خلاصه داستان: کوتارو، مردی مرموز با هوش نابغهوار که ادعا میکند یک سگ است، به همراه امیکو، کارمند یک آژانس املاک، تیمی عجیب تشکیل میدهد. آنها با همکاری یکدیگر به حل پروندههای ترسناک و ماوراءالطبیعه در خانههای نفرینشده و مشکلدار میپردازند؛ در حالی که هویت واقعی کوتارو همچنان یک راز بزرگ است.
خلاصه داستان: دکتر ویوم، پزشکی شریف و وظیفهشناس، با اتهاماتی دروغین و توطئهای ناجوانمردانه مواجه میشود که آبرو و حرفهاش را به خطر میاندازد. او در جامعهای که شایستگی را مجازات میکند، مبارزهای شجاعانه و نفسگیر را برای اثبات بیگناهی و بازپسگیری اعتبار خود آغاز میکند.
خلاصه داستان: داستان درباره Asakura Sumire، یک کلاهبردار ازدواج است که مردان بسیاری را با زیبایی و تکنیک های ماهرانه خود اغوا کرده است. سامیر مردانی را که از طریق فعالیت های غیرقانونی ثروت اندوزی کرده بودند، هدف قرار داد و او در سایه به عنوان "می...
خلاصه داستان: داستان درمورد یه مشاور موفقیت مرموزه که مشتریاش رو در راستای رسیدن به هدفشون از سر تا پا در ظاهر و باطن عوض میکنه و درصد موفقیت بالایی هم داره مشتری آخرش مادر مجردیه که کلی هم بدبختی سرش ریخته اما میخواد مدیر یه شرکت بزرگ که یه خونواده اداره اش میکنن بشه
خلاصه داستان: داستان درمورد سردبیر انتشارات مانگاست که خیلی به کارش پایبنده و حتی تو خونه هم اضافه کاری میکنه همه کارای انتشاراتی رو با برنامه و منظم پیش میبره آنقدر محتاطه که تو شرکت به آقای بی ریسک مشهوره اما هیچکس نمیدونه این کار رو برای پر بودن وقتش میکنه تا آرزوی قدیمیش که نویسندگیه و قبلا شکست خورده به یادش نیاد درهمین موقع ستاره انتشاراتیشون بی خبر از شرکت اعلام میکنه که مدتی رو استراحت میکنه و آقای سردبیر مجبور میشه شخصا به دیدنش بره و علت این حرف رو بدونه و اونجاست که مشخص میشه نویسنده معروفشون دیگه انگیزه ای برای نوشتن نداره باید دید سردبیر بدون ریسکمون چطور این مشکل رو حل میکنه
خلاصه داستان: دختر به طور جادویی به قد 15 سانتی متر (6\") کوچک می شود و در اتاق خواب معشوق سابق دوران کودکی خود پنهان می شود، هر دو به امید بازگشت او به حالت عادی.
خلاصه داستان: هفت سوراخ به طور ناگهانی در نقاط اطراف ژاپن ظاهر می شود. آنها در مکان های تصادفی مانند در آسمان، در وسط جاده، در یک مزرعه یا در وسط شهر ظاهر می شوند. شهروندان سردرگم هستند و تحقیقات مختلفی انجام می شود...
خلاصه داستان: داستان درمورد یه کارمند فداکار نوانخانه است که شب و روزش وثف بچه ها شده و باهاشون غذا میخوره و ازشون مراقبت میکنه و کمک میکنه رویاهاشون رو پرورش بدن تا اینکه براثر حمله ای بیهوش میشه و به کما میره بیست سال بعد که بهوش میاد دیگه اثری از نوانخانه عزیزش نیست اما در این بیست سال چی شده و چه بلایی سر این بچه ها اومده
خلاصه داستان: در 18 ژانویه، سالگرد ازدواج مگورو و میرای، مگورو از پله های اضطراری محل کارش پایین می افتد و می میرد. میرای غرق در غم و اندوه، در نتیجه به بیماری مرموزی مبتلا می شود که به دلیل ...