خلاصه داستان: فیلم سینمایی غزل محصول سال ۱۴۰۲ به کارگردانی حنیف صفر، روایتگر درام اجتماعی از زندگی زنی به نام غزل است که به دلیل مشکلات همسرش و چالشهای فراوان در زندگی مشترک، تصمیم به جدایی و تغییر مسیر زندگیاش میگیرد؛ اما در این مسیر با موانع و اتفاقاتی روبهرو میشود که انتخابهایش را دشوارتر میکند. این اثر با بازی هانیه توسلی و پژمان جمشیدی، تصویری از تلاش برای رهایی از بنبست و یافتن هویتی مستقل را به نمایش میگذارد.
خلاصه داستان: در سال ۲۰۰۱، در ایران، یک وکیل جوان به نام فریدون برای دفاع از یک زندانی سیاسی در دادگاه انقلاب اسلامی، مجبور میشود به گذشتهاش باز گردد و رازهایی را که سالها پنهان کرده بود، افشا کند. او به همسرش مهرانواز میگوید که او نیز گذشتهای پر از راز و رمز دارد که هرگز به کسی نگفته است. مهرانواز شروع به تعریف داستان زندگی خود میکند که شامل عشق، خیانت و سیاست در دوران جنگ ایران و عراق است. داستان به تدریج پرده از روی گذشتهای پر از درد و راز برمیدارد که نشان میدهد چگونه تصمیمات سیاسی و شخصی میتوانند زندگی افراد را به طرقی ناگهانی تغییر دهند.
خلاصه داستان: در دهه ۱۹۸۰، دو خواهر افغان پناهندگی در خانه یک خانواده ایرانی میکنند و این ورودی ناخواسته باعث تغییراتی در زندگی آنها میشود. این فیلم به داستان پیچیده روابط میان این دو خانواده و تأثیر جنگ و مهاجرت بر زندگی آنها میپردازد.
خلاصه داستان: در سال 2025، پاترسون (ماهرشالا علی)، یک مرد سیاهپوست مسن و بیمار، با تشخیص سرطان در مراحل پایانی، با تصمیم خود برای مرگ آرام مواجه میشود. در این بین، دکتر اسکوت (غلشفته فرحانی) او را به یک فناوری نوین آزمایشی معرفی میکند که امکان ایجاد کلونی کامل از فرد را فراهم میکند. این کلون میتواند جایگزین فرد اصلی شود و زندگیاش را ادامه دهد. پاترسون با این پیشنهاد مواجه شده و باید تصمیم بگیرد که آیا میخواهد این مسیر را طی کند یا خیر. در این سفر، او با خاطرات گذشته، روابط خانوادگی و مسائل اخلاقی مرتبط با این فناوری مواجه میشود.
خلاصه داستان: یک زوج جوان در یک شب تاریک و طوفانی به یک خانه قدیمی منزوی میروند. آنها به زودی متوجه میشوند که خانهای که پناه گرفتهاند، خانهای نیست که تصور میکردند و آنها تنها مهمانان نبودهاند. در حالی که شب پیش میرود، آنها با نیروهایی رمزآلود و ترسناک مواجه میشوند که حضور آنها را به چالش میکشند و باعث میشود آنها به سرنوشتی مرموز و وحشتناک تن در دهند.
خلاصه داستان: در داستان "طبلک"، یک جوان نابغه موسیقی به نام "آنا" در یک روستای کوچک زندگی میکند. آنا با استعدادی خارقالعاده در نواختن طبلک، توانایی خلق ملودیهایی منحصربهفرد و احساسی را دارد که مردم روستا را مجذوب میکند. با این حال، آنا با مشکلات مالی و فشار خانواده برای ادامه تحصیل مواجه است. در طول داستان، آنا با کمک یک استاد موسیقی بزرگ، به دنیای موسیقی بزرگتر وارد میشود و با چالشهای هنری و شخصی روبرو میگردد. در نهایت، آنا باید تصمیم بگیرد که آیا باید رویای هنری خود را دنبال کند یا خواستههای خانواده را برآورده سازد. این فیلم به موضوعاتی مانند تعقیب رویا، فداکاری و قدرت موسیقی میپردازد.
خلاصه داستان: در سال 2025، یک روز معمولی در شهر بزرگ آمریکایی آغاز میشود. اما ناگهان، همه مردم شهر در حالی که در حال انجام کارهای روزمره خود هستند، یکی پس از دیگری شروع به خمیازه کشیدن میکنند. این پدیده عجیب و غیرقابل توقف، به سرعت در سراسر جهان گسترش مییابد و باعث میشود تمام انسانها به حالت خواب عمیقی فرو بروند. دولتها و دانشمندان در تلاش هستند تا دلیل این پدیده عجیب را کشف کنند و راهی برای متوقف کردن آن پیدا کنند. در این بین، یک گروه جوان خلاق تصمیم میگیرند تا با استفاده از تکنولوژی و هنر، این خمیازه عظیم تاریخ را به فرصتی برای تغییر و نوآوری تبدیل کنند.
خلاصه داستان: در سال 1995، یک گروه از دانشجویان لیبرال در یک خانه مشترک زندگی میکنند و درباره مسائل سیاسی و اجتماعی بحث میکنند. زمانی که یک راننده سیاهپوست به در خانه میآید و ادعا میکند که مورد حمله افراد فاشیستی قرار گرفته است، آنها به او پناه میدهند. اما پس از کشف اینکه راننده ممکن است یک قاتل سریالی باشد، آنها تصمیم میگیرند او را بکشند. این حادثه آغازگر یک پیگیری مرگ آور توسط آنها میشود که هر کس را که با عقاید سیاسی مخالف خودشان موافق هستند، به قتل میرسانند. با افزایش تعداد قربانیان، آنها مجبور میشوند با عواقب اخلاقی و قانونی اعمال خود روبرو شوند.
خلاصه داستان: در سال 1980، گروهی از افراد در تلاش برای آتشسوزی سینما رکس در تهران به قتل عام منجر میشود. چهل سال بعد، گروهی دیگر قصد دارند با آتشسوزی سینمایی جدید، گذشته را زنده کنند. این اقدامات به طور غیرمنتظرهای با رویدادهای تاریخی پیوند میخورند و داستان را به یک پیچ تاریخی میکشاند.
خلاصه داستان: در داستان «بوف کور»، رضا، یک نقاش سینمایی در تهران، با سرگذشتهایی از گذشتهاش دست و پنجه نرم میکند. او به خاطراتی از عشقش به زن جوانی و مرگ او درگیر شده و این خاطرات او را به سمت دیوانگی سوق میدهند. در حالی که به سراغ گذشتهاش میرود، رضا با واقعیت و خیال خود درگیر میشود و داستان او به یک سفر روانشناختی تبدیل میشود.