خلاصه داستان: آلکس، گردشگر بیگناه آمریکایی، به اشتباه در زندانی مخوف و فاسد به سرپرستی زنی سادیستیک محبوس میشود. در حالی که خواهرش در بیرون برای آزادی او میجنگد، آلکس باید در میان خشونت و فساد حاکم دوام بیاورد تا زمانی که یک شورش بزرگ، مسیر انتقام را هموار سازد.
خلاصه داستان: مارک، فارغالتحصیل جوان رشته اقتصاد، به شمال چک میرود و ناخواسته وارد دنیای تولیدکنندگان متامفتامین میشود. او با استفاده از دانش اقتصادی خود به یک خانواده در ارتقای تجارت غیرقانونیشان کمک میکند، اما بهزودی میان شغل رسمی، درگیری با پلیس و دنیای جرم و جنایت گرفتار میشود.
خلاصه داستان: در زمستان ۱۹۴۵ و در کوههای تحت اشغال آلمانیها، گروهی از کودکان شجاع تلاش میکنند یک سرباز سقوطکرده فرانسوی را نجات دهند. آنها باید در میان سرمای استخوانسوز و تهدید سربازان خطرناک دشمن، مسیری پرپیچوقم را تا بیمارستانی دوردست طی کنند؛ داستانی پرهیجان از شجاعت و همبستگی در دل جنگ.
خلاصه داستان: پس از درگذشت مادربزرگ، سه کودک شب را در خانه پدربزرگشان میگذرانند. سوزان با الهام از یاد و خاطره مادربزرگ، شروع به روایت داستانهای جادویی میکند تا سکوت خانه را بشکند. آنها به کمک انیمیشنهای شگفتانگیز و قدرت تخیل یاد میگیرند که چگونه بر غم و اندوه غلبه کنند.
خلاصه داستان: در سال ۱۸۸۸ در لندن، کارآگاه فردریک آبرلین که از قدرتهای ماوراءالطبیعه بهره میبرد، مامور پرونده قتلهای زنجیرهای وحشتناکی میشود که توسط «جک قاتل» انجام میگیرد. او در مسیر تحقیقات خود به توطئهای تاریک و بزرگ پی میبرد که پای خانواده سلطنتی و فراماسونها را به این جنایات باز میکند.
خلاصه داستان: ایوا، کارگر یک کارخانه پوشاک در روستایی در بلغارستان، به بیماری مرموزی مبتلا میشود. با شناسایی او به عنوان اولین بیمار مبتلا به کووید در شهر، با وجود اینکه سالها از منطقه خارج نشده، به سرعت توسط کارفرمایان، همکاران و حتی خانوادهاش طرد و متهم میشود. این درام تکاندهنده، تلاش او برای بقا در برابر هجمه و بیرحمی جامعه را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: این درام روانشناختی و پرکشش، ۲۴ ساعت سرنوشتساز از زندگی «آندری نپلا»، ستاره و قهرمان ورزشی را در مسابقات جهانی ۱۹۷۳ به تصویر میکشد؛ جایی که او میان تسلیم شدن در برابر فشارهای خفقانآور رژیم کمونیستی و تلاش برای دستیابی به آزادی در غرب، دست به انتخابی بزرگ و حیاتی میزند.
خلاصه داستان: در آستانه بهار پراگ در اواخر دهه ۱۹۶۰، دو خانواده همسایه با دیدگاههای سیاسی کاملاً متضاد، با چالشهای زندگی روزمره، لجبازیهای پدران و عشق نوجوانان خود دستوپنجه نرم میکنند. این کمدی-درام نوستالژیک، تقابل نسلها و فروپاشی یک دوران را با لحنی شیرین و گزنده به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: وقتی یک زوج بدون فرزند، تکه چوبی شبیه به نوزاد را به فرزندی قبول میکنند، این موجود به طرز معجزهآسا و ترسناکی جان میگیرد. اما اشتهای سیریناپذیر و وحشتناک این نوزاد چوبی، به زودی زندگی آنها و اطرافیانشان را به یک کابوس سورئال و تاریک تبدیل میکند.