خلاصه داستان: داستان حول محور یه کارگردان مستند و یه پیانیست که نقش قاتل زنجیره ای روبازی میکنه میگرده کارگردان داستان که برای گذران زندگی مشغول کارهای ریز و بدردنخوره وقتی به خونه برمیگرده بسته ای روی میزش پیدا میکنه که یه انگشت بریده داخلشه و یادداشتی با یه شماره که روش نوشته شده اگه دوست داری زنگ بزن بعد از کلی کلنجار جای تماس با پلیس با فرستنده تماس میگیره و باهم قرار میذارن واینجاست که میبینم آدم مرموز در اصل پیانیست مشهوره و همین اشتیاقش برای ادامه مستند سازی رو تحریک میکنه اما نمیدونه این تصمیم چه نتیجه ای داره باید دید
خلاصه داستان: یک اوتاکو متعهد زندگی سرگرم کننده و پر حادثه ای دارد زیرا او و دوستانش شخصیت های مورد علاقه خود را در مرکز هر کاری که انجام می دهند نگه می دارند.
خلاصه داستان: دنیای یک سرآشپز مشهور و یک گورو تناسب اندام وقتی به او پیشنهاد می دهد تا یک میان وعده نیمه شب درست کند، با هم برخورد می کنند و باعث ایجاد ارتباط غیرمنتظره ای بین سبک زندگی متضاد آنها می شود.
خلاصه داستان: تورو کوجیما و دوستش کوجی پسران دانشجوی جوانی هستند که در یک چیز مشترک هستند - هر دو دوست دارند با زنان مسنتر قرار بگذارند. کوجی یک پلی بوی با چندین زن، جوان و بزرگتر است، در حالی که تورو یک عاشقانه است که دلش در برخی موارد...
خلاصه داستان: داستان درمورد پسر روستایی ساده ولی جذابیه که از شهرشون برای کار به توکیو اومده و یه شب رو با یه زن مسن شهری میگذرونه و رابطه ای بینشون شکل میگیره ولی مدام این سوال تو ذهن هردو هست که این رابطه واقعی و بادوومه یا زودگذر
خلاصه داستان: ماری، یک پلیس مو سبز، و ریو، مترجم سابق پلیس، برای حل پرونده های بین المللی در توکیو در حالی که با ساکنان خارجی ارتباط برقرار می کنند و غذاهای جهانی را کشف می کنند، همکاری می کنند.
خلاصه داستان: به یک عضو انسانی یک نیروی دفاعی، زندگی و توانایی تبدیل شدن به یک ابرقهرمان غول پیکر برای مبارزه با هیولاهایی که بر روی زمین ویران می کنند، داده می شود.
خلاصه داستان: سازمان پلیس به دلیل اقتصاد مجبور به ریاضت مالی است و به دنبال راه هایی برای کاهش هزینه ها است. یک "دپارتمان حسابداری ویژه" ایجاد شده است که شامل افسر پلیس مادوکا هاجیمه (کانا هاشیموتو) می شود. ...
خلاصه داستان: داستان درمورد پرونده قتل پدر هیروکاوا سریناست که به خاطر تحقیق روی پرونده دزدی های سریالی از ماشین اتفاق نیفته و متهم پرونده دزدی کنتارو درمورد قتل مجرم شناخته میشه و دادستان تاجیما ریوجی او رو به زندان میندازه و سرینا به همین خاطر حالا دستیار دادستان شده ولی روزی کنتارو با دفتر دادستانی تماس میگیره و اصرار میکنه که در پرونده قتل بی گناهه وبعد در زندان خودکشی میکنه و به خاطر همین اتفاق ریوجی با وکیل کنتارو ملاقات میکنه و او متهم اصلی پرونده رو بهش معرفی میکنه اما فردا جسدش تو خونه اش پیدا میشه سرینا که از همه این اتفاقات مات شده تصمیم میگیره پرونده قتل پدرش و وکیل کنتارو رو همزمان بررسی کنه