خلاصه داستان: یک روزنامهنگار سابق، پس از ده سال، با تصادفی روبرو میشود که شریک اصلی آن ناپدید شده است. او حقیقت را کشف میکند، اما در مسیر، سازوکار فاسد و رازهای تاریکی او را در میگیرند. داستانی که مرز بین عدالت و انتقام را محو میکند.
خلاصه داستان: کییچی مائبارا به روستای به ظاهر آرام هینامیزاوا نقلمکان میکند و با گروهی از دختران محلی دوست میشود. اما با نزدیک شدن به جشنواره سالانه، رازهای تاریک، فجایع تکرارشونده و ترسی روانی سایه خود را بر روستا میافکنند. حالا او باید برای نجات دوستانش، با حقایق هولناک و پنهان این جامعه کوچک روبرو شود.