خلاصه داستان: خلاصه داستان: اریک دراون، نوازنده گروه راک، در شب عروسی خود به همراه معشوقهاش شلی وبستر توسط گروهی از جنایتکاران به قتل میرسد. یک سال بعد، کلاغی اسرارآمیز اریک را از دنیای مردگان بازمیگرداند تا انتقام مرگ خود و شلی را بگیرد. با چهرهای نقاشیشده و قدرتی فراطبیعی، اریک به دنبال کشتن یکیک قاتلان میرود. این فیلم کلاسیک تاریک و خشن محصول سال ۱۹۹۴ به کارگردانی الکس پرویاس و با بازی براندون لی، که در حین فیلمبرداری درگذشت، به عنوان یادبودی جاودان از او به یادگار مانده است.
خلاصه داستان: یک فیلم مهیج روانشناختی محصول سال ۲۰۱۸ به کارگردانی دانکن اسکایلز که دیلان مکدرموت، چارلی پلامر و سامانتا متیس در آن به ایفای نقش پرداختهاند. داستان در مورد نوجوانی به نام تایلر بورن است که در خانوادهای مذهبی و به ظاهر کامل بزرگ شده است. پدرش دان که نقش او را دیلان مکدرموت بازی میکند، مردی محترم و رهبر گروه پیشاهنگی پسران است. اما زمانی که تایلر (با بازی چارلی پلامر) به طور اتفاقی تصاویر مشکوکی را در اتاق زیرشیروانی خانه پیدا میکند، به این نتیجه میرسد که پدر دوستداشتنیاش ممکن است همان قاتل سریالی معروف به «کلوهیچ کیلر» باشد که سالها قبل ده قربانی را به طرز فجیعی به قتل رسانده و هرگز دستگیر نشده است. تایلر برای کشف حقیقت، تحقیقات خود را آغاز میکند و در این مسیر با دختری همسن و سال خود به نام کیسی (با بازی مدیسون بیتی) همراه میشود. آنها به دنبال سرنخهایی میگردند که میتواند هویت واقعی قاتل را آشکار کند. اما هر چه بیشتر به حقیقت نزدیک میشوند، خطرات بیشتری جانشان را تهدید میکند. این فیلم با ایجاد تعلیق و ابهام، تماشاگر را تا آخرین لحظه درگیر خود نگه میدارد و به بررسی تاریکترین زوایای روان انسان و رازهایی میپردازد که ممکن است در پشت ظاهری آرام و معصوم پنهان شده باشند.
خلاصه داستان: دو دوست قدیمی به نامهای کریس و سونیل که هر دو پدر هستند، زندگیهای کاملاً متفاوتی دارند. کریس، پدری مجرد و تا حدودی شلخته است که تلاش میکند ارتباط خود با پسر نوجوانش را حفظ کند، در حالی که سونیل زندگی خانوادگی بسیار منظم و ساختاریافتهای دارد. زمانی که این دو تصمیم میگیرند برای تعطیلات آخر هفته، خانوادههای خود را به یک سفر کمپینگ ببرند، تفاوتهای آشکار در سبک پدر بودنشان به تدریج منجر به بروز تنشهایی میشود. این سفر که قرار بود یک تجربه پیونددهنده باشد، به تدریج به آزمونی برای دوستی دیرینهشان تبدیل میشود و آنها را با چالشهای غیرمنتظرهای روبرو میکند. در این میان، شوخیها و موقعیتهای خندهدار نیز کم نیستند و این دو پدر باید یاد بگیرند که چگونه با وجود تفاوتها، یکدیگر را درک کرده و دوستی خود را حفظ کنند.
خلاصه داستان: این فیلم کمدی سیاه محصول سال ۱۹۹۴ به کارگردانی آدام ریفکین و با بازی چارلی شین، کریستین فیرفاکس، هنری رولینز و جاش موستل است. داستان حول محور جک هاموند، ستاره سابق تلویزیون میچرخد که به دلیل یک رسوایی مجبور به فرار از دست پلیس و رسانهها میشود. در حالی که تمام شهر به دنبال او هستند، جک متوجه میشود که شهرتش حالا به یک زندان تبدیل شده و هر حرکتی از او به یک نمایش رسانهای تبدیل میشود. این تعقیب و گریز دیوانهوار با طنزی تلخ همراه است که به مسخره کردن فرهنگ سلبریتی و رسانههای آمریکایی میپردازد.
خلاصه داستان: «شجاع» فیلمی درام و هیجانانگیز محصول سال ۲۰۰۷ به کارگردانی نیل جردن و با بازی جودی فاستر و ترنس هاوارد است. داستان فیلم درباره اریکا بین، مجری یک برنامه رادیویی در نیویورک است که زندگی آرامش در یک شب به همراه نامزدش در پارک مورد حمله قرار میگیرد. در این حمله، نامزدش کشته شده و اریکا به شدت مجروح میشود. پس از بهبودی، او که دیگر احساس امنیت نمیکند، برای محافظت از خود اسلحه خریداری کرده و به تدریج به یک شکارچی خیابانی تبدیل میشود که به دنبال مقابله با مجرمان و اجرای عدالت به شیوه خودش است. در این میان، کارآگاهی به نام مِرسر که در حال تحقیق درباره این قتلهای مرموز است، به اریکا نزدیک شده و ماجرا شکل پیچیدهتری به خود میگیرد.
خلاصه داستان: این فیلم نوآر تاریک به کارگردانی بریان دی پالما در سال ۲۰۰۶، با بازی جاش هارتنت، اسکارلت جوهانسون، آرون اکهارت و هیلاری سوانک، داستان دو کارآگاه سابق ارتش به نامهای باکی بلیچراد و لی بلانشارد را روایت میکند که پس از جنگ جهانی دوم در اداره پلیس لسآنجلس مشغول به کار میشوند. زمانی که جسد الیزابت شورت، بازیگر بلندپرواز که به «زن نیلوفر سیاه» معروف است، به شکل فجیعی در پارکی در لسآنجلس پیدا میشود، این دو کارآگاه مأمور رسیدگی به این پرونده قتل مرموز و هولناک میشوند. تحقیقات آنها را به دنیای تاریک و پرزرق و برق هالیوود، فساد پلیس و رازهای خانوادگی ثروتمند میکشاند و زندگی شخصی و حرفهای آنها را به شدت تحت تأثیر قرار میدهد.
خلاصه داستان: نیواورلئان بزرگ یک فیلم جنایی و عاشقانه محصول سال ۱۹۸۷ به کارگردانی جیم مکبراید و با بازی دنیس کواید، الن بارکین، ند بیتی و جان گودمن است. داستان حول محور رمی مکسوین، کارآگاه پلیس نیواورلئان است که با روشهای غیرمتعارف خود با فساد درون اداره پلیس و مافیا درگیر میشود. او با آن بارین، دادستان فدرال که برای تحقیق در مورد فساد به شهر آمده، ملاقات میکند. در ابتدا رابطه آنها خصمانه است، اما به تدریج به عشقی پرشور تبدیل میشود. در حالی که رمی تلاش میکند بیگناهی خود را در یک پرونده قتل ثابت کند، آن با اخلاقیات سختگیرانه خود به او کمک میکند تا حقیقت را کشف کند. این فیلم با ترکیب تعلیق، جنایت و رابطه عاشقانه، تصویری جذاب از فرهنگ و موسیقی نیواورلئان ارائه میدهد.
خلاصه داستان: یک فیلم اکشن کمدی محصول سال ۱۹۹۸ به کارگردانی کرک ونگ با بازی مارک والبرگ در نقش مارلو، یک آدمکش حرفهای که در کنار شریکش سینکلر (لوئیس گاسمن) و تحت نظر رئیسشان پاریس (آوری جانسون) فعالیت میکند. زندگی مارلو زمانی به هم میریزد که او و همکارانش برای ربودن دختر یک تاجر ثروتمند استخدام میشوند، اما این ربودن به سرعت به یک فاجعه تبدیل میشود و مارلو مجبور میشود با عواقب غیرمنتظرهای روبرو شود. این فیلم با حضور بازیگرانی چون کریستینا اپلگیت، چینو چین، آنتونیو فاگراس و لایل لوویت، داستانی پر از اکشن، شوخطبعی و موقعیتهای خندهدار را روایت میکند.
خلاصه داستان: فیلم «مجتمع بادر-ماینهوف» به کارگردانی اولی اده محصول سال ۲۰۰۸ آلمان، روایتی تاریخی و نفسگیر از شکلگیری و فعالیتهای گروه تروریستی فراکسیون ارتش سرخ (RAF) در آلمان غربی دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ است. این فیلم با بازی تحسینبرانگیز موریتس بلایبتروی در نقش آندریاس بادر، مارتینا گدک در نقش اولریکه ماینهوف و یوهانا ووکالک در نقش گودرون انسلین، به بررسی ریشههای این جنبش چپگرای افراطی میپردازد که از اعتراضات دانشجویی علیه جنگ ویتنام و ساختارهای سرمایهداری سر برآورد. داستان از تظاهرات ضد جنگ در برلین آغاز میشود و به تدریج مسیر خشونتآمیزی را طی میکند که با بمبگذاری، سرقت از بانکها، آدمربایی و ترور شخصیتهای سیاسی و اقتصادی همراه است. فیلم با نگاهی بیطرفانه و مستندگونه، هم به انگیزههای ایدئولوژیک این گروه و هم به پیامدهای ویرانگر اقداماتشان میپردازد و تصویری پیچیده از دورانی پرتلاطم در تاریخ معاصر آلمان ارائه میدهد.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: «هاله» (The Aura) محصول سال ۲۰۰۵ به کارگردانی فابیان بیلینسکی، با بازیگری خولیو چاوز، داستان اسپینوزا، یک تاکسیدرمیست مبتلا به صرع را روایت میکند که رویای ارتکاب جرم کامل را در سر میپروراند. او در یک سفر شکار به جنگل پاتاگونیا، به طور تصادفی شریک یک قتل میشود و درگیر یک سرقت بزرگ از کازینو میگردد. اسپینوزا که از هالههای پیش از حمله صرع خود برای پیشبینی وقایع استفاده میکند، به تدریج در دام توطئهای پیچیده گرفتار شده و مرز بین واقعیت و خیال برایش محو میشود. این فیلم نوآر روانشناختی، آخرین اثر کارگردان فقید آرژانتینی است که با فضاسازی تاریک و پرتعلیق خود، مخاطب را تا آخرین لحظه درگیر میکند.