خلاصه داستان: این درام شاعرانه و ژاپنی، دو داستان موازی را در دو فصل متفاوت روایت میکند؛ پیوند گذرا میان دو غریبه در یک شهر ساحلی تابستانی، و سفر نویسندهای در بحران خلاقیت به یک روستای برفی زمستانی. اثری عمیق و کمکلام درباره تنهایی، هنر و جستجوی معنا که برنده جایزه معتبر جشنواره لوکارنو شده است.
خلاصه داستان: داستان درباره یک زن جوان است که پس از مرگ نامزدش، تصمیم میگیرد تا به زندگی خود ادامه دهد و در این مسیر با چالشهای مختلفی روبرو میشود. او باید یاد بگیرد که چگونه بدون عشق زندگی کند و چگونه از گذشته خود عبور کند. در این راه، او با افراد جدیدی آشنا میشود و زندگی جدیدی را آغاز میکند.
خلاصه داستان: پس از مرگ پدرش، هیدئو همراه مادرش به توکیو میآید و در خانهٔ عمویش ساکن میشود. دوستی با جونکو، دختر صاحب مهمانخانهای که مادرش در آن کار میکند، روزهای تنهاییاش را روشن میکند؛ اما جداییهای پیاپی او را با واقعیت تلخ بزرگشدن روبهرو میسازد.
خلاصه داستان: فومیکو هایاشی، زنی جوان و تهیدست، میان کارهای طاقتفرسا و رابطهای آزارگرانه برای زندهماندن تقلا میکند؛ اما نوشتن را رها نمیکند و در پی آن است که سرانجام صدایش را به جهان برساند.
خلاصه داستان: همسر مهندسی به خانه بازمیگردد و دختر نوجوانی گمشده را همراه خود میآورد؛ مردی که ادعا میکند پدر دختر است، سر میرسد تا او را ببرد. این اتفاق خاطرات مهندس از دوران انقلابیگریاش را زنده میکند و مرز میان گذشته و حال، واقعیت و خیال در روایتی رازآلود درهم میریزد.