خلاصه داستان: دو دوست زن و مرد به نامهای لیز و مایک که در یک رابطه عاشقانه به سر میبرند، تصمیم میگیرند برای تعطیلات آخر هفته به خانهای متروکه در جنگل بروند. آنها امیدوارند با گذراندن وقت در کنار هم، رابطه خود را تقویت کنند. اما به زودی متوجه میشوند که این خانه رازی ترسناک در خود پنهان کرده است. در زیرزمین خانه، گودال تاریک و عمیقی وجود دارد که هیچ کس نمیداند به کجا ختم میشود. کنجکاوی آنها نسبت به این گودال مرموز، به تدریج به وحشتی غیرقابل کنترل تبدیل میشود. هر چه بیشتر در مورد این حفره تحقیق میکنند، بیشتر در دام ترس و توهم گرفتار میشوند. این گودال به نظر میرسد که قدرت عجیبی دارد و میتواند بر ذهن آنها تأثیر بگذارد، ترسهای پنهانشان را آشکار کند و رابطه آنها را در معرض خطر قرار دهد. آنها به زودی درمییابند که این گودال فقط یک حفره فیزیکی نیست، بلکه دریچهای به سوی تاریکیهای درون خودشان است و برای نجات جان و رابطهشان، باید با این ترسها روبرو شوند.
خلاصه داستان: اریک اورلهایم، دانشجوی جوان هلندی، در سال ۱۹۳۹ در لیدن مشغول تحصیل است. با حمله آلمان نازی به هلند در سال ۱۹۴۰، زندگی او و دوستانش برای همیشه تغییر میکند. اریک که در ابتدا فردی غیرسیاسی است، به تدریج وارد مبارزه علیه اشغالگران نازی میشود و به عضویت مقاومت هلند درمیآید. او در کنار دوست نزدیکش، گاس، به فعالیتهای مخفیانه میپردازد و اطلاعات مهمی را برای متفقین جمعآوری میکند. در این میان، سرنوشت دوستانش مسیرهای متفاوتی را طی میکند؛ برخی به مقاومت میپیوندند، برخی همکاری با نازیها را انتخاب میکنند و برخی دیگر نیز قربانی شرایط جنگ میشوند. اریک که توسط نازیها تحت تعقیب قرار میگیرد، مجبور به فرار به انگلستان میشود و در آنجا به نیروهای هلندی آزاد میپیوندد. او با بازگشتهای مخفیانه به هلند، مأموریتهای خطرناکی را برای آزادی وطنش انجام میدهد و در نهایت شاهد سقوط رژیم نازی و آزادی هلند در سال ۱۹۴۵ است.
خلاصه داستان: این فیلم حماسی تاریخی محصول سال ۱۹۸۸ به کارگردانی لیودمیل استایکوف، روایتگر یکی از خونبارترین و دردناکترین دورههای تاریخ بالکان است. داستان در قرن هفدهم و در منطقه رودوپه، در امپراتوری عثمانی میگذرد. زمانی که حاکمان عثمانی برای سرکوب مسیحیان و تحمیل اسلام، به روستاهای مسیحینشین یورش میبرند و ساکنان آن را با شمشیر و آتش به پذیرش دین جدید مجبور میکنند. در این میان، مانول، یک راهب مسیحی، شاهد وحشیگریهایی است که علیه هموطنانش روا داشته میشود. او که عشق عمیقی به وطن و ایمان خود دارد، در برابر این ظلم و ستم مقاومت میکند و به امید نجات مردمش، به کوهستان پناه میبرد. این فیلم با بازی درخشان بازیگرانی چون رادو بلگان و آنا پاپادوپولو، تصویری تکاندهنده از جنگ، ایمان، عشق و فداکاری را به تصویر میکشد و بیننده را با خشونت و در عین حال شجاعت این دوران آشنا میسازد.
خلاصه داستان: یک خانواده مافیایی به رهبری جووانی مانزونی، پس از افشای هویتشان توسط یک روزنامه، تحت برنامه حفاظت از شاهدان قرار گرفته و به شهر کوچکی در نورماندی فرانسه منتقل میشوند. فردریک، مأمور افبیآی مسئول حفاظت از آنها، باید این خانواده را با زندگی جدیدشان وفق دهد، اما عادتهای قدیمی و شیوههای غیرمعمول آنها برای حل مشکلات محلی، به سرعت توجهات را جلب میکند. لوک بسون در سال ۲۰۱۳ این کمدی اکشن را با بازی رابرت دنیرو، میشل فایفر و تامی لی جونز کارگردانی کرده است. این فیلم که با نام «مالاویتا» نیز شناخته میشود، داستانی طنزآمیز از برخورد فرهنگ مافیایی با زندگی آرام فرانسوی ارائه میدهد.
خلاصه داستان: این انیمیشن تلویزیونی محصول سال ۲۰۰۹، روایتگر ماجراجویی خارقالعاده لاکپشتهای نینجای محبوب است. داستان زمانی آغاز میشود که نسخه کلاسیک لاکپشتها (لئوناردو، رافائل، دوناتلو و میکلآنجلو) از دنیای خود به دنیای مدرن لاکپشتهای نینجا در سال ۲۰۰۳ سفر میکنند. این سفر تصادفی توسط شروری به نام کرنگ و همراه شرورش فوت ساخته میشود که قصد نابودی تمام نسخههای لاکپشتهای نینجا در چندجهانی را دارند. دو گروه لاکپشتها ابتدا با یکدیگر اختلاف دارند، اما به زودی متوجه میشوند که باید متحد شوند تا با تهدیدی بزرگتر مقابله کنند. آنها با همکاری یکدیگر و با کمک نسخه اصلی و سیاهسفید لاکپشتها از سال ۱۹۸۷، وارد نبردی حماسی برای نجات تمام دنیاها میشوند. در این ماجراجویی، آنها با نسخههای مختلفی از شخصیتهای آشنا مانند اسپلینتر، شردر و کرنگ روبرو شده و در نهایت با استفاده از قدرت دوستی و کار تیمی، موفق به شکست شروران و بازگرداندن تعادل به چندجهانی میشوند.
خلاصه داستان: فیلم کوتاه «اولیس» (Ulysse) ساختهی اگنس واردا، کارگردان برجستهی فرانسوی، در سال ۱۹۸۲ تولید شده است. این اثر مستندگونه، عکسی قدیمی از یک مرد برهنه در ساحل به نام اولیس را به تصویر میکشد که واردا خود در سال ۱۹۵۴ آن را ثبت کرده بود. او با بازگشت به این تصویر، به کاوش در ماهیت خاطره، زمان و فرآیند تفسیر دوبارهی آثار هنری میپردازد. واردا در این فیلم با مردی که در عکس به تصویر کشیده شده (اولیس) و پسرش که در کودکی در همان عکس حضور داشت، گفتگو میکند و خاطراتشان را مرور مینماید. این اثر عمیق و شخصی، مرزی میان واقعیت و تخیل را کمرنگ کرده و به تأملی شاعرانه دربارهی هنر عکاسی و گذر زمان تبدیل میشود.
خلاصه داستان: جو لمپتون، مردی جوان و بلندپرواز از طبقه کارگر، در شهری صنعتی در انگلستان پس از جنگ، برای شهرداری کار میکند و مصمم است به هر قیمتی به طبقه مرفه جامعه راه یابد. او عاشق سوزان، دختر ثروتمندترین مرد شهر میشود، اما همزمان با آلیس، زنی مسنتر و متاهل که از همسرش جدا شده، وارد رابطهای پرشور و عاطفی میگردد. جو در یک دوراهی اخلاقی و عاطفی گرفتار میشود؛ از یک سو عشق واقعی و عمیق به آلیس و از سوی دیگر وسوسه ثروت و موقعیت اجتماعی که از طریق ازدواج با سوزان به دست میآورد. این تقابل میان عشق و جاهطلبی، زندگی او را به مسیری ویرانگر میکشاند و او را وادار میکند تا بهای سنگینی برای رسیدن به قلههای اجتماعی بپردازد. این فیلم درام بریتانیایی به کارگردانی جک کلیتون و با بازی سیمون سینیوره و لارنس هاروی، برنده دو جایزه اسکار شد و به عنوان یکی از مهمترین آثار سینمای رئالیسم اجتماعی انگلستان شناخته میشود.
خلاصه داستان: در لهستان تحت اشغال نازیها، ایرنا سندلرووا، مددکار اجتماعی شجاع، زندگی خود را وقف نجات کودکان یهودی از چنگال هولوکاست میکند. او با استفاده از موقعیت خود در بخش رفاه شهری و همکاری با شبکه زیرزمینی مقاومت، صدها کودک را از محله یهودینشین ورشو خارج کرده و با هویت جدید در خانوادههای مسیحی و صومعهها پنهان میکند. با وجود خطرات بیشماری که جانش را تهدید میکند، از جمله بازداشت و شکنجه توسط گشتاپو، ایرنا نام و هویت واقعی هر کودک را در بطریهایی دفن میکند تا روزی بتوانند به خانوادههای خود بازگردند. این فیلم حماسی که در سال ۲۰۰۹ توسط جان کنت هریسون کارگردانی شده و با بازی تحسینبرانگیز آنا پاکوین در نقش ایرنا سندلرووا، داستان واقعی زنی فداکار را روایت میکند که با شهامت بینظیر خود، امید را در تاریکترین دوران تاریخ زنده نگه داشت.
خلاصه داستان: این فیلم کوتاه کمدی محصول سال ۱۹۴۰ به کارگردانی گوردون داگلاس و با بازی دو غول طلایی کمدی، لورل و هاردی، داستان دوستی ناگسستنی استن و اولی را روایت میکند. استن (استن لورل) از کار در کارخانه سازدهنی به دلیل شنیدن صدای مداوم سازدهنیها دچار نوعی اختلال عصبی میشود و پزشک به او توصیه میکند که برای بهبودی به یک سفر دریایی آرام برود. اولی (اولیور هاردی) که همیشه حامی دوستش است، یک قایق کوچک و فرسوده اجاره میکند تا همراه او به دریا بروند. اما سفر آرام آنها زمانی به یک ماجراجویی پرماجرا و خندهدار تبدیل میشود که با یک گانگستر فراری به نام «نَک» (ریچارد کیل) مواجه میشوند که در حال فرار از پلیس است و قایق آنها را برای پنهان شدن انتخاب میکند. حضور نک و تعقیب و گریز با پلیس، همراه با مشکلات فنی قایق و هماهنگ نبودن استن و اولی، صحنههای کمدی بینظیری را خلق میکند.
خلاصه داستان: این سریال ژاپنی که در سال ۱۹۹۸ توسط ریوتارو ناکامورا کارگردانی شد، داستان لین، دانشآموز خجالتی و منزوی ۱۴ ساله را روایت میکند که پس از خودکشی یکی از همکلاسیهایش به نام چیسا، شروع به دریافت ایمیلهای مرموزی از او میکند. چیسا ادعا میکند که تنها جسمش مرده و اکنون در «وایر» (Wired) - شبکهای جهانی شبیه به اینترنت - زندگی میکند. لین که تا پیش از این با تکنولوژی بیگانه بود، به تدریج درگیر دنیای وایر شده و هویت واقعی خود را زیر سوال میبرد. او متوجه میشود که نسخهای دیجیتالی از خودش در وایر وجود دارد و این دو لین (واقعی و مجازی) به مرور در هم میآمیزند. با پیشرفت داستان، مرز بین واقعیت و فضای مجازی محو شده و لین درگیر توطئهای بزرگ میشود که سعی در متصل کردن همه انسانها به وایر و ایجاد «خدا»یی جدید دارد. این سریال با بهرهگیری از مفاهیم عمیق فلسفی مانند هویت، حافظه، واقعیت و تاثیر تکنولوژی بر زندگی انسان، اثری روانشناختی و سایبرپانک است که بیننده را به تفکر وامیدارد.