خلاصه داستان: رابرت گراهام پس از کشتن مردی در دفاع از نامزدش به زندان میافتد؛ سالها بعد، دادستانی که او را محکوم کرده زندانبان میشود و فرصتی تازه در اختیارش میگذارد. اما قوانین نانوشته زندان و وفاداری به همبندیها، سرنوشت گراهام را دوباره به خطر میاندازد.
خلاصه داستان: تامِی کانرز، خلافکاری سرسخت، با غرور وارد زندان سینگسینگ میشود؛ اما مقاومت در برابر اقتدار و نفوذ رئیس زندان، کمکم نگاهش را به زندگی تغییر میدهد. وقتی فرصتی برای دیدار با معشوقهاش پیدا میکند، وفاداری و دگرگونیاش در آزمونی دشوار قرار میگیرد.
خلاصه داستان: در تابستان ۱۹۸۰، نویسندهای به جرم سرقت جواهرات به زندان میافتد و در آنجا با گروهی از زنان جوان پیوندی عمیق برقرار میکند. پس از آزادی، این دوستیهای غیرمنتظره و صمیمانه او را به مسیر جدیدی از زندگی و احیای دوباره هدایت میکند.