خلاصه داستان: همسر کارآگاه ژائو یی چن، که شش ماهه باردار است یک روز ناپدید می شود و چیزی جز یک تماس صوتی 11 ثانیه ای باقی نمی گذارد. نه سال بعد، ژائو یی چن نامه ای دریافت می کند که او را به خانه یک غریبه هدایت میکند. در آنجا او متوجه می شود که همسرش یک سال پیش مرده است و یک دختر 9 ساله کر و لال از خود به جا گذاشته است و …
خلاصه داستان: داستانی کمدی درمورد یه خانواده است که در همه چیز صرفه جویی میکنن و از هر راهی برای سواستفاده از همسایه هامون بهره میبرن و درعین حال راز هوایی رو کشف میکنن که جرات برنلاکردنش رو برای هیچکس ندارن
خلاصه داستان: داستان درباره ی یه امپراطور جوان و مهربونِ که بین مردم به شدت محبوبه، ولی اون علاقه ای به امور دولتی نداره یک روز امپراطور به گذرگاه مخفی پیدا میکنه و زمانی که ازش رد میشه با یه خونه ی تئاتر مواجه میشه که قراره دوباره افتتاح بشه زمانی که امپراطور شیائو چینگ رو ملاقات میکنه، سعی میکنه که هویت اصلیش رو مخفی کنه تا بتونه با بقیه ی هنرمندا ارتباط برقرار کنه و توی این راه با فراز و نشیب های زیادی رو به رو میشه...
خلاصه داستان: این داستان در مورد زنی است که نامش به معنای "خوشبختی" است. در یک دهکده کوچک، زینگ فو بزرگ میشود و مشکلات و موانع زیادی را در زندگی، عشق و ازدواج انجام میدهد. (منبع: بایدو)
خلاصه داستان: درمورد یه مقام دولتی به اسم تانگ فن و محافظ سلطنتی سوی ژوئه که برای کشف راز پشت یه پرونده خودکشی باهم همکاری میکنن و درنهایت میفهمن این درظاهر خودکشی در واقع یه قتل بوده و با همکاری همدیگه قاتل رو پیدا میکنن و تازه اینجاست که میفهمن تکه یخی که روش ایستادن در واقع کوه بزرگی زیر آبه که این پرونده قتل و قاتلش تنها شروع به کودتای خونینه باید دید آیا میتونن جلوی این حادثه شوم و بزرگ رو بگیرن یانه
خلاصه داستان: داستان درمورد یه افسر سابق امنیت ملیه که نوزده سال پیش به اتهام درز اطلاعات اخراج شده و حالا مخفیانه به دنبال کشف حقیقت و پیدا کردن خائنه و وقتی به لایه های پنهانی قضیه پی میبره با افسر جدیدی از سازمان مرتبط میشه و این دو باهم با خطرات روبرو میشن تا خائن واقعی رو لو بدن باید دید موفق میشن یانه
خلاصه داستان: هی چو فنگ و لو بین دو تا تلفن چی عجیب غریب یه فروشگاه عتیقه فروشی هستن، اونا باهم و با یه گربه تو یه خونه زندگی میکنن تا اینکه دو زن وارد زندگیشون میشن سو یی که یه وکیل کاراموزه با موافقت این دونفر باهاشون زندگی میکنه و در نهایت منجر به یه داستان عاشقانه میشن
خلاصه داستان: قرار بود هوا رانگ و چین شنگ شنگ بعد از گذروندن خیلی از سختی ها باهم ازدواج کنن اما فرمان عجولانه امپراطور همه چیز رو عوض کرد و به هوا رانگ دستور داده شد که برای برقراری ارتباط خوب بین کشور ها با شاهزاده مو ازدواج کنه