خلاصه داستان: ارباب اودا نوبوناگا در ژاپنی که در آن سرداران رقیب با یکدیگر میجنگند، قصد دارد با به راه انداختن جنگ علیه چندین طایفه، کشور را تحت کنترل خود درآورد. آراکی موراشیگه، یکی از دستنشاندگان او، شورش میکند و بلافاصله ناپدید میشود...
خلاصه داستان: یک زن جوان به گروه بازیگران یک نمایش برای هالووین ملحق میشود، اما بازیگران همکار او به شکلی اسرارآمیز شروع به ناپدید شدن میکنند. به زودی مشخص میشود که یک قاتل دیوانه نقابدار بازیگران را به شکلی وحشتناک به قتل میرساند و…
خلاصه داستان: هنگامی که زن و شوهری جوان به نام آنه و پاتریک پس از یک شب طولانی برای رفتن به خانه سوار یک تاکسی سیاه میشوند، با یک راننده پرحرف و شوخ مواجه میشوند. اما آنه و پاتریک اصلا حال و حوصله صحبت کردن ندارند تا زمانی که متوجه میشوند راننده اصلا قصد ندارد آنها را به خانه برساند. حال این زوج جوان بدون هیچ وسیلهای برای فرار، در این تاکسی سیاه گرفتار شدهاند و به زودی راننده آنها را به یک جاده متروکه و ظاهرا خالی از سکنه منتقل میکند. اما هدف او چیست؟ آیا واقعا دیوانه است یا فقط یک فرد شرور میباشد؟ و چرا آنه و پاتریک را به عنوان قربانیان خود انتخاب کرده است؟
خلاصه داستان: داستان این سریال در دهه 1960 و حول محور خانواده آکارسو اتفاق می افتد. علی آکارسو بزرگ خانواده کاپیتان یک کشتی بزرگ است. او با سمیله ازدواج کرد و آنها دارای ۴ فرزند شدند…برین دانشجوی حقوق، آیلین و مت دانش آموز دبیرستانی و یک پسر ۵ ساله به نام عثمان. علی آکارسو در یکی از سفرهای بسیار خود شروع
خلاصه داستان: مینی سریال روانشناختی درمان سباستین فیتزک داستان پدری است که دو سال پس از ناپدید شدن دختر ۱۳ سالهاش، سرگشته و افسردهحال به خانهٔ ویلایی خود در جزیرهای پناه میبرد اما اتقاقاتی در آنجا او را دوباره به دل ماجرای ناپدید شدن دخترش و حقیقت ماجرا میکشاند.
خلاصه داستان: پس از ماهها انزوا، ایشروود ویلیامز میفهمد که بیشتر مردم جهان درگیر یک بیماری مرموز شدهاند. با این حال، ایش علیرغم غرایز خود برای انزوای بیشتر، مسئولیت توسعه یک تمدن جدید را بر عهده دارد.
خلاصه داستان: خانواده میرکو به او توصیه میکنند که جیسون، پسر اوتیسمیاش، را به یک مدرسه خاص بفرستند. میرکو با جیسون پیمانی میبندد که اگر جیسون به او در پیدا کردن یک تیم فوتبال محبوب کمک کند، او تمام تلاشش را میکند تا در مدرسه بماند...
خلاصه داستان: رن ویلند برای شرکت در مراسم تدفین مادرش به شهر زادگاهش برمیگردد. او در این سفر، ضمن ایجاد روابط تازه، تلاش میکند تا روابط قدیمیاش را بهبود بخشد و با غم از دست دادن مادرش کنار بیاید.
خلاصه داستان: ویر از جوانی رویای این را دارد که روزی یک شرکت هواپیمایی راه اندازی کند تا مردمی که توان مالی کمتری هم دارند بتوانند مسافرت هوایی داشته باشند و بتوانند بهتر مسائل سخت تر خود را حل کنند او در این مسیر تلاش های فراوانی میکند ولی درست کسی که الگویش بود جلودارش میشود و...