خلاصه داستان: یک مأمور پلیس باهوش به همراه یکی از همکارانش در یک سری قتلهای مرموز در یک روستای کوچک فرنگی وارد عمل میشوند. آنها به زودی متوجه میشوند که قاتلان با یک گروه مذهبی افراطی مرتبط هستند که بر اساس پیشبینیهای کتاب مقدس، قصد انجام یک طوفان نهایی را دارند. پلیسها در حالی که با زمان در کمال سرعت رقابت میکنند، باید رمز و راز پشت این قتلها را کشف کنند و گروه مذهبی را قبل از آنکه فاجعهای بزرگ رخ دهد، متوقف سازند.
خلاصه داستان: در سال 1976، یک مأمور پلیس در روم، در حال رسیدگی به جنایت قتل قاضی است که در محل خودش کشته شده، است. او به دنبال رمز و راز پشت این قتل میرود و در این مسیر با یک شبکه پیچیده از فساد و توطئه در سطح بالای قدرت مواجه میشود. او باید تصمیم بگیرد که آیا حقیقت را آشکار کند یا خود را در این بازی خطرناک حفظ کند.
خلاصه داستان: یک روانشناس در حال گذر از کنار یک ساختمن، تصادفاً شاهد قتل یک خواننده میشود. او تصمیم میگیرد به همراه یک روزنامهنگار زن، جستجوی قاتل را آغاز کند. اما قاتل به زودی متوجه میشود که آنها در تعقیب او هستند و شروع به تعقیب و تهدید آنها میکند.
خلاصه داستان: در ادامهی داستان، گریس و همراهانش در سال ۱۹۳۳ در آلاباما به یک مزرعه میرسند که بردهداری در آنجا همچنان ادامه دارد. گریس تصمیم میگیرد تا به اهالی مزرعه کمک کند تا خودشان را از چنگال بردهداری رها کنند. با این حال، او به زودی متوجه میشود که آزادی واقعی چندان آسان نیست و نقش او به عنوان نجاتدهنده ممکن است منجر به عواقبی ناخواسته شود.
خلاصه داستان: در داستان "کریستین"، آرنولد کامپینگ، یک دانشآموز دبیرستانی معمولی، با خرید یک اتومبیل قدیمی ویژه به نام کریستین، زندگیاش به طرز شگفتانگیزی تغییر میکند. این ماشین مرموز، که ظاهراً روحی جدا و خطرناک دارد، آرنولد را به سوی تبدیل شدن به فردی متعصب و پرخاشگر سوق میدهد. همزمان، کریستین شروع به انتقامگیری از کسانی میکند که آرنولد را آزار میدهند یا مانع عشق او به ماشین میشوند. با گذشت زمان، آرنولد و دوستانش متوجه میشوند که کریستین فقط یک ماشین نیست، بلکه یک وجود خطرناک و مرموز است که آرنولد را به سوی تباهی میکشاند. در نهایت، آرنولد و دوستانش مجبور میشوند با این ماشین مرموز و خطرناک مواجه شوند تا جان خود را نجات دهند.
خلاصه داستان: در یک کلبه دور افتاده در جنگل، یک دختر نوجوان چاق و خواهر کوچکترش با مادر و پدرش به تعطیلات میروند. در آنجا با یک جوان جذاب آشنا میشوند که خواهر بزرگتر را وسوسه میکند. دختر چاق به تنهایی و در عزلت مجبور میشود با تنهایی و عقدههای خودش مواجه شود.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۹۷، در آیندهای تاریک و پس از جنگ جهانی سوم، یک دروغگو و سرکش به نام گوردون کیکبریدج (بازیگر: کوین کاستنر) در حال گریز از یک گروه تروریستی است. او به طور تصادفی لباس یک پستچی را پیدا میکند و به جای خودش به عنوان پستچی در جامعهای بدون قانون تبدیل میشود. این دروغ کوچک به یک امید بزرگ تبدیل میشود و مردم به او امید میبندند. گوردون باید تصمیم بگیرد که آیا این دروغ را ادامه دهد یا حقیقت را فاش کند.
خلاصه داستان: در زندان کاراندیرو در سائوپائولو، برزیلیا، یک دکتر جوان به نامو دینیز برای درمان بیماران در بخش بیماریهای مسری اعزام میشود. او با شوک فرهنگی مواجه میشود و با زندانیان مختلفی از جمله کارلینیوس، یک جوان سیاهپوست که به جرم قتل زندانی شده، و دینو، یک مرد مسن که به خاطر سرقت زندانی شده، آشنا میشود. او با کمک یک زندانی به نام لیدیا، که یک پرستار است، شروع به درمان بیماران میکند و با شرایط زندگی سخت و خشونتهای روزمره در زندان آشنا میشود. او با شاهد بودن برخی از خشونتها و مرگهایی که در زندان رخ میدهد، به درک عمیقتری از زندگی زندانیان دست مییابد و تلاش میکند تا به آنها کمک کند.
خلاصه داستان: أنجلینو روز، نویسنده و کارگردان آرزومند، در تلاش برای تأمین هزینه فیلمهایش با مشکلات مالی و شخصی روبرو است. او با کمک دوستش، آدولفو، به دنبال سرمایهگذاری برای فیلم «مکزیکی» خود است. در این بین، جو، یک تبهکار جذاب اما خطرناک، به عنوان سرمایهگذار بالقوه خود را معرفی میکند و روز را وادار میکند تا با او کار کند. این تصمیم منجر به ورود روز به دنیای خشونت و جنایت میشود و زندگیاش به طرز چشمگیری تغییر میکند.