خلاصه داستان: پیتر پن که حالا بزرگ شده و یک وکیل موفق است، با ربوده شدن فرزندانش توسط کاپیتان هوک، مجبور میشود به سرزمین هرگز (نیورلند) بازگردد. او باید برای نجات کودکانش دوباره روحیه کودکانه، باور و پرواز کردن را یاد بگیرد تا با کمک تینکربل و بچههای گمشده با دشمن قدیمیاش مبارزه کند.
خلاصه داستان: پس از هجده سال، کاپیتان هوکِ کینهتوز پس از فرار از زندان، برای گرفتن انتقام از پیتر پان وارد عمل میشود. او اینبار دخترش لیلی و دوستانش را در یک مهمانی تولد دورافتاده هدف کشتار بیرحمانه خود قرار میدهد.