خلاصه داستان: دو باربرِ بارِ راهآهن، چیک و ویلبر، صندوقهایی را به موزه وحشت میرسانند و ناخواسته با دراکولا و هیولای فرانکنشتاین روبهرو میشوند. دراکولا نقشهای شوم برای زندهکردن هیولا دارد و مرد گرگینه میکوشد جلویش را بگیرد؛ ماجرا به ترکیبی خندهدار از تعقیبوگریز و وحشت بدل میشود.
خلاصه داستان: نادجا، دختر خونآشام کنت دراکولا، پس از مرگ پدرش در نیویورک در تلاش است تا زندگی جدیدی را آغاز کرده و با گذشته تاریکش کنار بیاید. اما با ورود یک شکارچی سرسخت خونآشام و روابط پیچیده خانوادگی، او درگیر کشمکشهای عمیق درونی و تلاش برای بقا میشود.
خلاصه داستان: جاناتان هارکر در سفر به ترانسیلوانیا متوجه میشود میزبانش، کنت دراکولا، یک خونآشام ابدی است. با سفر دراکولا به انگلستان و تهدید جان مینا، همسر جاناتان، گروهی به رهبری پروفسور هلسینگ برای نابودی این موجود اهریمنی وارد نبردی تاریک و مرگبار میشوند.
خلاصه داستان: در سفری به کوههای کارپات، دو زوج انگلیسی به قلعهٔ دراکولا پناه میبرند؛ اما خدمتکار وفادار کنت با آیینی هولناک اربابش را از مرگ بازمیگرداند. حالا مسافران باید پیش از آنکه قربانی چنگال شاهزادهٔ تاریکی شوند، راهی برای فرار بیابند.
خلاصه داستان: سه مرد سرشناس با اجرای آیینی تاریک، کنت دراکولا را ناخواسته زنده میکنند. دراکولا برای انتقام، فرزندان آنها را به دام نفوذ شوم خود میکشاند و خانوادهها را در وحشتی خونین فرو میبرد.
خلاصه داستان: وکیل جوانی به نام جاناتان هارکر راهی ترانسیلوانیا میشود تا با کنت دراکولا دیدار کند، اما در قلعهٔ مرموز او به دام میافتد. دراکولای سالخورده با نوشیدن خون دختران جوان جوانتر میشود و ون هلسینگ و یارانش برای متوقفکردن او وارد نبردی هراسانگیز میشوند.
خلاصه داستان: کنت دراکولای بیمار برای یافتن خون زنان باکره راهی ایتالیا میشود و مهمان خانوادهای اشرافی با چند دختر میگردد. اما راز دختران و بدگمانی خدمتکار مارکسیست، نقشههای او را به مسیری هولناک و خونین میکشاند.