خلاصه داستان: در عمارتی دورافتاده، پرستاری مرموز برای مراقبت از لورلِ نوجوان و سرکش استخدام میشود؛ دختری که با دروغها و رفتارهای تندش همه را میراند. اما وقتی لورل به راز تاریک گذشتهٔ پرستار پی میبرد، هر دو ناچار میشوند با زخمهای قدیمی و معنای بخشش روبهرو شوند.
خلاصه داستان: در شبی بارانی، مردی ناشناس و مرموز به مزرعه زنی بیوه و پسر کوچکش در هوکایدو میرسد و با حضورش گرمایی تازه به زندگی تنهای آنها میبخشد. با این حال، راز تلخ گذشته مرد و فرار او از چنگال قانون، آینده این پیوند عمیق و نوپا را به مخاطره میاندازد.