خلاصه داستان: جوی ایوانز، خوانندهای خوشزبان و بلندپرواز، رؤیای راهاندازی کلوپ شبانهای در سانفرانسیسکو را دارد. او برای رسیدن به هدفش دلِ بیوهای ثروتمند را به دست میآورد، اما آشنایی با یک خواننده جوان، او را میان عشق و جاهطلبی مردد میکند.
خلاصه داستان: در پاریسِ پرزرقوبرقِ پایان قرن نوزدهم، کریستین، شاعر جوانی که برای نوشتن نمایشی به مولنروژ میآید، دل به ساتین، ستارهٔ کاباره، میبازد؛ اما عشق آنها زیر سایهٔ حسادت و معاملهای خطرناک قرار میگیرد.
خلاصه داستان: در پاریسِ دوران خوشگذرانی، ژیژیِ سرزنده را برای ورود به جامعه اشرافی و زندگی بهعنوان معشوقهای ثروتمند آموزش میدهند؛ اما دوستی صمیمانهاش با گاستون، مردی دلزده از تجملات، رنگی عاشقانه میگیرد. ژیژی باید میان رسمهای جامعه و خواستهٔ قلبیاش انتخاب کند.
خلاصه داستان: فیلم زندگی گرترود لارنس، بازیگر و خوانندهٔ بلندپروازی را دنبال میکند که از تالارهای موسیقی لندن به شهرت در وستاند و برادوی میرسد؛ اما در مسیر ستارهشدن، میان جاهطلبی هنری و زندگی شخصیاش دستوپنجه نرم میکند.
خلاصه داستان: در روزگار تبوتاب جویندگان طلا در کالیفرنیا، بن و شریکش پاردنر در شهری معدننشین با زنی به نام الیزابت روبهرو میشوند؛ زنی که دل هر دو را میبرد و رابطهای نامتعارف میانشان شکل میگیرد. این وسترن موزیکال، ماجرای رفاقت، عشق و زندگی پرآشوب در غرب وحشی را روایت میکند.
خلاصه داستان: مادر جاهطلبی به نام رز، دو دخترش را در مسیر شهرت روی صحنه میراند؛ اما وقتی دختر کوچکتر از خانه میگریزد، رز همه امیدهایش را به لوئیس میبندد. لوئیس با نام هنری «جپسی رز لی» به ستارهای نامدار بدل میشود و سرانجام برای رهایی از سلطه مادرش میجنگد.
خلاصه داستان: فانی برای رسیدن به صحنه، با شوخطبعی و استعدادش راهی به سوی شهرت میگشاید و به ستارهٔ نمایشهای زیگفلد تبدیل میشود. اما عشق پرآشوبش به نیک آرنستین، میان کامیابیهای هنری و دشواریهای زندگی زناشویی، دل او را میآزماید.
خلاصه داستان: جانی، خواننده و قمارباز یک کشتی تفریحی، با شنیدن پیشگوییِ زنی موحنایی را خوشیمن میپندارد؛ اما این باور، حسادت نامزدش فرانکی را برمیانگیزد و ماجرا را به عشقی پر از موسیقی، شوخی و دردسر میکشاند.
خلاصه داستان: در دوران رکود بزرگ آمریکا، یک فروشنده موسیقی برای فرار از زندگی تلخ و خستهکننده خود، دلباخته معلّمی به نام ایلین میشود. اما رویاپردازیهای موزیکال او در مواجهه با واقعیتهای تاریک جامعه، زندگیاش را به سوی بحران، فاجعه و مجازات میکشاند.
خلاصه داستان: دو نوازنده مجرب به نامهای گوپی و بگا به قلمرو «پادشاه الماس» دعوت میشوند، اما بهسرعت متوجه میشوند که پادشاه با مغزشویی و حیلهگری، مردم شهر را سرکوب کرده است. آنها تصمیم میگیرند با کمک یک معلم شجاع، حکومت ظالمانه پادشاه را سرنگون و مردم را آزاد کنند.