خلاصه داستان: هنگام شیفت شب در مرکز بحران، دانشجوی روانشناسی آلن تماسی از زنی میگیرد که پس از خوردن قرصهای مرگبار در آستانه مرگ است. او باید با حفظ زن پشت خط و کمک پلیس و روانپزشک، پیش از تمام شدن وقت مکانش را پیدا کند؛ همزمان، تکههایی از زندگی آشفته زن آشکار میشود.
خلاصه داستان: السا، بازیگر جوانی که شباهت خیرهکنندهای به لیلا کلرِ ستارهی افسانهای و درگذشته دارد، برای ایفای نقش او انتخاب میشود. اما هرچه بیشتر در نقش فرو میرود، مرز میان هویت خودش و سرنوشت تلخ لیلا محوتر میشود و بازی قدرت و وسواس در هالیوود، فاجعهای تازه رقم میزند.
خلاصه داستان: مری که زمانی ازدواجش را پایان خوشِ قصهای عاشقانه میپنداشت، شانزده سال بعد از زندگی سرد و ناخشنودش میگریزد و راهی باهاما میشود. در این سفر، با مرور گذشته میکوشد بفهمد چه بر سر رؤیاهایش آمده و چگونه میتواند دوباره خودش را پیدا کند.
خلاصه داستان: پس از فروپاشی روانی و اقدام به خودکشی، یک مدیر تبلیغاتی موفق ناچار میشود به زندگی ظاهراً بینقص اما پوچش نگاه کند؛ میان ازدواج سرد، رابطهای پنهانی و گذشتهای پیچیده، باید تصمیم بگیرد چه کسی میخواهد باشد.
خلاصه داستان: وکیلی جوان پس از ازدواج با کارلا، گرفتار سوءظنی ویرانگر میشود و گمان میکند همسرش پنهانی بهعنوان زنی گرانقیمت در رم کار میکند. تلاش او برای کشف حقیقت، عشقشان را به سوی بحرانی تلخ میکشاند.
خلاصه داستان: ریچل، معلمی تنها و خجالتی، تمام عمر را در سایه مادر سختگیرش گذرانده است؛ اما آشنایی دوباره با همکلاسی قدیمیاش او را به رویارویی با خواستههای سرکوبشده و انتخاب مسیری تازه در زندگی وامیدارد.
خلاصه داستان: پس از مرگ مادرشان، هفت خواهر و برادر برای آنکه از هم جدا و به پرورشگاه سپرده نشوند، مرگ او را پنهان میکنند و زندگی را در خانه ادامه میدهند. اما بازگشت پدر غایبشان، راز این خانواده را به آزمونی هولناک میکشاند.
خلاصه داستان: کنجی سالخورده برای بازگرداندن توان مردانگیاش، همسر جوانش را به رابطه با نامزد دخترش سوق میدهد؛ اما بازی خطرناک حسادت، میل و رازهای خانوادگی به سوی پایانی مرگبار پیش میرود.
خلاصه داستان: وینسنت، سرباز پیشین و درمانگر تازهکار در آسایشگاهی روانپزشکی، شیفتهٔ لیلیث، بیماری هنرمند و مرموز میشود. اما هرچه رابطهشان عمیقتر میشود، حسادت و آشفتگی روانی، مرز میان درمانگر و بیمار را درهم میشکند و وینسنت را به سوی فروپاشی میکشاند.
خلاصه داستان: فردریک، زنی ثروتمند، نقاش خیابانی جوانی به نام وای را به ویلای خود در سنتروپه میبرد؛ اما ورود معمار جذابی به زندگیشان، رابطهای آکنده از عشق، حسادت و فریب میسازد.