خلاصه داستان: در روزهای نخست جنگ جهانی دوم، دخترکی به نام پائولت پس از کشتهشدن پدر و مادرش سرگردان میشود و با میشل، پسری روستایی، آشنا میشود. آن دو برای آرامکردن اندوه و سردرگمیشان، بازی عجیبی با حیوانات مرده و صلیبهای دزدیدهشده به راه میاندازند؛ بازیای که مرز کودکی و خشونت جنگ را تلخ و تأملبرانگیز میکند.
خلاصه داستان: زن بیپولی که داغ مرگ دخترش را بر دل دارد، با دختری مرموز آشنا میشود که او را مادر ازدسترفتهاش میپندارد. پیوند مادر و دختریِ تازهشکلگرفتهشان، با بازگشت ناپدری دختر و رازهای تاریک گذشته به سوی تراژدی میرود.
خلاصه داستان: پس از مرگ مادر، اندروِ بزرگتر میکوشد اندوهش را پنهان کند و مراقب برادر کوچکترش باشد؛ اما پدر که گمان میکند او بیتأثر مانده، از رنج پنهانش غافل میشود. در این درام احساسی، سوءتفاهمهای خانوادگی فاصلهای دردناک میان پدر و پسر میسازند.