خلاصه داستان: فیلم «ویلین بازمیگردد» داستانی پیچیده و تاریک را روایت میکند که حول محور عشق، انتقام و شرارت میچرخد. در سال ۲۰۲۲، این فیلم به کارگردانی موهیت سوری، داستان دو مرد را دنبال میکند: آریا خانا، یک خواننده مشتاق و جذاب که عاشق دختری به نام تارا است، و گانش گایکواد، مردی ساکت و منزوی که به شدت عاشق همسرش راشی است. وقتی تارا به طرز مرموزی به قتل میرسد، پلیس گانش را به عنوان مظنون اصلی دستگیر میکند. در همین حال، آریا که از مرگ تارا شوکه شده، به دنبال انتقام است. اما با پیشرفت داستان، انگیزههای پنهان و روابط بین این شخصیتها آشکار میشود و مشخص میشود که هیچکدام آنها آن کسی نیستند که به نظر میرسند و یک «ویلین» واقعی در سایهها در حال فعالیت است.
خلاصه داستان: در فیلم «دایی یان»، داستان در اواخر قرن نوزدهم در ملکی روستایی رخ میدهد، جایی که دایی یان و خواهرزادهاش سونیا زندگی سختی را با مدیریت ملک برای پدرزن سالخوردهشان، پروفسور سرگی سرگییویچ ورشینسکی، میگذرانند. با ورود پروفسور و همسر جوانش، النا، به ملک، آرامش از بین میرود و احساسات قدیمی و تازه دمیده میشوند. دایی یان که از زندگی یکنواخت و بیحاصل خود به ستوه آمده، عاشق النا میشود، در حالی که سونیا نیز عاشقانه دکتر آستروف را میپرستد که خود را درگیر احساسات نسبت به النا میبیند. تنشها بالا میگیرد و در نهایت منجر به یک شب پرحادثه و تصمیمهای دشوار برای آینده میشود.
خلاصه داستان: فیلم سوارکاری (Dressage) داستان دختری نوجوان به نام گلی را روایت میکند که در حاشیه شهر تهران زندگی میکند. او که به همراه خانوادهاش در شرایط سخت اقتصادی به سر میبرد، بهطور اتفاقی با اسبی اصیل و گرانقیمت که از یک شرکت سرقت شده، روبرو میشود. گلی با پنهان کردن اسب، تلاش میکند تا با آموزش و تربیت آن، مهارتهای سوارکاری خود را محک بزند و در عین حال، راهی برای برونرفت از مشکلات خانوادگیاش پیدا کند.
خلاصه داستان: فیلم «زمان عشق» داستان دو جوان به نامهای علی و سارا را روایت میکند که در سال ۱۳۹۵ در تهران با یکدیگر آشنا میشوند. این آشنایی به سرعت به یک رابطه عاشقانه عمیق تبدیل میشود، اما اختلافات فرهنگی و فشارهای خانوادگی، بهویژه مخالفت پدر سارا با این وصلت، مسیر زندگی آنها را تغییر میدهد. علی برای اثبات شایستگی خود و تأمین آیندهای پایدار، مجبور به مهاجرت میشود. این جدایی اجباری، آنها را در معرض آزمایشهای سختی قرار میدهد که میزان استقامت عشقشان را مشخص میکند.
خلاصه داستان: شانگهای، ۱۹۴۲. در اوج جنگ جهانی دوم، یک جاسوس آمریکایی به نام جان لارنس برای مأموریتی خطرناک به شانگهای اشغالشده توسط ژاپنیها فرستاده میشود. او باید یک مهندس آلمانی به نام دکتر فریدریش اشمیت را که از رژیم نازی متنفر است و میخواهد اسرار موشکهای وی-۲ را به متفقین بدهد، پیدا کند و نجات دهد. اما مأموریت زمانی پیچیده میشود که جان عاشق یک خواننده مشهور کاباره به نام مارلین دی میشود که به نظر میرسد با یک افسر اطلاعاتی ژاپنی به نام کاپیتان سوگیورا رابطه دارد. جان باید بین وظیفه و عشق یکی را انتخاب کند و در دنیایی از خیانت و جاسوسی زنده بماند.
خلاصه داستان: فیلم «دیزو» (Deseo) یک درام عاشقانه و جنایی است که در سال 2024 منتشر شده است. این اثر داستان زنی جوان به نام «دیزو» را روایت میکند که در یک شهر بندری در آرژانتین زندگی میکند و درگیر یک رابطه عاشقانه پرشور با یک قاچاقچی مواد مخدر میشود. با پیچیدهتر شدن داستان، دیزو بین وفاداری به عشقش و نجات جان خودش گیر افتاده و مجبور میشود برای بقا دست به انتخابهای سختی بزند.
خلاصه داستان: فیلم راهرو (The Corridor) یک درام روانشناختی و ترسناک محصول سال 2013 است که داستان پنج دوست قدیمی را روایت میکند که پس از سالها برای مراسم تدفین یکی از دوستانشان در یک کلبه ساحلی دورافتاده گرد هم میآیند. در این مکان، آنها با پدیدهای ماوراءالطبیعه مواجه میشوند که باعث ایجاد تنش و درگیری بین آنها میشود و ترسهای درونی هر یک را برملا میسازد.
خلاصه داستان: سریال «میکادونو» داستان یک پسر دبیرستانی به نام یوئیچیرو کازامی است که بهطور ناگهانی و به دلیل شرایط مالی نامساعد پدرش، مجبور میشود در عمارت بزرگ خانواده میکادونو زندگی کند. او در آنجا با سه دختر جذاب و مشهور به نامهای نیکو، میکو و کوکو میکادونو آشنا میشود که هر کدام شخصیتهای کاملاً متفاوتی دارند. یوئیچیرو که برای پرداخت اجارهبهاش باید کار کند، به عنوان دستیار شخصی این سه خواهر مشغول به کار میشود و ماجراهای کمدی و عاشقانهای را در کنار آنها تجربه میکند. این انیمه که در سال ۲۰۲۴ پخش شده، ترکیبی از کمدی موقعیت، هارم و عاشقانه است که حول محور روابط پیچیده و شیرین یوئیچیرو با سه خواهر میکادونو میچرخد.
خلاصه داستان: اتاق تاریک داستان دختر جوانی به نام لیلی را روایت میکند که پس از مرگ مادرش، به خانهای قدیمی در حومه شهر نقل مکان میکند. او به زودی متوجه میشود که اتاقی مرموز در خانه وجود دارد که هرگز در روشنایی روز دیده نشده و با تاریکی مطلق پر شده است. لیلی که کنجکاو شده، به تدریج اسرار این اتاق را کشف میکند و درمییابد که این تاریکی تنها یک پدیده فیزیکی نیست، بلکه موجودی زنده و خطرناک است که با ترسهای عمیق او تغذیه میکند. او باید با گذشتهاش روبرو شود تا بتواند از شر این موجود شیطانی خلاص شود.