خلاصه داستان: تامی، جوانی مشتاق رسیدن به برادوی، همراه با پنی و گروهی از دوستانش نمایشی خیریه برپا میکند تا کودکان یتیم را به تعطیلاتی در روستا بفرستند. اما وقتی رؤیای شهرت تامی پررنگتر میشود، دوستیها و ارزشهایش به آزمون گذاشته میشوند.
خلاصه داستان: الا، دختری تنها و طردشده که زیر سلطهٔ نامادریاش زندگی میکند، با شاهزادهای آشنا میشود بیآنکه هویت او را بداند. با کمک بانویی مرموز راهی مجلس شاهانه میشود و قصهای از عشق، دگرگونی و کفش بلورین رقم میخورد.
خلاصه داستان: در آستانهٔ هالووین، شان و گلهاش با نابود شدن مزرعهٔ کدوحلوایی روبهرو میشوند. شان با آزمایش علمیاش میخواهد اوضاع را درست کند، اما ماجرا از کنترل خارج میشود و هیولایی پشمالو در جنگل پرسه میزند؛ حالا باید راز آن را کشف کنند و جشن را نجات دهند.
خلاصه داستان: پروفسوری به نام ترور، همراه با خواهرزادهاش شان و راهنمایی محلی در ایسلند، برای یافتن برادر گمشدهاش راهی سفری پرمخاطره میشود. آنها در اعماق زمین با جهانی شگفتانگیز، موجودات ناشناخته و خطری آتشفشانی روبهرو میشوند.
خلاصه داستان: وقتی آسایشگاه جودی در آستانه تعطیلی است، یک دامپزشکِ شوخطبع که خود را پزشک جا زده، همراه با تونی و استافی نقشهای برای نجات آن میکشد. امیدشان به اسبی عجیبوغریب است که شاید با پیروزی در مسابقه، آسایشگاه را از چنگال بانکدار شرور نجات دهد.
خلاصه داستان: شب کریسمس، ابنزر اسکروجِ خسیس با دیدار روح شریک درگذشتهاش و سه روح کریسمس، به سفری در گذشته، حال و آینده میرود. آنچه میبیند، او را وامیدارد تا پیش از آنکه دیر شود، تلخی و خودخواهیاش را کنار بگذارد و معنای مهربانی را دریابد.
خلاصه داستان: پریسیلا همراه مادر بیوهاش به پایگاه نظامی پدربزرگش در هند میرود و با سربازان و فرمانده شورشیان، خدا خان، پیوندی دوستانه برقرار میکند. وقتی درگیری میان دو طرف بالا میگیرد، شجاعت و مهربانی او شاید بتواند جلوی نبردی خونین را بگیرد.
خلاصه داستان: عیسی مسیح با شفای مریم مجدلیه و انجام معجزهها، پیام مهر و ایمان را به مردم میرساند؛ اما خیانت یهودا او را به محاکمه و مصلوبشدن میکشاند. این حماسهٔ صامت، رنج و رستاخیز مسیح را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: هارولد، کوچکترین و کمتوانترین پسر خانوادهای بانفوذ، همیشه زیر سایه پدر و برادرانش است. آشنایی با ماری و ورود یک گروه شیاد به شهر، فرصتی میشود تا با هوش و شجاعتش خود را ثابت کند و دل دختر را به دست آورد.
خلاصه داستان: باستر، عکاس دورهگردی که دلباختهٔ سالی، کارمند بخش خبری امجیام، شده است، دوربین فیلمبرداری میخرد تا فیلمبردار شود و توجه او را جلب کند. تلاشهای ناشیانهاش به ماجراهایی خندهدار میانجامد، اما سرانجام فرصتی برای اثبات شجاعت و استعدادش پیدا میکند.