خلاصه داستان: یک هکر جوان و باهوش به نام مورگان سالیوان که از زندگی معمولی خود خسته شده، در یک شرکت فناوری پیشرفته به نام دیجیکور مشغول به کار میشود. او به زودی متوجه میشود که این شرکت یک پوشش برای یک سازمان جاسوسی بینالمللی است و او را برای مأموریتهای مخفی به کار میگیرند. مورگان در این دنیای خطرناک از جاسوسی شرکتی و توطئههای بینالمللی گرفتار شده و باید برای زنده ماندن و کشف حقیقت، از مهارتهای فنی خود استفاده کند. او در این مسیر با یک همکار مرموز به نام ریتا فاستر آشنا میشود که به او در این راه پرپیچوخم کمک میکند. این فیلم علمی-تخیلی و دلهرهآور محصول سال ۲۰۰۲ به کارگردانی وینسنت نِت و با بازیگری جرمی نورثام، لوسی لیو و آنتونی مایکل هال است.
خلاصه داستان: فیلم «اربابان کشتار» (The Ladykillers) محصول سال ۱۹۵۵ به کارگردانی الکساندر مکندریک، یکی از شاهکارهای کمدی سیاه بریتانیایی است. داستان حول محور گروهی از سارقان به رهبری پروفسور مارکوس (با بازی الک گینس) میچرخد که نقش یک گروه موسیقی مجلسی را بازی میکنند تا بتوانند در خانه بیوهزنی سالخورده به نام خانم ویلفرد لومز (کیتی جانسون) مستقر شوند و نقشه سرقت یک گاوصندوق را اجرا کنند. آنها وانمود میکنند که در حال تمرین موسیقی هستند، اما در واقع در حال حفر تونلی به سمت انبار پول هستند. وقتی خانم لومز به طور تصادفی از ماجرا باخبر میشود، سارقان تصمیم میگیرند او را ساکت کنند، اما هر یک از آنها به شیوهای طنزآمیز در اجرای این نقشه شکست میخورند. این فیلم با بازی درخشان بازیگرانش، دیالوگهای هوشمندانه و فضاسازی بینظیرش، به عنوان یکی از بهترین کمدیهای تاریخ سینما شناخته میشود.
خلاصه داستان: در دنیایی پسا-آخرالزمانی که طبیعت وحشی بر تمدن انسانی غلبه کرده است، گروهی از بازماندگان جوان به رهبری کاین (شان بین) برای بقا در جنگلهای خطرناک مبارزه میکنند. زمانی که یکی از اعضای قبیله توسط موجوداتی مرموز ربوده میشود، کاین و دوستانش سوار (کوری سمال) و داریا (آنابل والیس) سفری پرخطر را برای نجات او آغاز میکنند. آنها به زودی با حقیقت هولناکی درباره گذشته فراموش شده بشریت و تهدیدی که آینده را در معرض نابودی قرار داده است، روبرو میشوند. این فیلم علمی-تخیلی حماسی محصول سال ۲۰۱۰ به کارگردانی میکائیل سالومون، ترکیبی جذاب از ماجراجویی، اکشن و رمز و راز است که تماشاگر را تا آخرین لحظه درگیر خود نگه میدارد.
خلاصه داستان: سه دختر نوجوان کوزووای به نامهای لیلا، شپت و کیمی در شهری کوچک و محافظهکار در آستانه ورود به بزرگسالی، از زندگی یکنواخت و محدود خود خسته شدهاند. آنها که با فشارهای اجتماعی، خانوادگی و اقتصادی روبرو هستند، تصمیم میگیرند برای فرار از این شرایط و یافتن آزادی، دست به یک سری سرقتهای کوچک بزنند. این اقدامات که در ابتدا به عنوان یک بازی و شورش نوجوانی آغاز میشود، به تدریج عمیقتر و خطرناکتر میشود و پیامدهای غیرمنتظرهای برای آنها و اطرافیانشان به همراه میآورد. این فیلم درام به کارگردانی لوآت ژِوِتی، تصویری صمیمی و تأملبرانگیز از جوانی، دوستی و جستجوی هویت در کشوری با تاریخ پیچیده ارائه میدهد.
خلاصه داستان: جان، پسر جوانی که در نیویورک زندگی میکند، پس از اطلاع از بیماری جدی مادرش، به زادگاهش بازمیگردد. او باید با خانواده پرچالش خود، از جمله پدر نگران و برادر عجیب و غریبش، روبرو شود و در عین حال با مشکلات رابطهای خود نیز دست و پنجه نرم کند. این فیلم کمدی-درام محصول سال ۲۰۱۶ به کارگردانی جان کرازینسکی و با بازیگری خود او به همراه مارگو مارتیندیل، ریچارد جنکینز، شارلتو کوپلی و آنا کندریک، داستانی دلگرمکننده از عشق، بخشش و پیوندهای خانوادگی را روایت میکند.
خلاصه داستان: میلی راسر ۱۷ ساله که دختری سرکش و بااستعداد در موسیقی است، به همراه برادر کوچکش برای گذراندن تابستان نزد پدری میروند که سالها پیش او را ترک کرده و اکنون در یک شهر ساحلی کوچک زندگی میکند. پدرش استیو، آهنگساز و نوازنده پیانویی است که امیدوار است از این فرصت برای بازسازی رابطه از دست رفته با دخترش استفاده کند. در این میان، میلی با ویل بلیکلی، پسر محبوب و موفق شهر آشنا میشود و عشقی عمیق بین آنها شکل میگیرد. این رابطه عاشقانه و تلاشهای پدر برای نزدیک شدن به دخترش، میلی را در مسیر پختگی و درک واقعی از زندگی، عشق و بخشش قرار میدهد و او را با رازهای خانوادگی و حقایقی دردناک روبرو میکند. «آخرین آهنگ» محصول سال ۲۰۱۰ به کارگردانی جولی آن رابینسون و با بازی میلی سایرس، لیام همسورث و گرگ کینر است.
خلاصه داستان: فیلم «آخرین باکره آمریکایی» محصول سال ۱۹۸۲ به کارگردانی بواز دیویدسون، داستان زندگی گری، نوجوانی در آستانه ورود به بزرگسالی را روایت میکند. این فیلم با بازی لارنس مونسون در نقش گری، همراه با دوستانش ریک و دیوید، ماجرای عشق نافرجام و تلخ او به کارن، دختری که توسط دوستش ریک فریب داده میشود، را به تصویر میکشد. داستان حول محور تجربیات عاطفی، دوستی و خیانت میچرخد و پایان غافلگیرکنندهای دارد که در آن گری پس از کمک به کارن در سختترین شرایط، متوجه میشود که قلب او همچنان در دستان شخص دیگری است.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: تام شربورن، یک سرباز بازگشته از جنگ جهانی اول، در سال ۱۹۱۸ به عنوان نگهبان فانوسدریایی در یک جزیره دورافتاده استرالیا مشغول به کار میشود. او با ایزابل، زنی پرانرژی و مهربان از همان منطقه، ازدواج میکند و زندگی آرامی را در انزوای کامل آغاز میکنند. پس از دو بار سقط جنین، زندگی آنها با ورود یک قایق غرقشده که حامل یک مرد مرده و یک نوزاد دختر زنده است، برای همیشه تغییر میکند. ایزابل که سخت مشتاق مادر شدن است، تام را متقاعد میکند که کودک را نزد خود نگه دارند و او را به عنوان فرزند خود بزرگ کنند. آنها نام دخترک را لوسی میگذارند و سالها در خوشبختی زندگی میکنند، تا اینکه پس از بازگشت به خشکی، با هانا، مادر واقعی لوسی، مواجه میشوند و وجدان تام او را به سمت تصمیمی ویرانگر سوق میدهد. این فیلم درام عاشقانه محصول سال ۲۰۱۶ به کارگردانی درک سیانفرانس و با بازی مایکل فاسبندر، آلیسیا ویکاندر و ریچل وایس است.
خلاصه داستان: استار کارتر، دانشآموز شانزدهساله، در محلهای فقیرنشین زندگی میکند اما در مدرسهای خصوصی و ثروتمند تحصیل میکند. زندگی او بین این دو دنیای متفاوت در جریان است تا اینکه شاهد تراژدی هولناکی میشود: دوست صمیمیاش، خلیل، توسط یک افسر پلیس به ضرب گلوله کشته میشود. این حادثه زندگی استار را زیر و رو میکند و او را در مرکز یک رسوایی ملی و جنبش اعتراضی قرار میدهد. حالا او باید بین حفظ سکوت برای ایمنی خانوادهاش و فریاد زدن برای عدالت یکی را انتخاب کند. این فیلم به کارگردانی جورج تیلمان جونیور و با بازی درخشان آماندلا استنبرگ در نقش اصلی، داستانی قدرتمند و بهروز درباره نژادپرستی، عدالت و پیدا کردن صدای خود در جهانی پر از تبعیض را روایت میکند.
خلاصه داستان: فیلم «دوشس سفید» محصول سال ۲۰۰۵ به کارگردانی جیمز آیووری و با بازی رالف فاینس و ناتاشا ریچاردسون، داستان تاد جکسون، دیپلمات سابق آمریکایی را روایت میکند که در شانگهای دهه ۱۹۳۰ زندگی میکند. او که بینایی خود را در یک حادثه از دست داده، با سوفیا، کنتس روسی تبعیدی که برای تأمین زندگی خانوادهاش مجبور به رقصیدن در کابارهها شده، آشنا میشود. جکسون تصمیم میگیرد یک کاباره مجلل به نام «دوشس سفید» تأسیس کند و سوفیا را به عنوان ستاره اصلی آن قرار دهد. در پسزمینه این داستان، بحران سیاسی ژاپن و چین و فضای پرتنش شهر، زندگی این شخصیتها را تحت تأثیر قرار میدهد و روابط پیچیده آنها را در مسیر سرنوشتسازی قرار میدهد.