خلاصه داستان: تائکو و همسرش جیرو با پسرش کیتا زندگی آرامی دارند ؛ اما روزی طی یک تصادف ناراحت کننده ، پای پارک به زندگی تائکو باز میشود. حالا تائکو با کمک به این مرد ناشنوا و بی خانمان تلاش میکند تا با درد و احساس گناه خود کنار بیاید و …
خلاصه داستان: در سرزمین ایولف، مردم دیگر بزرگ نشده و صدها سال عمر میکنند. اما هنگامی که جنگی سخت در این سرزمین به وقوع میپیوندد ، نوجوانی به نام ماکیا تلاش میکند تا از سرزمین خود فرار کند و بدون خانه در جنگلی تاریک تنها میماند. در این بین او با اریال آشنا میشود که والدینش را از دست داده و به نگهبان او تبدیل میگردد. این انیمیشنی به داستان این دو نوجوان میپردازد، هنگامی که اریال بزرگ شده درحالی که ماکیا تغییری نمیکند و…
خلاصه داستان: تناسخ پیدا کردن تو دنیای دیگه ای با وعده قدرت “چیت” یه چیزه اما… بدنیا اومدن به عنوان نوزادی که خانواده سطلنتیت فکر میکنن بیقدرتی و ولت میکنن تا بمیری یه چیز دیگه! حالا رینهارت تازه متولد شده یا “هارت” که دوستاش اینطوری صداش میکنن باید راه خودش رو تو این دنیای پرخطر پیدا کنه… اما خوشبختانه اون جادویی داره که تقریبا بی حد و مرزه!
خلاصه داستان: کابانری از قلعه آهنی ۳؛ انیمه ای ژاپنی به کارگردانی تتسورو آراکی است. تیم اکنون تلاش خود را میکنند تا قلعه اوناتو را پس بگیرند ، اما این کار چندان برایشان آسان نیست و…
خلاصه داستان: شوالیه های زودیاک؛ فیلمی فانتزی اکشن نسخه بازسازی شده انیمه ژاپنی به کارگردانی توماش باگینسکی است. سیا، یک نوجوان خیابانی سرسخت، در حالی که به دنبال خواهر ربوده شده خود میگردد، وقت خود را صرف مبارزه برای به دست آوردن پول میکند؛ هنگامی که در یکی از مبارزات او ناخواسته به قدرتهای عرفانی دست مییابد، خود را در دنیایی از متخاصمین، آموزشهای جادویی باستانی و الههای تجسم یافته میبیند که به حمایت او نیاز دارند؛ حال سیا اگر بخواهد زنده بماند، باید سرنوشت خود را در آغوش بگیرد و همه چیز را قربانی کند تا جایگاه شایسته خود را در میان شوالیههای زودیاک پیدا کند…
خلاصه داستان: ریوتا ساتو فردی که در اثر کار زیاد در شرکتی سیاه فوت کرده، در دنیایی دیگر تناسخ پیدا میکند. با اینکه ریوتا زنده شده بود، الان با مشکلی جدید مواجه است که باعث میشود در دنیای جدید به طور ثابت سطح ۱ بماند. با اینکه او توان بالا بردن سطحش را ندارد، ولی مهارتی منحصر به فرد دارد که باعث میشود بتواند آیتم تقلب خلق کند که نباید در دنیای هیولاها وجود داشته باشد. با اطلاع از این موضوع، او آمار مربوط به مهارت ساخت آیتمش را تا آخرین سطح بالا میبرد و آیتمها و اسلحههایی را جمعآوری میکند که تنها توسط خودش قابل استفاده است، و همین باعث میشود که با وجود سطح ۱ بودنش، قویترین آمار و تجهیزات را داشته باشد.
خلاصه داستان: میو سایموری دختر بیچاره یک ازدواج بدون عشق و از قبل تعیین شده بود. پس از مرگ مادرش، پدرش معشوقه و دخترش کایا رو وارد خانهاش کرد. از اون به بعد، جایگاه میو در خانواده به یه جور خدمتکار تغییر پیدا کرد. بدتر از اون، کایا کسی بود که قابلیت سایکیکی خانواده رو به ارث برد و میو هیچ قابلیتی نداشت. اون به معنای واقعی دختری بود که هیچ فایدهای نداره. پس از اینکه سالها با اون به عنوان یک آشغال رفتار شد، میو یاد گرفت تا سرش رو پایین نگه داره و دردش رو مخفی کنه و از تمام دستورات اطاعت کنه. برای همین خیلی عجیب نبود که ازدواجی ناخواسته با کیوکا کودو، یک فرمانده نظامی که بی رحم که شایعه شده همه نامزدهای قبلیش رو فراری داده، برای اون تعیین شد. از بچگی دردناک به ازدواجی دردناکتر، این آیندهای هست که در انتظار میوست. اما برخلاف انتظارش، شوهرش یک انسان مهربونه. چیزی که واقعاً در انتظار میوست، یک ازدواج سعادتمند و ابدی پر از خوشحالیه!
خلاصه داستان: شینو یک روز متوجه می شود که بهترین دوستش ماریکو خودکشی کرده است. پس از ربودن کوزه خاکستر ماریکو از پدر بداخلاقش که همیشه او را آزار می داد، شینو به کیپ ماریگائوکا می رود، جایی که ماریکو همیشه می خواست برود…
خلاصه داستان: “کوماتسو نانا” به دنبال دوستش “شوجی” به توکیو نقل مکان میکند تا به زندگیای که همیشه رویای آن را داشته، دست یابد. در قطاری که به مقصد توکیو در حرکت است، او “اوساکی نانا” را ملاقات میکند، دختری که خوانندهی یک گروه پانک راک به نام “بلست” است و او نیز عازم توکیوست تا به آرزوی خود برای تبدیل شدن به یک حرفهای دست یابد. پس از رسیدن به توکیو آن دو راه خود را از هم جدا میکنند اما دست سرنوشت دوباره آنها را با یکدیگر روبرو میکند واین دو دختر همنام در توکیو همخانه نیز میشوند. کمکم پیوند دوستی دو “نانا” محکمتر و عمیقتر میشود و در کنار هم با مشکلاتی که در زندگی عاشقانه و کاری آنها بوجود میآید، روبرو میشوند.
خلاصه داستان: سال ۲۰۱۵ . فرشته ها دوباره برگشته اند . در سال ۲۰۰۰ ، به دلیل برخورد شیئی فرا زمینی با نام Angel ، تقریبا نیمی از جمعیت زمین از بین رفته است … تشکیلاتی با نام Nerv با طراحی و ساخت روبوتهای نیمه مکانیکی که با قرار دادن نوجوانی در آنها و بهره گیری از قدرتهای ذهنی انها حرکت می کند ، درصدد مقابله با این موجودات فرازمینی است . نوجوانی با نام شینجی که پدرش مدیریت مجموعه Nerv را برعهده دارد ، برای خلبانی دومین روبوت ساخته شده سازمان که به نام اونگلیون شناخته می شوند به مقر این سازمان در Tokyo3 که در زیر زمین قرار دارد فراخوانده می شود … اما ، پدر به سردی با وی برخورد می کرده و او دچار چند گانگی افکار می شود … این موضوع در برخورد با سایر نوجوانانی که برای خلبانی EVAs ( اونگلیون ها ) انتخاب شده اند تشدید می شود …