خلاصه داستان: این سریال ماجراهای تصادفی از نسل جواستار رو بیان میکنه که با جاناتان جواستار، مشهور به جوجو، شروع میشه و به خانواده و دوستانش کشیده میشه. هربار کسی که نام جواستار روی خودش داره باید با قدرتهای شیطانی روبرو شده و دنیا رو نجات بده. نیروهای شیطانی مثل دیو براندوی خوناشام یا موجودات باستانی ای که تصور میشه خون آشام و فناناپذیر هستند.
خلاصه داستان: توموکوی کاناتا بعد اینکه مرگ بدی رو تجربه میکنه، به عنوان ضعیفترین گابلین ممکن تناسخ پیدا میکنه که اسمش گوبورو هست، ولی گوبورو خاطرات زندگی گذشتهش رو به یاد داره. همچنین تکامل عجیبی داره و از غذا خوردن قوی تر میشه. در این دنیای جدید که بقای اصلح قانون اصلی اونجاست، اتفاقاتی با دوستان و هم نوعای قدرتمند خودش اتفاق میفته.
خلاصه داستان: توی این سری داستان از اول شروع میشه و سوباسا در 12 اپیزود اول خاطرات بچگی اش رو با ریتم خیلی تندی مرور میکنه. بعد از اون میرسیم به ماجراهای جدیدی که بعد از تشکیل تیم ملی نوجوانان ژاپن رخ میده تا حضور در جام جهانی و مسابقه با تیم قدرتمند هلند و...
خلاصه داستان: آماتو از MechaBot پیشی گرفته و استاد آن می شود و به او اجازه می دهد تا از توانایی منحصر به فرد خود برای مکانیزه کردن اشیاء روزمره به دستگاه های با فناوری پیشرفته استفاده کند.
خلاصه داستان: پسری به نام آلن قادر به دریافت هدیه و فیض خدا نبود و یک شکستخورده خوانده میشد. اما هویت واقعی او یک قهرمان سابق با خاطرات و قدرتهای زندگی گذشتهاش بود!؟ آلن که از خانوادهٔ دوکاش طرد شده بود، سعی داشت سفری آزادانه را آغاز کند، اما با تلاشی برای ترور از سوی نامزد سابقش مواجه شد!؟ حماسهٔ ناخواستهٔ قهرمانی برای قهرمان سابقی که میخواست در این دنیا آرامش داشته باشد، آغاز میشود!
خلاصه داستان: سال پیش، وقتی ارتش بیگانگان به زمین حمله کردند، نگهبانان اژدها که مقدس شمرده میشوند، به مبارزه با آنها برخاستند! با این جنگی که در پیش رو داشتند، این قهرمانان، آخرین امید بشریتند! …ولی واقعا اینطوره؟ راستش، در عرض یک سال تمام این بیگانه ها شکست خوردن و به برده های بشر، تبدیل شدن، و مجبور بودن هر هفته هیولاهایی به زمین بفرستن تا نگهبانان جلوی چشم مردم نابودشون کنن. ولی یکی از این هیولاها دیگه خسته شده بود. اوضاع باید عوض بشه! جلوی قدرت همهی نگهبانا شورش میکنه و نابودشون میکنه… و از داخل خودشون اینکارو میکنه!
خلاصه داستان: فلیو هیچ جنگجوی نیست، فقط یک تاجر ساده با آماری بسیار پایین است- تا اینکه سرنوشت، قدرت های فوق العاده تقلب را باز می کند که می تواند همه چیز را تغییر دهد.
خلاصه داستان: پرسیوال همیشه همراه پدربزرگش در پناهگاهی دور افتاده در بالای ابرها، به نام «انگشت خدایان(گادز فینگر)» زندگی میکرده. با اینکه زندگی سادهش رو دوست داره، اما قلباً عاشق ماجراجویی...