خلاصه داستان: مِیس بیشاپ با تغییر چهره به جلاد، برادرش دی و دارودستهاش را از چوبهٔ دار نجات میدهد. فراریان با گروگانگرفتن زنی بهسوی مکزیک میگریزند، اما در آنسوی مرز با راهزنان بیرحمی روبهرو میشوند که سرنوشتشان را به نبردی خونین گره میزنند.
خلاصه داستان: در غربِ خشنِ اواخر قرن نوزدهم، زَندیِ دامدار برای کمک در مزرعه همسری سفارشی میآورد؛ اما هانا، زنی مستقل و سرسخت، حاضر نیست دارایی او باشد. میان دشواریهای زندگی مرزی و کشمکشهای زناشویی، این دو غریبه کمکم احترام و پیوندی تازه میسازند.
خلاصه داستان: راس بوداین، کابویی سالخورده، و فرانک پست جوان که از زندگی سخت مزرعه خسته شدهاند، برای فرار به مکزیک دست به سرقت بانک میزنند. اما تعقیب پسران صاحب مزرعه و خطرهای مسیر، رؤیای آزادیشان را به آزمونی سرنوشتساز بدل میکند.
خلاصه داستان: در غرب آمریکا، ویتیِ خدمتکارِ خانوادهای ثروتمند و آشفته، سالها تحقیر و خشونت را تاب آورده است. وقتی اعضای خانواده یکییکی از او میخواهند دیگری را به قتل برساند، ویتی سرانجام تصمیم میگیرد از این چرخه بیرون بیاید و سرنوشتش را خودش رقم بزند.
خلاصه داستان: لین، تفنگداری کارکشته، به زنی که خود را بیوهٔ یک راهزن جا میزند کمک میکند تا طلای دزدیدهشده از قطار را در بیابانهای مکزیک پیدا کند؛ اما راهزنان دیگر و تعقیبکنندگان نیز در پی گنجاند.
خلاصه داستان: وقتی راهزن فرانک کالدر همسر یک دامدار ثروتمند را میرباید، ماجرا به تعقیبی خونین بدل میشود؛ شوهر زن با تفنگهای دوربرد و گروه شکارش در پی انتقام و بازپسگیری اوست.
خلاصه داستان: هری کالینگز پس از هفت سال آوارگی در غرب آمریکا، همراه دوست وفادارش آرچ به مزرعه و نزد همسرش هانا بازمیگردد. هانا که از رفتن او دلشکسته است، تنها به شرط کارگری به او پناه میدهد؛ اما گذشته و خطرهای تازه، زندگی نوپایشان را تهدید میکند.
خلاصه داستان: با کنارهگیری گاوچرانهایش برای جستوجوی طلا، دامدار سالخوردهای ناچار میشود گروهی از پسران مدرسه را برای راندن گله استخدام کند. سفر پرمخاطره، آنها را به گاوچرانهایی جوان بدل میکند و در برابر راهزنان آزمون شجاعت و وفاداری میگذارد.
خلاصه داستان: پس از آنکه شریکانش او را بیآبورونق در بیابان رها میکنند، کیبل هوگ چشمهای پیدا میکند و کنار مسیر درشکهها ایستگاهی پررونق برپا میسازد. اما عشق، انتقام و رسیدن خودروها، زندگی تازهاش را به مسیری غیرمنتظره میکشانند.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۰۹، ویلی بوی، جوانی از بومیان پایوت، پس از آنکه در دفاع از خود پدرِ لولا را میکشد، همراه او میگریزد. معاون کلانتر و گروهی از تعقیبکنندگان در پیشان میافتند؛ تعقیبی پرتنش که مرز میان وظیفه، عدالت و همدلی را به چالش میکشد.