خلاصه داستان: حاجی، رزمندهای جنگزده، پس از بازگشت از جبهه با اختلال استرس پس از سانحه دستوپنجه نرم میکند و پزشکان برای بهبودش ازدواج را پیشنهاد میکنند. اما با کارشکنیهای پدر ثروتمند نامزدش و عدم سازگاری با جامعه، او در روز عروسی دچار بحران روحی شده و تصمیم میگیرد دوباره به جبهه برگردد.
خلاصه داستان: این فیلم روایتگر داستان واقعی دکتر یانوش کورچاک، پزشک و مربی دلسوز لهستانی است که در جریان جنگ جهانی دوم، سرپرستی بیش از ۲۰۰ کودک یتیم یهودی را در گتو ورشو بر عهده میگیرد. او با شجاعتی بینظیر تمام خطرات را به جان میخرد تا از کودکانش حمایت کند و تا آخرین لحظه همراه آنها میماند.
خلاصه داستان: گروهبان تام هایوی، کهنهسرباز سرسخت تفنگداران دریایی، به واحد جدیدی منتقل میشود تا گروهی از سربازان بیانضباط را بازسازی و برای نبرد آماده کند. او در کنار هدایت نیروهایش در عملیاتی خطرناک در گرنادا، تلاش میکند زندگی شخصی و رابطه آسیبدیدهاش با همسر سابقش را نیز سامان دهد.
خلاصه داستان: در اوج جنگ ویتنام، سرباز جوانی به نام جکی ویلو آرزوی اعزام به خط مقدم را دارد، در حالی که گروهبان کهنهکارش تلاش میکند او را از واقعیتهای تلخ نبرد آگاه سازد. جکی در میان روابط عاشقانه، کشمکشهای اخلاقی و آموزشهای نظامی راهی میدان جنگ میشود، اما سرنوشتی دردناک در انتظار اوست.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۳۶، جک، فعال کارگری در لسآنجلس، دلباخته دختری ژاپنی-آمریکایی به نام لیلی میشود. با شعلهور شدن آتش جنگ جهانی دوم، عشق عاشقانه آنها با تبعیض نژادی، سرکوب حکومتی و جداییهای دردناک به چالش کشیده میشود.
خلاصه داستان: در سال ۱۶۳۴، کشیش جوان ژزوئی برای انجام مأموریتی مذهبی، سفری ۲۴۰۰ کیلومتری را به دل جنگلهای ناشناخته کانادا آغاز میکند. او همراه با راهنمایان بومی با سرمای کشنده، جنگهای قبیلهای و تقابل باورها مواجه میشود؛ سفری سخت و پرتنش که ایمان و تمام وجودش را به چالش میکشد.
خلاصه داستان: سعید، از جانبازان جنگ ایران و عراق، برای درمان آسیب چشمی خود به آلمان سفر میکند و با خواهرش لیلا پس از سالها دیدار میافزاید. او که با تلاش پزشکان بیناییاش را بازمییابد، ناگهان متوجه میشود به بیماری کشندهای ناشی از گازهای شیمیایی جنگ مبتلا شده است.
خلاصه داستان: در دوران جنگ داخلی اسپانیا، گروهی از کمدینهای جمهوریخواه به اشتباه وارد قلمرو نیروهای ناسیونالیست شده و به اسارت درمیآیند. حالا آنها برای نجات جان خود از اعدام، چارهای ندارند جز اینکه نمایشی را برای سربازان دشمن روی صحنه ببرند.