خلاصه داستان: رادی برک برای حفظ آینده دوستش، اتهامی نادرست را به گردن میگیرد و از مدرسه اخراج میشود. این تصمیم آغاز سقوطی تلخ است؛ او در مسیر فقر و تنهایی، برای بازگشت به خانه و آشتی با خانوادهاش میجنگد.
خلاصه داستان: باس هولر، بندباز پیشین که زندگی خانوادگیاش را برای عشق به زنی تازهوارد رها کرده، دوباره به صحنه سیرک بازمیگردد. اما رقابت و حسادت در مثلث عشقی خطرناکی شعلهور میشود که سرانجامی تراژیک دارد.
خلاصه داستان: سوزی بیخبر از ویلیام، گاو محبوبش را میفروشد تا هزینه تحصیل او را فراهم کند؛ اما وقتی ویلیام بازمیگردد، دل به دختری دیگر میبندد. سوزی با عشقی خاموش و فداکاریهایش، امید دارد سرانجام ویلیام حقیقت احساسش را دریابد.
خلاصه داستان: سیزیف، مهندس راهآهن، دختری یتیم را پس از سانحهای نجات میدهد و همچون دخترش بزرگ میکند؛ اما با بزرگشدن نورما، عشقی پیچیده میان او، سیزیف و پسرش شکل میگیرد و سرنوشت هر سه را به تراژدی میکشاند.
خلاصه داستان: پَتسی، دختر همسرای تئاتری در لندن، به جیلِ تازهوارد کمک میکند تا روی صحنه کار پیدا کند؛ اما موفقیت جیل و دلبستگیهای تازه، سرنوشت دو زن را به روابطی پرآشوب و خطرناک گره میزند.
خلاصه داستان: در وینِ پس از جنگ، ماری و گرتِه در محلهای فقیرنشین برای نجات خود و خانوادههایشان میجنگند؛ بحرانی که فقر، فساد و فرصتطلبی، سرنوشت آدمهای محله را به هم گره میزند.
خلاصه داستان: ماری، دختر یتیمی که در بند سرپرستان سنگدل و مردی خشن گرفتار است، دل به ژان، کارگری مهربان، میبازد. جدایی، زندان و فقر بارها میان آن دو فاصله میاندازد، اما عشقشان در دل بندر مارسی خاموش نمیشود.
خلاصه داستان: دکتر بُرنه که نامزدش را برای دلدادگی به رقصندهای افسونگر ترک میکند، پس از ازدواج با او با نقاشی نابینا روبهرو میشود که سرنوشت هر سه را به سوی خیانت، اندوه و پایانی تلخ میکشاند.
خلاصه داستان: در روزگار محاصره و گرسنگی، ملوانی برای نجات خانوادهاش راهی سفری خطرناک میشود؛ اما اسارت و فقدانی تلخ، زندگی او را به انزوا و اندیشه انتقام میکشاند. سالها بعد، وقتی دشمن دیرینهاش در دل توفان گرفتار میشود، او باید میان کینه و بخشش یکی را برگزیند.
خلاصه داستان: کلاهبرداری با عنوان اشرافزاده روس، در مونتکارلو دل به فریب زنان ثروتمند میبندد؛ اما وقتی همسر سادهدل یک دیپلمات آمریکایی را هدف میگیرد، نقشههایش به سوی رسوایی و تباهی میرود.