خلاصه داستان: در ژاپن پساآخرالزمانی که آکنده از نیروهای شرور است، پسر خوش قلبی به همراه اهریمن کوچک خود قدم به یک ماجراجویی می گذارد تا مادرش را نجات دهد…
خلاصه داستان: این سریال فانتزی در مورد زوجیست که بعد از گذشت چند سال از ازدواجشان بر خلاف سال های اول از یکدیگر متنفر شده اند! هر دوی آنها پشیمانند که چرا زود ازدواج کردن تا اینکه با سفر در زمان خود را در دوره دانشجویی میبنند زمانی که برای اولین بار همدیگر را ملاقات کرده بودند…
خلاصه داستان: یک زوج جوان که رویاهایشان وقتی که یک خانه روستایی زیبا را به ارث می برند ، به حقیقت می پیوندند ، اما متوجه می شوند که این خانه هم در حال فروپاشی است و هم محل زندگی بسیاری از ساکنان قبلی فوت شده است.
خلاصه داستان: آکوتسو ماساتورا یک اهریمن است که به یک دبیرستان در دنیای انسانها نفوذ کرده است. هدف او پیدا کردن کاندیداهایی برای کمک به جهنم در مبارزه با دشمنان طبیعیشان، فرشتگان بهشت است. آکوتسو که کنار لیلی آمانه، دانشآموز دیگری که مدتی پیش به اینجا منتقل شده، نشسته است، طعمه زیبایی او شده و تصمیم میگیرد او را به عنوان یاریگر خود برای این مأموریت برگزیند. اما لیلی ظاهری متفاوت از آنچه به نظر میرسد دارد، و آکوتسو نه تنها خود را یاریگر یکی از همان دشمنانی میبیند که قرار بود شکست دهد، بلکه احساساتی نیز نسبت به او پیدا کرده است.
خلاصه داستان: برداشت تاریک؛ فیلمی فانتزی ترسناک به کارگردانی دیوید اسلید است. یک موجود افسانهای به نام پسر اکتبر، ساکنان یک شهر کوچک در غرب میانه را به وحشت میاندازد، هنگامی که در روز هالووین با چاقوی قصابی خود از مزارع ذرت برمیخیزد و به سمت کسانی میرود که آنقدر شجاع هستند که با او مقابله کنند…
خلاصه داستان: تصور کنید در میانه های یک روز عادی هستید. سر کار رفتید، در پاساژ مشغول خرید هستید. در خانه خود، ماشین، هواپیما یا هر وسیله نقلیه دیگری نشسته اید ناگهان ۲ درصد از جمعیت مردم جهان از روی زمین ناپدید میشوند. نه بخاطر حادثه ای طبیعی. نه حمله تروریستی. نه کُشتاری و نه چیز دیگری. فقط فضای خالی از انسانهایی باقی میماند که تا لحظاتی پیش وجود داشتند اما حالا دیگر نیستند. همسایه شما، پدرتان، فرزندتان. هیچکس دلیل آنرا نمیداند. چگونه خود را با شرایط جدید وفق میدهید؟ به چه آدمی تبدیل خواهید شد؟ حالا ۳ سال از آن واقعه Rapture مانند گذشته. مردم شهر “میپل تاون” نیویورک همچنان درگیر آن هستند که بدانند چه بلایی سر عزیزانشان آمده. برخی از آنها خانه و کاشانه خود را رها کرده و به فرقه ای بنام “بازماندگان گناهکار” پیوسته اند. فرقه ای که اعضایش باید روزه سکوت بگیرند، لباسهای سفید بر تن کنند. وظیفه اصلی اعضای گروه یک چیز است: ”نظاره کردن مردمانی که عضو گروه نیستند و انتظار برای پایان دنیا!“
خلاصه داستان: آکیتسو میدوری (۲۷ ساله)، بعد از مرگ ناشی از کار بیش از حد، در دنیای دیگری پا به عرصه میگذارد؟! بعد از مرگم، خداوند قابلیت ویژهای را به من بخشید و من در دنیای دیگری باززاده شدم. این قابلیت ویژه «عشق و علاقه موجودات غیرانسانی» مبارک! یعنی احتمالاً انسانها دوستم ندارند اما تمام حیوانات خرگوشی، پشمالو و مهربان به من علاقهمند خواهند شد؟ وای خدایا! میتوانم یک پلنگ سفید و اژدها را...
خلاصه داستان: همه ما غریبه ها؛ فیلمی فانتزی به کارگردانی اندرو هیگ است. فیلم بر اساس رمان غریبهها اثر تایچی یامادا چاپ ۱۹۸۷ است. آدام، فیلمنامهنویسی است که در لندن زندگی میکند و با همسایه مرموز خود هری رویارو میشود. همانطور که آدام به خانهٔ دوران کودکی خود بازمیگردد؛ متوجه میشود که والدین او که مدت هاست مردهاند، زنده و سالم هستند و ظاهراً از ۳۰ سال پیش پیر نشدهاند…
خلاصه داستان: مرد جوانی به نام کویچی ساکاکیبارا به مدرسه ای جدید نقل مکان می کند و در آنجا متوجه می شود که درگیر یک راز است که شامل یک دختر مرموز و یک سری از مرگ های وحشتناک می شود.