خلاصه داستان: فیلیپه، نوجوانی که با مشکلات تصویر بدنی و آزار و اذیت در مدرسه دستوپنجه نرم میکند، ناگهان متوجه میشود که کائو، همسایه و کراش قدیمیاش، قرار است پانزده روز در خانهشان بماند. این همنشینی اجباری، آنها را در مسیر کشف خود، اولین عشق و رشد عاطفی عمیقی قرار میدهد.
خلاصه داستان: فیلم «گوهان» داستان احساسی و عمیق یک سگ بیخانمان سفید با چشمهای صورتی را روایت میکند که در طول سه دوره از زندگی خود با سه صاحب متفاوت همراه میشود. این اثر تایلندی با ساختاری سهبخشی، سفری از کودکی تا پیری را به تصویر میکشد تا نشان دهد خانه یک مکان فیزیکی نیست، بلکه جایی است که عشق در آن جریان دارد.
خلاصه داستان: این فیلم درام بر اساس داستان واقعی و تکاندهنده دونالد «پیوی» گاسکینز ساخته شده است؛ قاتل سریالی بیرحمی که در دهههای ۱۹۶۰ تا ۱۹۸۰ با قتل بیش از دوازده نفر از طریق شلیک، غرق کردن و مسمومیت، کارولینای جنوبی را در وحشتی عمیق فرو برد و اجساد قربانیانش را در حیاط خانهاش دفن کرد.
خلاصه داستان: پس از یک تصادف رانندگی سهمگین که منجر به از دست رفتن خانواده باربارا (همسر و دو فرزندش) میشود، این دلقک حرفهای تلاش میکند تا با پناه بردن به هنر خود، امید و لذت زندگی را دوباره بیابد و راهی برای پذیرش این درد بزرگ پیدا کند.
خلاصه داستان: پس از مرگ غمانگیز شیلوه، خواهرش جاک و دوست صمیمیاش لوسه، راهی یک صعود مرگبار در کوههای تایلند میشوند. اما وقوع زلزله و ریزش سنگ، آنها را در ارتفاع ۳۰۰۰ پایی معلق و گرفتار میکند؛ جایی که باید برای بقا با ترسهای خود بجنگند. جاک با کمک راهنمایشان باید شجاعت خود را جمع کند تا از این کابوس عمودی جان سالم به در ببرد.
خلاصه داستان: داستان فیلم درباره «نور»، زنی آزادمنش است که پس از همخانه شدن با همکلاسی قدیمیاش «یونا»، زندگی پرشور و بدون قیدی را آغاز میکند. اما طولی نمیکشد که گذشته پرآشوب و تروماهای سرکوبشده نور آشکار شده و این رابطه صمیمی را با چالشهای جدی مواجه میکند.
خلاصه داستان: دکتر گلاس، پزشکی تنها و سرخورده، با التماسهای زن جوانی برای رهایی از آزار شوهرش مواجه میشود و درگیر یک بازی ذهنی و اخلاقی خطرناک میگردد. او برای نجات این زن، تصمیمی هولناک برای قتل میگیرد که مرز میان عدالت، عشق و جنون را از بین میبرد.
خلاصه داستان: در جزیره خشک فورتونتورا، میگل و دخترش ماریانا که کشتیگیران «لچا کاناریا» هستند، پس از مرگی جانسوز در خانواده تلاش میکنند روی پای خود بایستند. اما مصدومیت میگل و خشم مهارنشدنی ماریانا، رویاهای آنها را در آستانه فینال قهرمانی به مرز نابودی میکشاند؛ حالا آنها باید پیش از آنکه دیر شود، پیوند خانوادگیشان را احیا کنند.
خلاصه داستان: نویدا پس از به هم خوردن مراسم ازدواجش، در اوج افسردگی به شهر چنای سفر میکند و در آنجا عاشق مردی به نام استیون میشود. اما با مرگ ناگهانی استیون، او در قالب یک روح در کنار نویدا میماند تا به او کمک کند دوباره به زندگی عادی بازگردد و با نامزد سابقش ازدواج کند.