خلاصه داستان: فیلم «به دارش بکش» محصول سال ۱۹۶۸ به کارگردانی تد پست و با بازی کلینت ایستوود در نقش مردی بیگناه به نام جِد کوپر است که توسط گروهی از شهروندان به اتهام نادرست دزدیدن گاو و قتل صاحبش، به دار آویخته میشود اما به طرز معجزهآسایی نجات مییابد. پس از اثبات بیگناهی خود توسط کلانتر منطقه، کوپر به عنوان مارشال آمریکا منصوب میشود تا در قلمروی اوکلاهاما به اجرای عدالت بپردازد. او حالا با قدرت قانون در پشت سرش، به دنبال انتقام از مردانی است که زندگی او را نابود کردند، اما این بار نه به عنوان یک قاتل، بلکه به عنوان یک مأمور قانون. این وسترن کلاسیک به موضوعاتی همچون عدالت، انتقام و تفاوت میان قانون و کینهتوزی شخصی میپردازد و ایستوود در این نقش نمادین، تصویری فراموشنشدنی از یک قهرمان ضدقهرمان را به نمایش میگذارد.
خلاصه داستان: در حومهی پاریس، پسری دهساله به نام فرانسوا ویتوری که در خانوادههای مختلف دستبهدست شده، سرانجام به یک زوج مهربان سپرده میشود. موریس و مادام رنزو با صبر و محبت بیپایان سعی میکنند به این پسر آسیبدیده که رفتارهای غیرقابل پیشبینی و گاه ویرانگر دارد، نزدیک شوند. فرانسوا که هرگز عشق واقعی را تجربه نکرده، در برابر محبت آنها مقاومت میکند و با دروغگویی، دزدی و فرار، زندگی جدیدش را به چالش میکشد. موریس رنزو، با امیدواری و درک عمیق، به تدریج تلاش میکند تا دیوارهای دفاعی این کودک تنها را فرو بریزد و به او بیاموزد که میتواند بار دیگر اعتماد کند. این فیلم سیاهوسفید اثر ماندگار موریس پیالا، کارگردان نامدار فرانسوی، با بازی فوقالعاده میشل ترز باره در نقش فرانسوا، روایتی تکاندهنده و صادقانه از دنیای پیچیدهی کودکی است که در جستجوی هویت و تعلق است.
خلاصه داستان: فیلم «روحهای مردگان» محصول سال ۱۹۶۸، یک مجموعه فیلم سه اپیزودی هنری و فراطبیعی است که توسط سه کارگردان برجسته اروپایی ساخته شده است: فدریکو فلینی، لوئی مال و روژه وادیم. این فیلم بر اساس داستانهای کوتاه ادگار آلن پو، نویسنده مشهور آمریکایی، ساخته شده است. اپیزود «متزengerstein» به کارگردانی وادیم با بازی جین فوندا و پیتر فوندا، داستان زنی اشرافی را روایت میکند که پس از مرگ پسرعمویش دچار توهمات و وسواس فکری میشود. اپیزود «ویلیام ویلسون» به کارگردانی مال با بازی آلن دلون و بریژیت باردو، ماجرای مردی را دنبال میکند که توسط همزادی مرموز و شرور دنبال میشود. اپیزود «توبی دامیت» به کارگردانی فلینی با بازی ترنس استامپ، داستان هنرپیشهای مست و منزوی را به تصویر میکشد که درگیر کابوسهای هولناک و رویاهای آشفته میشود. هر سه اپیزود با نگاهی روانکاوانه و زیباییشناختی منحصر به فرد، مفاهیمی چون گناه، جنون، وسواس و مرگ را در فضایی سورئال و وهمآلود به تصویر میکشند و اثری فراموشنشدنی در ژانر هنری و ترسناک روانشناختی خلق کردهاند.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: کارگردان مایکل اندرسون در سال ۱۹۶۸ فیلمی با بازی آنتونی کوئین، لارنس اولیویه، باربارا جفورد و اسکار ورنر خلق کرد. داستان درباره کشیشی روسی به نام لاکوتا است که پس از ۲۰ سال حبس در سیبری، به طور غیرمنتظره ای آزاد می شود. او به رم می رود و در آنجا به مقام کاردینالی می رسد و سپس به طور شگفت انگیزی به عنوان پاپ انتخاب می شود. در حالی که جهان در آستانه جنگ هسته ای قرار دارد، پاپ جدید باید با بحران های جهانی، فقر و گرسنگی مقابله کند و ایمان خود را در مواجهه با چالش های بزرگ به کار گیرد.
خلاصه داستان: فیلمی ترسناک و تاریخی محصول سال ۱۹۶۸ به کارگردانی مایکل ریوز که با نام «جادوگرکُش» نیز شناخته میشود. وینسنت پرایس در نقش متیو هاپکینز، یک شکارچی جادوگر بیرحم در دوران جنگ داخلی انگلستان، ظاهر میشود. داستان حول محور یک کشیش جوان به نام جان لاور میچرخد که نامزدش توسط هاپکینز مورد آزار قرار گرفته و به جرم جادوگری محکوم میشود. لاور که به دنبال انتقام است، درگیر نبردی مرگبار با این جادوگرکُش ستمگر میشود. این فیلم با بهرهگیری از فضایی تاریک و پرتنش، به بررسی موضوعات قدرت، فساد و وحشیگری میپردازد و یکی از آثار برجسته ژانر وحشت بریتانیا محسوب میشود.
خلاصه داستان: دو جوان اشرافزاده در شهر ورونا، رومئو و ژولیت، علیرغم دشمنی دیرینه بین خانوادههایشان، مونتاگ و کاپولت، دلداده یکدیگر میشوند. آنها در یک مراسم مخفیانه توسط پدر لورنس با یکدیگر ازدواج میکنند، اما سرنوشت تراژیک آنها زمانی رقم میخورد که رومئو در یک درگیری، پسرخاله ژولیت، تیبالت، را به قتل میرساند و در نتیجه تبعید میشود. ژولیت برای فرار از ازدواج اجباری با پاریس، توسط پدر لورنس به نوشیدن معجونی تشویق میشود که او را به خوابی مرگمانند فرو میبرد. وقتی خبر این نقشه به رومئو نمیرسد، او با دیدن ژولیت بیجان، خود را میکشد. ژولیت نیز پس از بیداری و دیدن معشوق مردهاش، جان خود را میگیرد. این عشق نافرجام و مرگ آنها، دو خاندان را به صلحی تلخ وادار میکند. این داستان جاودان، که بارها در قالب فیلمهای مختلف از جمله نسخه کلاسیک فرانکو زفیرلی در سال ۱۹۶۸ و نسخه مدرن باز لورمن در سال ۱۹۹۶ با بازی لئوناردو دیکاپریو و کلیر دینز به تصویر کشیده شده، همچنان به عنوان یکی از بزرگترین تراژدیهای عاشقانه تاریخ ادبیات و سینما شناخته میشود.
خلاصه داستان: یک هنرمند در حالی که در یک جزیره دورافتاده آلمان با همسر باردار جوانتر خود تعطیلات خود را سپری می کند، در هنگام رویارویی با خواسته های سرکوب شده خود دچار یک فروپاشی عاطفی می شود.
خلاصه داستان: در طول جنگ جهانی دوم، یک خلبان آمریکایی و یک کاپیتان نیروی دریایی ژاپنی در جزیرهای خالی از سکنه در اقیانوس آرام رها میشوند. در آنجا، اگر بخواهند زنده بمانند، باید خصومت خود را کنار بگذارند و همکاری کنند، اما آیا خواهند کرد؟
خلاصه داستان: فیلم «روزی روزگاری در غرب» ساخته سرجیو لئونه در سال ۱۹۶۸، با بازیهای درخشان چارلز برانسون در نقش هارمونیکا، هنری فوندا به عنوان شرور فرانک، کلودیا کاردیناله در نقش بیوه جیل و جیسون روباردز، داستانی حماسی از انتقام و بقا در غرب وحشی آمریکا روایت میکند؛ جایی که هارمونیکا، نوازندهای مرموز با گذشتهای تلخ، برای تسویه حساب با قاتل برادرش وارد جنگی نفسگیر با فرانک و شرکت راهآهن میشود، در حالی که جیل برای حفظ زمین ارثیهاش در برابر طمع زمینخواران میجنگد، همه همراه با موسیقی ماندگار انیو موریکونه و صحنههای تنشزای بینظیر.