خلاصه داستان: این سریال جذاب به نبردهای سیاسی و فرهنگی دهه ۱۹۷۰ آمریکا برای تصویب متمم حقوق برابر میپردازد. داستان رویارویی فیلیس شلابلی، زن محافظهکار سرسخت، با چهرههای پیشرو جنبش فمینیستی را به تصویر میکشد که برای همیشه چشمانداز سیاسی و اجتماعی این کشور را تغییر داد.
خلاصه داستان: داستان دو زن قدرتمند و بااراده در یک خانواده ثروتمند که در تلاش برای یافتن هویت واقعی خود هستند. آنها میکوشند تا از قید و بندهای محدودکننده جامعه مردسالار و فسادهای پنهان در سیستم قدرت رها شده و به آزادی واقعی دست یابند.
خلاصه داستان: در دوران پس از جنگ جهانی دوم، دختر ۱۲ سالهای به نام دارل ریورز خانه خود را برای تحصیل در مدرسه شبانهروزی دخترانه «برجهای مالوری» ترک میکند. او در این محیط جدید با چالشها، دوستیهای تازه و ماجراهای هیجانانگیزی روبرو میشود که با تغییرات اجتماعی آن دوران گره خورده است.
خلاصه داستان: هزل گرین پس از ده سال زندگی مشترک خفهکننده با یک میلیاردر حوزه فناوری، تصمیم به فرار میگیرد؛ اما به زودی متوجه میشود همسرش یک تراشه ردیابی پیشرفته در مغز او کاشته تا تمام حرکات و احساساتش را کنترل کند. این سریال با لحنی کمدی و تاریک، تلاش هزل برای رهایی و بقا در دنیای مدرن را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۹۷ و در بحبوحه آشفتگیهای مدنی آلبانی، مادری به نام میرا و پسرش تونی برای فرار از بحرانهای مالی و بیثباتی جامعه تلاش میکنند. آنها در جستجوی امنیت و نجات جان خود، به آستانه یک شهربازی پناه میبرند؛ جایی که روابط خانوادگی و امیدهای از دست رفتهشان در شرایطی بحرانی محک میخورد.
خلاصه داستان: جون در سنت ماری میلان که تازه کار است، در رازها و دروغ ها غرق می شود: هیچ کس آن چیزی نیست که به نظر می رسد، و عشق ممکن است پشت نقاب آخرین پسری که او به سراغش می رفت پنهان شود.
خلاصه داستان: دختر جوانی پس از مرگ پدرش، برای نجات شرکت رسانهای او وارد دنیایی مرموز از تواناییهای فراطبیعی میشود. او در این مسیر با چهار مرد بااستعداد و قدرتمند آشنا میشود که سرنوشتشان به هم گره خورده است. حالا او باید در میان عشق، توطئه و معماهای خطرناک، راز مرگ پدرش را کشف کند.
خلاصه داستان: لستات، خونآشام جذاب قرن هجدهمی، در دهه ۱۹۸۰ به عنوان یک ستاره راک مشهور ظهور میکند. او تصمیم میگیرد از طریق موسیقی و نوشتن زندگینامه خود، راز وجود خونآشامها را برای جهانیان فاش کند و در این مسیر به دنبال یافتن معنایی برای زندگی جاودانه خویش است.
خلاصه داستان: هینا تسروگی، دختری دبیرستانی که به تازگی به یک شهر ساحلی نقلمکان کرده، به طور ناگهانی به باشگاه ماهیگیری مدرسه دعوت میشود. او که در ابتدا از موجودات دریایی وحشت دارد، به مرور زمان با کمک دوستان جدیدش لذت ماهیگیری، دوستیهای عمیق و زیباییهای زندگی در کنار اقیانوس را کشف میکند.