خلاصه داستان: رولینگ استونز در استودیو، ترانهٔ «همدردی با شیطان» را بارها تمرین و ضبط میکنند؛ در میان این صحنهها، ژانلوک گدار با روایتهایی نمادین از سیاست، سرمایهداری و آشوبهای سال ۱۹۶۸، تصویری تند و تأملبرانگیز از جامعه میسازد.
خلاصه داستان: بیردی، جوانی که به دزدیدن کتاب از کتابفروشی دل بسته، هنگام سرقت با اومکو، فروشندهٔ کتابفروشی، روبهرو میشود. رابطهٔ پرکشش آنها به عشقی نامتعارف و ماجراجوییهای دزدانه در شینجوکو میانجامد؛ سفری تجربی میان میل، شورش و تئاتر.
خلاصه داستان: در ژاپنِ جنگزدهٔ سدهٔ شانزدهم، سامورایی زیرک و جاهطلبی با نیرنگ و نبوغ نظامی به مشاور نزدیک تاکدا شینگن بدل میشود. اما پس از سقوط خاندان سووا، پیوند پیچیدهاش با شاهزاده یو و وفاداریاش به ارباب، او را به سوی نبردی سرنوشتساز میکشاند.
خلاصه داستان: جف ساتن، مأمور مخفیای که خود را مجرمی ثروتمند جا زده، در ریو میان جنگ یک سردسته تبهکار و ارتش مخفی زنان به رهبری سومورو گرفتار میشود. او برای زنده ماندن باید از نقشههای این ملکه مرموز و سپاهیانش سر دربیاورد.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۱۲، کلانتر آمریکایی در تعقیب راهزنی به مکزیک میرود و درمییابد او پولهای دزدیدهشده را برای خرید اسلحه و کمک به مردم یاکی خرج کرده است. آن دو به همراه ساریتا، انقلابی سرسخت، برای نجات کودکان و مقابله با ارتش ستمگر متحد میشوند.
خلاصه داستان: در دو روایت موازی، جوانی آدمخوار در بیابانی آتشفشانی و وارثی آلمانی که رازی تکاندهنده دارد، در برابر جامعهای فاسد و سرکوبگر به شورش برمیخیزند؛ شورشی که سرنوشت هر دو را به تراژدی میکشاند.
خلاصه داستان: در روزگار تبوتاب جویندگان طلا در کالیفرنیا، بن و شریکش پاردنر در شهری معدننشین با زنی به نام الیزابت روبهرو میشوند؛ زنی که دل هر دو را میبرد و رابطهای نامتعارف میانشان شکل میگیرد. این وسترن موزیکال، ماجرای رفاقت، عشق و زندگی پرآشوب در غرب وحشی را روایت میکند.
خلاصه داستان: کاترین، بیوهای ثروتمند و تنها، به دو جوان جذاب پناه میبرد؛ اما رابطهای آمیخته به فریب، مواد و زیادهروی، او را آرامآرام در خانهاش اسیر و زندگیاش را به کابوسی مرگبار بدل میکند.
خلاصه داستان: مهندس کاتولیکی به نام ژانلویی، پس از آشنایی با مائودِ آزاداندیش، شبی را در خانهاش میگذراند؛ گفتوگوهایشان درباره ایمان، اخلاق و عشق، باورهای او را به چالش میکشد و میان کششهای دل و اصولش قرار میدهد.
خلاصه داستان: جورج، معمار بیکار و بدهکارِ لسآنجلس، در آستانه اعزام به جنگ و ازهمپاشیدن رابطهاش، دلباخته لولا، زنی فرانسوی و گرفتار گذشته میشود. دیدار کوتاه آن دو، در میان رؤیاهای ناکام و تنهایی، شاید به هرکدام نیرویی برای شروع دوباره بدهد.