خلاصه داستان: این سریال درباره زندگی دختری است که در کودکی مادر و پدر خود را از دست میدهد و پس از ناملایماتی که از بستگان نزدیکش می بیند به پرورشگاه سپرده می شود و در محیط خشک و خشن پرورشگاه بزرگ میشود. او سپس با سمت معلمی به خانهای اشرافی میرود، ارباب خانه (آقای روچستر) به تدریج به او علاقهمند میشود، ولی جین می فهمد که او قبلاً ازدواج کرده و همسر او که حالا دیوانه است در طبقه بالا همان خانه زندگی میکند. جین که دل شکسته میشود از خانه می گریزد و کشیشی با خواهرانش او را بیهوش مییابند و از او نگه داری میکنند و کشیش کم کم به جین علاقهمند میشود، ولی شبی (در ذهن خود) صدای روچستر را می شنود، سپس به دنبال او می رود و می فهمد که همسر دیوانه روچستر خانه را آتش زده و روچستر درحال نجات دادن او بینایی خویش را از دست داده است. سرانجام جین نزد روچستر میرود و با وی ازدواج میکند و آنان صاحب یک پسر می شوند..
خلاصه داستان: پس از از دست دادن عشق زندگی خود در یک تصادف وحشتناک ، کارا برای شرکت در یک برنامه نوشتن در لس آنجلس در سراسر کشور حرکت می کند. او با چارلی Fratelli ، یک زن خوشگل و شاد که عاشق نوشیدن شراب است ، اتاق و تخته پیدا می کند ...
خلاصه داستان: یونگ شین (Jung Woo Yeon) بیست ساله، کسی است که با استعداد آشپزی در غذاهای سنتی سلطنتی متولد شده است. او با افرادی از جمله کیونگ سو (Jae Hee) آشنا میشود و …
خلاصه داستان: داستان درباره ی دختری به اسم دو هوان هست که شخصیت رک و محکمی داره و مدام برای ازدواج دچار مشکل میشه یه روز به طور تصادفی متوجه میشه میتونه آینده رو ببینه و سعی میکنه از آینده وحشتناکی که قراره برای خانوادش اتفاق بیوفته جلوگیری کنه در طی این ماجرا با مردی با استعداد اشنا میشه که اونم به دنبال حقایقی درباره خانوادش و تولدشه این دو باهم سعی میکنن مشکلات رو حل کنند.
خلاصه داستان: سریال پسر و دختر قرن بیستم، داستان سه دختر جوان است که در سومین دهه زندگی شان هستند. یک از آنها یک بازیگر و خواننده برجسته است، دیگری یک مهماندار هواپیماست که به شدت عاشق غذاست و همیشه در رژیم به سر می برد و نفر سوم یک وکیل جوان است. این سه نفر برخلاف ظاهر و موفقیتشان همیشه روحشان درگیر استرس و فشار است. آنها در یک آپارتمان در روستای اوکسو دانگ زندگی می کنند و در تلاش هستند تا آرامش و عشق و صمیمتی که در نوجوانی داشته اند را بار دیگر زنده کنند.
خلاصه داستان: یک اسکیت باز مصدوم برای بهبودی از مصدومیت به کوهها فرستاده می شود. هنگامی که در آنجا بود ، او با یک بازیکن سابق هاکی و دختر خردسالش ملاقات می کند و شروع به درک این موضوع می کند که چیزی از زندگی او گم شده است.