خلاصه داستان: مسابقه مرگ (۲۰۰۸)، به کارگردانی پل دبلیو. اس. اندرسون و با بازی جیسون استاتهام در نقش جنینگز، زندانی بیگناهی است که در زندان هانسن آیلند، وارد مسابقهای مرگبار با ماشینهای مسلح میشود. در این دنیای دیستوپیایی و خشن، مدیر زندان با پخش زنده مسابقات برای میلیونها بیننده، زندانیان را وادار به کشتار یکدیگر برای کسب آزادی میکند. جنینگز با کمک همسرش و همبند وفادارش، ماشین قدرتمندی میسازد و در سه دور مسابقه وحشیانه با رانندگان خطرناک مانند ماشینگن جو و ۴۰ دانه رقابت میکند تا انتقام بگیرد و رهایی یابد.
خلاصه داستان: فیلم هفت پوند (۲۰۰۸) به کارگردانی گابریله موچینو با بازی ویل اسمیت در نقش تیم بنینگ، داستان مردی را روایت میکند که پس از احساس گناه عمیق به خاطر تصادف رانندگی مرگباری که باعث مرگ هفت نفر شده، ناشناس به دنبال جبران میرود و با اهدای کلیه، کبد، استخوانها و حتی چشمانش به هفت غریبه زندگیبخش میشود؛ در این مسیر احساسی، او با زنی نیازمند پیوند قلب به نام امیلی (روزاریو داوسون) و مأمور مالیاتی قلبتنگ (وودی هارلسون) ارتباط برقرار میکند و رازی تلخ از گذشتهاش فاش میشود.
خلاصه داستان: اره ۵ (۲۰۰۸)، به کارگردانی دیوید هکل و با بازی توبین بل در نقش جیگساو، کاستاس مندیلیور به عنوان هافمن و اسکات پترسون، داستان پنج بازمانده تلههای مرگبار جیگساو را دنبال میکند که برای فرار از تلههای جدید و پیچیده، مجبور به همکاری با یکدیگر میشوند. این تلهها بر پایه کار تیمی طراحی شدهاند و هرگونه خودخواهی منجر به مرگ میشود، در حالی که هافمن، بازرس پلیس، رازهای تاریک گذشته جیگساو را فاش کرده و خود به جانشین او تبدیل میشود، و فیلم با پیچشهای شوکهکننده به اوج میرسد.
خلاصه داستان: فیلم انیمیشن «سیتا بلوز میخواند» ساخته سال ۲۰۰۸ به کارگردانی و نویسندگی نینا پِیلی، داستان زندگی شخصی کارگردان را با حماسه باستانی هندی رامایانا درهم میآمیزد و به شکلی خلاقانه ماجرای سیتا، همسر وفادار راما را روایت میکند که با آزمایشهای عشق، خیانت و تبعید روبرو میشود. پِیلی تجربیات تلخ جدایی خود از همسر را با آوازهای بلوز دهه ۱۹۲۰ آننی مالکز بازسازی کرده و از سبکهای متنوع انیمیشن مانند سایهبازی هندی، عروسکگردانی و گرافیک کامپیوتری بهره میبرد تا به مسائل جنسیتی، روابط عاشقانه و وفاداری بپردازد، در حالی که راویان هندی با طنز به تفسیر داستان میپردازند.
خلاصه داستان: فیلم «وداع» به کارگردانی یوجیرو تائورا در سال ۲۰۰۸، با بازی ماساهیرو موتوکی در نقش اصلی داگو، نوازنده ویولن سل بیکارشده پس از تعطیلی ارکسترش، روایتی عمیق و احساسی از زندگی اوست. داگو شغلی مرموز به عنوان کمکتابوتچی پیدا میکند که شامل آمادهسازی دقیق و آیینی اجساد مردگان برای تدفین است؛ او با چالشهای فرهنگی ژاپنی، تعصبات اجتماعی و دردهای شخصی دست و پنجه نرم میکند، در حالی که روابطش با همسرش ریوکو هیروسوئه و پدر مرحومش بازسازی میشود و سفری تحولآفرین به سوی پذیرش مرگ و ارزش زندگی را تجربه مینماید. این اثر برنده اسکار بهترین فیلم خارجیزبان شد.
خلاصه داستان: فیلم «قطعاً، شاید» به کارگردانی آدام بروکس در سال ۲۰۰۸، با بازی رایان رینولدز در نقش ویل هیز، مردی مطلقه که برای دختر هشتسالهاش مایا (آبigail برسلین) سه داستان عاشقانه گذشتهاش را روایت میکند: رابطه پرشور با امیلا میلر (ایزلا فیشر)، عشق ایدئالیستی به سامانتا (ریچل وایز) و پیوند عمیق با آوریل (الیزابت بنکس). مایا با هیجان حدس میزند کدام زن مادرش است، در حالی که ویل با بازگشت عشق قدیمیاش لینا روبرو میشود و مجبور به بازنگری در انتخابهای زندگیاش میگردد؛ این کمدی رمانتیک دلنشین کاوشی هوشمندانه در پیچیدگیهای عشق، خیانت و شانس است.
خلاصه داستان: فیلم ترسناک شاتر (۲۰۰۴) به کارگردانی بانجونگ پیسانتاناکون و پارکپوم وونگپوم با بازی آناندا اوریینگام در نقش تون عکاس جوان و ناتاویرانوج تونگمی در نقش جین، داستان زوجی را روایت میکند که پس از تصادف رانندگی مشکوک با دختری ناشناس و فرار از صحنه، در عکسهایشان تصویری وهمانگیز از روح انتقامجو ظاهر میشود و آنها را به تعقیب کابوسوار و کشف رازهای تاریک گذشته میکشاند.
خلاصه داستان: فیلم «هنوز راه میرود» ساخته هیروکازو کورئیدا در سال ۲۰۰۸، داستان خانوادهای ژاپنی را روایت میکند که برای بزرگداشت سالگرد مرگ پسر بزرگشان در خانه والدین جمع میشوند. با بازی برجسته هاروکو ناکاجیما در نقش مادر گرم و مهربان، یوشیو هارادا به عنوان پدر کمحرف و نائو اوموری در نقش پسر وسطی که با همسرش آمده، این درام خانوادگی به زیبایی روابط پیچیده، کینههای پنهان، خاطرات شیرین و تلخ گذشته را در طول یک روز معمولی کاوش میکند و تصویری عمیق از پیوندهای خانوادگی ارائه میدهد.
خلاصه داستان: فیلم لدرهدز ساخته سال ۲۰۰۸ به کارگردانی جورج کلونی با بازی جورج کلونی در نقش مربی فوتبال، رنه زلویگر به عنوان خبرنگار جسور و جان کراسینسکی در نقش ستاره جوان کالج، داستان کمدی-رمانتیکی را روایت میکند که در دهه ۱۹۲۰ میلادی رخ میدهد؛ جایی که یک تیم فوتبال آمریکایی ورشکسته برای نجات خود، یک بازیکن حرفهای کالج را استخدام میکند، اما رقابتهای عاطفی و حرفهای با ورود یک خبرنگار زن، ماجراهای خندهداری را رقم میزند و تلاش میکند تا فوتبال آمریکایی را به ورزش حرفهای تبدیل کند.
خلاصه داستان: برترام پینکوس مردی است که مهارتهای مردمیاش جای تامل دارد. وقتی پینکوس به طور غیرمنتظره ای می میرد، اما پس از هفت دقیقه به طور معجزه آسایی زنده می شود، از خواب بیدار می شود و متوجه می شود که اکنون توانایی آزاردهنده ای برای دیدن ارواح دارد.