خلاصه داستان: جیم کوربت، کارمند بانکی پرشور و مشتاق بوکس، با سبک هوشمندانه و تازهاش در این ورزش بهسرعت پیشرفت میکند. او در مسیر قهرمانی، دل ویکتوریا و فرصت رویارویی با قهرمان نامدار، جان ال. سالیوان، را به دست میآورد.
خلاصه داستان: ستوانی خوشچهره در راه خدمت به دژی دورافتاده، به دست راهزنان کوهستانی اسیر میشود و دلِ ریشکا، دختر جسورِ سردستهٔ آنان، را میرباید. میان تعقیبوگریزها، دسیسههای دژ و کشمکشهای عاشقانه، ماجرایی آشفته و خندهآور شکل میگیرد.
خلاصه داستان: در واپسین روزهای جنگ جهانی دوم در جنوب فرانسه، دو سرباز آمریکایی دلباخته مونیک میشوند؛ اما گذشته خانوادگی او و پیشداوریهای نژادی، عشق و رفاقتشان را به آزمونی دشوار میکشاند.
خلاصه داستان: دو آمریکایی در سفر شکار در اسکاتلند، به روستایی جادویی برمیخورند که هر صد سال فقط برای یک روز از دل مه پدیدار میشود. وقتی تامی دلباخته فیونا میشود، باید میان عشق تازهاش و زندگیاش در نیویورک یکی را انتخاب کند.
خلاصه داستان: وقتی تهیهکنندهای گرفتار میشود که برای رقصندهای جوان هدیه خریده، طراح رقصش را وادار میکند وانمود کند نامزد اوست. این دروغ به سوءتفاهمهای پیاپی میانجامد و طراح رقص و رقصنده، میان موسیقی و ماجراهای سربازی، کمکم دلباخته هم میشوند.
خلاصه داستان: رقاصی آمریکایی در لندن دلباختهٔ زنی میشود که او را بهاشتباه شوهر هوسباز دوستش میپندارد. این سوءتفاهم، ماجرای عاشقانهشان را با شوخیها و رقصهای تماشایی پیچیده میکند.
خلاصه داستان: میمی برای جدایی از همسر غایبش به انگلستان میرود و در آنجا با گای، رقصندهای خوشذوق، آشنا میشود. وقتی او را با مردی که برای پیشبرد طلاق استخدام شده اشتباه میگیرد، سوءتفاهمی پر از شوخی، عاشقانه و رقص شکل میگیرد.
خلاصه داستان: در نیویورکِ پرهیاهو، ماری و جیم که هر دو از تنهایی خستهاند، اتفاقی در کونیآیلند با هم آشنا میشوند و روزی پرماجرا را کنار هم میگذرانند؛ اما ازدحام و حادثه آنها را از هم جدا میکند. آیا دوباره یکدیگر را خواهند یافت؟
خلاصه داستان: در وینِ روزگار امپراتوری، ستوانی جوان که میکوشد به رابطهاش با بارونس متأهل پایان دهد، دلباخته دختر نوازندهای میشود. اما گذشتهاش و رسم کهنهٔ دوئل، عشق نوپایشان را به سوی سرنوشتی تراژیک میبرد.
خلاصه داستان: هانری، جوانی خوشگذران که پدرش او را از پول و خودروی محبوبش محروم کرده، برای قرار عاشقانهاش ماشینی میدزدد؛ اما ناخواسته پایش به گروهی از سارقان خودرو باز میشود. او در میان ماجراهای خطرناک، دلبسته ژانت میشود و میکوشد راهی برای رهایی و شروعی تازه پیدا کند.