خلاصه داستان: مردی جوان با پیدا کردن کلیدی مرموز، قدم در راه کشف خاطراتی فراموششده از سال ۱۹۸۷ میگذارد. این یافتهٔ سرنوشتساز، پرده از راز خانوادگی عمیقی برمیدارد که با حوادث گذشته گره خورده است.
خلاصه داستان: فیلم «بادوک» ساخته مجید مجیدی، داستان خواهر و برادری به نامهای جمال و جعفر را روایت میکند که پس از مرگ پدرشان، ربوده شده و وارد دنیای تلخ قاچاق و بردگی کودکان میشوند. اکنون جعفر تلاش میکند با همراهی یک نوجوان دیگر، خواهرش را از این وضعیت دردناک و رنجآور نجات دهد.
خلاصه داستان: سعید، از جانبازان جنگ ایران و عراق، برای درمان آسیب چشمی خود به آلمان سفر میکند و با خواهرش لیلا پس از سالها دیدار میافزاید. او که با تلاش پزشکان بیناییاش را بازمییابد، ناگهان متوجه میشود به بیماری کشندهای ناشی از گازهای شیمیایی جنگ مبتلا شده است.
خلاصه داستان: زن و شوهر جوانی در یک شرکت داروسازی همکار هستند، اما وقتی زن به مقام مدیریت ارتقا پیدا میکند، حسادت و رقابت میان آنها بالا میگیرد. با پیچیدهتر شدن اوضاع و رو شدن پرونده یک اختلاس در شرکت، زندگی مشترک و شغلی آنها وارد ماجراهایی چالشبرانگیز و کمدی میشود.
خلاصه داستان: در فیلم «نیاز»، دو نوجوان بیپول و حاشیهنشین در تهران برای به دست آوردن یک شغل در چاپخانه با یکدیگر وارد رقابتی سخت میشوند. اما در این مسیر دشوار، وجدان، اخلاق و درک متقابل از نیازهای یکدیگر، رقابت آنها را به رفاقتی عمیق و ماندگار تبدیل میکند.
خلاصه داستان: صادق، فیلمبردار ترسو تلویزیون، برای دریافت وام مسکن راهی مناطق جنگی میشود تا از اسرای عراقی مستند بسازد. او که به شدت از خط مقدم و جنگ میترسد، تمام تلاش خود را برای فرار از جبهه به کار میبندد، اما هر قدمی که برای فرار برمیدارد او را ناخواسته به عمق خط آتش و تحولی بزرگ نزدیکتر میکند.
خلاصه داستان: لیلا و رضا زوج جوانی هستند که پس از ازدواج متوجه ناباروری لیلا میشوند. با فشارهای مداوم مادر رضا برای گرفتن همسر دوم، لیلا در برزخی میان عشق به همسرش و سنتهای خانوادگی گرفتار میشود و زندگی عاشقانه آنها در آستانه فروپاشی قرار میگیرد.
خلاصه داستان: داستان همراهی دلانگیز و ماجراجویانه یک کودک خردسال و همسایه سالخوردهاش در کوچهپسکوچههای تهران برای خرید یک کیسه برنج؛ روایتی ساده، عمیق و طنزآمیز از همبستگی نسلها و زندگی روزمره در ایران دهه ۷۰.
خلاصه داستان: جعفرخان پس از هشت سال زندگی در غرب به ایران بازمیگردد، اما رفتارهای فرنگیمآبانه او با فرهنگ سنتی خانوادهاش تضاد عمیقی ایجاد میکند. او که مأمور ساخت شهر جدید «جعفرآباد» شده، در مسیر آرمانخواهی اجتماعی خود با مقاومتهای محلی و درگیریهای خانوادگی شدیدی روبهرو میشود.