خلاصه داستان: چهار دانشآموز مکزیکیتبار فقیر با معلمشان کلوپ روبوتیک تشکیل میدهند و با بودجه ۸۰۰ دلار و قطعات دستدوم، روبوتی میسازند. در مسابقه ملی روبوتهای زیرآبی ۲۰۰۴ با تیم معتبر امآیتی رو به رو میشوند و با شگفتی قهرمان میشوند.
خلاصه داستان: یک شب در جادهای بیانتها، چند مسافر با موجودات مرموز و فجایع گذشتهشان روبرو میشوند. هر قصهشان آینهای از گناه و انتقاست که در نهایت به حلقهای مرگآور و زمانی بسته میشود. ترس، اشتیاق و گناهکاری در این سفر شبانه با هم پیچیده و قاتلانه میشوند.
خلاصه داستان: مرغ برفی کوچولو در دل مناطق یخزده قطب شمال زندگی میکند و با دو دوست پینگوئنش ماجراجویی میکند. این روایت خانوادگی و دوستی، مسیر رشد و یادگیریهای زندگی را در دل طبیعت بینظیر به تصویر میکشد. با گرافیک زیبا و داستانی صلحآمیز، فیلم مخاطبان را به کشف زیباییهای طبیعت در سرمای شدید دعوت میکند.
خلاصه داستان: سامانتا (دیانه کروگر) از شوهر خشنش فرار میکند و به لاسوگاس میرسد؛ آنجا با دیگو (نورمن ریدوس) آشنا شده و عشقی سریع میبُند، اما راز مرگبار او را کشف میکند. فیلم روایتی از سفر زنی به سوی آزادی، کشف هویت و عشقی تلخ در دل بیابان است.
خلاصه داستان: مردی پنجابی تنبل و شاد که پدرش برای اثبات خودش فرستاده، با دختری رومانیایی-هندی که از مافیا فراری است آشنا میشود. ماجراجوییهای خندهدار، نبردهای اکشن و عشقی پرشور در پیش است تا اینکه شجاعت او را به قهرمانی تبدیل میکند.
خلاصه داستان: زرق، سارقی که سالها پیش کودکی را دزدیده بود، فرصتی مییابد آن را به خانوادهاش بازگرداند. در این مسیر با زلیس، دختری که خودش دزدیده بود، عاشق میشود و در تنش بین گناه و عشق گیر میکند. داستانی دربارهی پشیمانی، دلسوزی و عشق غیرمنتظره در بین تاریکیهای زندگی مجرمان.
خلاصه داستان: اشنایر قاتلی است که مأمور کشتن باکس، نویسندهای، شده اما باکس خودش آماده جنگ است. بین دو مرد درگیری تاریک و طنزآمیزی آغاز میشود که هر کدام سعی دارند زنده بمانند. فیلمی سیاه و طنزآمیز درباره تضاد انسانی و بقا.
خلاصه داستان: مدیر کاری بیکار با تور USO به افغانستان میرود و پس از گیر افتادن در کابل، با خوانندهی نوجوانی با صدای جادویی آشنا میشود. او تصمیم میگیرد او را به مسیر شهرت برساند، اما باید با محدودیتهای فرهنگی و خطرات شدید مقابله کند. یک داستان انسانی دربارهی موسیقی، شجاعت و تغییر.
خلاصه داستان: یک مدیر بانکی که صبح زود با فرزندانش در حال رفتن به مدرسه است، ناگهان تماس ناشناسی میگیرد؛ ناشناس بمب را در ماشینش کشف کرده و تهدید میکند که فقط با انتقال فوری پول میتواند خانوادهاش را نجات دهد. در همین بحران، مردی ظاهر میشود که ادعای برادر همسرش را دارد و با بیان دردهای عمیقی درباره فریب مالی و خودکشی همسرش، روایتی تاریک از فساد سیستمی بانکی را کشف میکند. حالا باید بین نجات فرزندانش، رهایی از تله و رویارویی با حقیقت تلخ، یک تصمیم محکم بگیرد.