خلاصه داستان: در سال ۱۷۶۴، در منطقه ژئودان فرانسه، وحشتی بیسابقه بر مردم سایه افکنده است. موجودی اسرارآمیز و خونخوار، که به «گرگ ژئودان» معروف شده، شبها به روستاها حمله میکند و قربانیان بیگناه را به طرز فجیعی به قتل میرساند. شاه لوئی پانزدهم، برای پایان دادن به این کابوس، گرگ دو فرونساک، طبیعتگرای جسور و شکارچی حیوانات عجیب، و مانوی، دوست صمیمی و جنگجوی سرخپوست او را مأمور میکند تا این موجود را شکار کنند. گرگ و مانوی به ژئودان میروند و با مخالفتها و اسرار پیچیدهای روبرو میشوند. آنها به زودی درمییابند که این موجود تنها یک حیوان درنده نیست، بلکه بخشی از یک توطئه تاریک سیاسی و مذهبی است که ریشه در قدرت، حرص و جنون دارد. این فیلم حماسی و پررمز و راز، به کارگردانی کریستوف گانز و با بازی ساموئل لو بیهان، مارک داکاسکوس، امیلی دوکن، و ونسان کسل، ترکیبی خیرهکننده از اکشن، وحشت و درام تاریخی را ارائه میدهد.
خلاصه داستان: خلاصه داستان این فیلم کلاسیک علمی-تخیلی محصول سال ۱۹۸۵ به کارگردانی تری گیلیام، با بازی جاناتان پرایس، رابرت دنیرو، کاترین هلموند و کیم گریر، داستان سام لاوری (پرایس) را روایت میکند؛ کارمند ساده و خیالپرداز اداره اطلاعات که در برزیلِ آیندهای دیستوپیایی زندگی میکند، جایی که بوروکراسی خفقانآور و خرابیهای فنی جزئی از زندگی روزمره است. وقتی اشتباهی اداری منجر به دستگیری و مرگ بیگناهانی میشود، سام در تلاش برای اصلاح اشتباه، وارد دنیایی از توطئه، شکنجه و فرار میشود و در این میان، عشق او به زنی مرموز به نام جیل (گریر)، او را به مبارزه با سیستم تمامیتخواهی میکشاند که هرگونه فردگرایی را سرکوب میکند.
خلاصه داستان: یک افسر پلیس سرسخت و بیرحمانه شوروی به نام ایوان دانکو (آرنولد شوارتزنگر) برای دستگیری یک قاچاقچی مواد مخدر خطرناک روسی به نام ویکتور روستاولی (اد اوتراس) به شیکاگو سفر میکند. در آنجا، او مجبور به همکاری با یک کارآگاه پلیس شیکاگو به نام آرتور ریدزیک (جیمز بلوشی) میشود که رویکردی کاملاً متفاوت و شوخطبع دارد. این دو افسر با وجود اختلافات فرهنگی و روشهای کاری متضاد، باید با هم متحد شوند تا روستاولی را که قصد دارد تجارت مواد مخدر خود را در آمریکا گسترش دهد، به دام بیندازند. در این میان، آنها با مافیا و فساد در نیروی پلیس شیکاگو نیز روبرو میشوند و در نهایت، این همکاری اجباری به دوستی و احترام متقابل تبدیل میشود. این فیلم اکشن محصول سال ۱۹۸۸ به کارگردانی والتر هیل است.
خلاصه داستان: شهری باستانی در معرض خطر بزرگترین جنگ تاریخ قرار میگیرد. شاهزاده پاریس، عاشق هلن، ملکه زیبای اسپارتا میشود و او را با خود به تروا میبرد. این کار خشم منلائوس، پادشاه اسپارتا و برادرش آگاممنون را برمیانگیزد. آگاممنون که به دنبال بهانهای برای گسترش قلمرو خود است، ارتشی عظیم از تمام یونان گرد میآورد و به سوی تروا لشکرکشی میکند. در این میان، آشیل، بزرگترین جنگجوی یونان، با وجود نارضایتی از آگاممنون، به امید جاودانه شدن نامش در تاریخ، به جنگ میپیوندد. محاصرهای طولانی و خونین آغاز میشود که سرنوشت تمدنی بزرگ را رقم خواهد زد.
خلاصه داستان: فیلمی کمدی و علمی-تخیلی به کارگردانی میشل گوندری محصول سال ۲۰۰۱ که با بازی پاتریشا آرکت، تیم رابینز و ریس ایفانز بر پرده سینماها ظاهر شد. داستان فیلم حول محور دکتر ناتان براون (رابینز)، دانشمندی که سالهاست در تلاش برای تربیت موشها به شیوهای انسانی است، میچرخد. زندگی او با ورود گابریل (ایفانز)، مردی که در جنگل بزرگ شده و رفتارهای حیوانی دارد، وارد مرحله جدیدی میشود. ناتان و همکارش دکتر لیلیان (آرکت) تصمیم میگیرند از گابریل به عنوان سوژه آزمایشی برای اثبات نظریهشان استفاده کنند و او را به جامعه انسانی معرفی کنند. اما این آزمایش به نتایج غیرمنتظره و خندهداری منجر میشود که مفاهیم طبیعت، تربیت و هویت انسانی را به چالش میکشد.
خلاصه داستان: ران، شاهکار آکیرا کوروساوا در سال ۱۹۸۵، بازخوانی حماسی تراژدی شکسپیر «شاه لیر» در بستر فئودالی ژاپن است. این فیلم با بازی درخشان تاتسویا ناکادای در نقش لرد هیدتورا ایچیمونجی، جنگ سالاری پیر که تصمیم میگیرد قدرت خود را میان سه پسرش تقسیم کند، روایت میشود. اما این تقسیم قدرت به جای ایجاد صلح، موجی از خیانت، جنگهای خونین خانوادگی و ویرانی را به همراه میآورد. کوروساوا با بهرهگیری از تصاویر خیرهکننده و صحنههای نبرد باشکوه، داستانی فراموشنشدنی درباره حرص، قدرت و فروپاشی یک خاندان سامورایی را خلق کرده است.
خلاصه داستان: فیلم اکشن و جنایی «قدیسین محله» محصول سال ۱۹۹۹ به کارگردانی تروی دافی، داستان دو برادر ایرلندی-آمریکایی به نامهای کانر و مورفی مکمانوس (با بازی شان پاتریک فلانری و نورم رید) را روایت میکند که پس از یک درگیری با مافیای روس در بوستون، تصمیم میگیرند به عنوان «قدیسین» به پاکسازی شهر از تبهکاران بپردازند. آنها با همراهی پدرشان (بیلی کانولی) و یک کارآگاه عجیب و غریب به نام اسکینر (ویلم دفو)، عملیاتهای خود را با خشونت و اعتقادات مذهبی شدید پیش میبرند. این فیلم با صحنههای اکشن خشن، طنز سیاه و سبک بصری منحصر به فردش، به یک کالت کلاسیک تبدیل شده است.
خلاصه داستان: در شهری کوچک به نام وارن ولی، چهار داستان ترسناک در شب هالووین به هم گره میخورند. آقای کینگ، مردی تنها که از سنتهای هالووین متنفر است، با موجودی کوچک و ترسناک به نام سم روبرو میشود. گروهی از دانشآموزان دبیرستانی به قبرستانی میروند و با دختری مرموز آشنا میشوند. یک مدیر مدرسه که در واقع یک قاتل سریالی است، شکار خود را آغاز میکند و زنی جوان به نام لوری در اولین قرار ملاقاتش با مردی به نام هنری، رازی تاریک را کشف میکند. همه این داستانها توسط سم، نگهبان افسانهای هالووین، به هم متصل شده و کسانی که قوانین این شب را زیر پا بگذارند، با عواقب وحشتناکی روبرو میشوند. این فیلم آنتولوژی ترسناک محصول سال ۲۰۰۷ به کارگردانی مایکل داگتی و با بازی دیلن بیکر، آنا پاکوین و برایان کاکس است.
خلاصه داستان: خلاصه داستان:
فیلم «آیا تو میتوانی مرا ببخشی؟» محصول سال ۲۰۱۸ به کارگردانی ماریل هلر، با بازی درخشان ملیسا مککارتی در نقش لی اسرائیل، نویسندهای واقعی را روایت میکند که در دهه ۱۹۹۰ با بحران مالی و حرفهای مواجه شده است. پس از اینکه ناشرانش از کارهای جدید او استقبال نمیکنند، لی به طور تصادفی متوجه میشود که میتواند با جعل نامهها و یادداشتهای نویسندگان مشهور، امرار معاش کند. او به همراه دوستش جک هاک (ریچارد ای. گرانت) وارد دنیای زیرزمینی کلکسیونرها و فروشندگان کتاب میشود و آثار جعلی خود را به عنوان اسناد اصیل به فروش میرساند. این فیلم که بر اساس خاطرات واقعی لی اسرائیل ساخته شده، داستانی جذاب از تقلب، دوستی و جستجوی پذیرش را به تصویر میکشد و نامزد سه جایزه اسکار شد.
خلاصه داستان: «تو اون نیستی» (You're Not You) فیلمی درام محصول سال ۲۰۱۴ به کارگردانی جرج سی ولف است که بر پایه رمانی به همین نام از میشل وایلدگن ساخته شده است. این فیلم با بازی تحسینبرانگیز هیلاری سوانک در نقش کیت، یک نوازنده پیانوی موفق که در اوج زندگی حرفهای خود به بیماری اسکلروز جانبی آمیوتروفیک (ALS) مبتلا میشود، روایت میشود. با پیشرفت بیماری، همسر کیت (جاش دوهامل) برای کمک به او پرستاری به نام اِوَن (امیلی راتاجکوفسکی) را استخدام میکند. اِوَن که خود دانشجویی سرگردان و بیهدف است، ابتدا برای این کار مناسب به نظر نمیرسد، اما به تدریج رابطهای عمیق و صمیمی بین این دو زن شکل میگیرد. اِوَن نه تنها به مراقبت فیزیکی از کیت میپردازد، بلکه با کمک به او برای پذیرش شرایط جدید زندگیاش، مسیر زندگی خود را نیز پیدا میکند. این فیلم داستانی لطیف و احساسی درباره دوستی، فداکاری و کشف هویت در مواجهه با چالشهای غیرمنتظره زندگی است.