خلاصه داستان: کلر فوی یک هکر نابغه و مرموز است که در استکهلم زندگی میکند و با نام مستعار «لیسبت سالاندر» شناخته میشود. او که به عنوان یک «جادوگر» در دنیای سایبری فعالیت میکند، توسط فرانس بالدر، یک برنامهنویس سابق آژانس امنیت ملی آمریکا، مأمور میشود تا یک برنامه جاسوسی قدرتمند به نام «فایر فال» را که قادر به دسترسی به تمام سیستمهای امنیتی جهان است، از سرقت کند. کلر که در کودکی مورد آزار و اذیت قرار گرفته و خواهرش کامیلا را از دست داده است، این مأموریت را میپذیرد، اما به زودی متوجه میشود که این برنامه توسط یک گروه جنایتکار بینالمللی به رهبری برادرش، نییدالا، ربوده شده است. نییدالا که اکنون با نام «خواهر» شناخته میشود، قصد دارد از این برنامه برای کنترل جهان استفاده کند. کلر برای نجات جهان و انتقام از گذشته تاریک خود، باید با کمک میکائل بلومکویست، روزنامهنگار سرسخت، و یک گروه از هکرهای وفادار، با برادرش و نیروهایش مقابله کند. این فیلم محصول سال ۲۰۱۸ به کارگردانی فده آلوارز و با بازی کلیر فوی، سورا رپارتینن، لیک ویث، سیلورا ترویک و استیون مرچنت است.
خلاصه داستان: یک دزد کهنه کار یک کلاهبردار جوان را استخدام می کند تا به او کمک کند تا یک کار نهایی را انجام دهد تا بدهی خود را به اوباش روسی بازپرداخت کند.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: سریال کمدی موقعیت بریتانیایی «مابینها» محصول سالهای ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۰ به کارگردانی بن پالمر و دیمون بیزلی است که داستان زندگی چهار نوجوان به نامهای ویل (سایمون برد)، سایمون (جو توماس)، نیل (بلیک هریسون) و جی (جیمز باکلی) را در حومه لندن روایت میکند. این چهار دوست که در موقعیت اجتماعی نامشخصی بین گروههای مختلف مدرسه قرار گرفتهاند، با مشکلات دوران نوجوانی از جمله جلب توجه جنس مخالف، درگیری با خانوادهها و تجربیات خندهدار و گاه دردناک بلوغ دست و پنجه نرم میکنند. سریال با طنز تلخ و واقعگرایانه خود، تصویری صادقانه از زندگی نوجوانان بریتانیایی ارائه میدهد و به یکی از محبوبترین کمدیهای نوجوانانه تبدیل شده است.
خلاصه داستان: خلاصه داستان:
فیلم «خوش آمدی به عروسکخانه» محصول سال ۱۹۹۵ به کارگردانی تاد سولوندز، داستان زندگی دانا، یک دختر نوجوان ۱۱ ساله (با بازی هدر ماتارازو) را روایت میکند که در دوران دشوار نوجوانی به سر میبرد. دانا که در مدرسه مورد آزار و اذیت قرار میگیرد و در خانه نیز نادیده گرفته میشود، با مشکلات هویتی و اجتماعی متعددی روبرو است. خواهر کوچکش مورد توجه والدین است و برادر بزرگترش نیز او را آزار میدهد. این فیلم کمدی-درام سیاه، با نگاهی صادقانه و گاه تلخ، تجربیات دردناک و طنزآمیز دوران بلوغ را به تصویر میکشد و زندگی دختری را نشان میدهد که در جستجوی پذیرش و هویت خود است.
خلاصه داستان: یک زوج بدشانس به نام باربارا و کن فارستر (با بازی هلن اسلیتر و بیف مانارد) همسر ثروتمند و بیرحم باربارا، سام استون (با بازی دنی دویتو)، را میربایند. آنها قصد دارند با اخاذی از سام، که از همسرش بیزار است و حتی برای کشتنش نقشه کشیده بود، پول هنگفتی به دست آورند. اما سام که از این اتفاق خوشحال است و امیدوار است که خواستههای ربایندگان را برآورده نکند تا آنها همسرش را بکشند، از پرداخت پول سر باز میزند. این کار او باعث میشود ربایندگان در یک موقعیت پیچیده و خندهدار گرفتار شوند. این فیلم کمدی سیاه محصول سال ۱۹۸۶ به کارگردانی جیمز ابراهامز، دیوید زاکر و جری زاکر، با بازیگرانی چون جاج رینهولد، آنیتا موریس و بیل پولمن، داستان یک آدمربایی را روایت میکند که برای هیچکس طبق برنامه پیش نمیرود و ماجراهای بامزه و غیرمنتظرهای را به وجود میآورد.
خلاصه داستان: فیلم «نقطه گمشده» محصول سال ۱۹۷۱ به کارگردانی ریچارد سی سارافیان، یکی از نمادینترین فیلمهای جادهای و تعقیبوگریز در تاریخ سینماست. کووادیس که با بازیگری تحسینبرانگیز بری نیومن به تصویر کشیده شده، یک راننده حرفهای و سابق پلیس است که تصمیم میگیرد یک دوج چارجر سفید مدل ۱۹۷۰ را در مدت زمان بسیار کوتاهی از کلرادو به سانفرانسیسکو برساند. او در طول این سفر پرسرعت، با پلیسهای ایالتی مختلفی درگیر میشود که سعی در متوقف کردنش دارند. این تعقیبوگریز نفسگیر، به سمبلی از مبارزه فرد برای حفظ آزادیاش در برابر سیستمهای سرکوبگر تبدیل میشود. فیلم با صحنههای رانندگی خیرهکننده، فضایی سورئال و فلسفی، و موسیقی متن به یادماندنی، داستانی ساده را به تجربهای عمیق و تأملبرانگیز تبدیل کرده که تماشاگر را تا آخرین لحظه با خود همراه میکند.
خلاصه داستان: سوفی بازمانده اردوگاههای کار اجباری نازیهاست، که دلیلی برای زندگی با ناتان پیدا کرده است، یک یهودی آمریکایی درخشان و بیثبات و شیفته هولوکاست.
خلاصه داستان: فیلم مستندگونه کمدی-ترسناک «آنچه در سایهها انجام میدهیم» محصول سال ۲۰۱۴ به کارگردانی و بازی جرمین کلمنت و تایکا وایتیتی، زندگی چهار خونآشام همخانه را در ولینگتون نیوزیلند به تصویر میکشد. این چهار خونآشام باستانی — ویادیسلاو، ویوگو، دین و پیتر — که صدها سال عمر دارند، در دنیای مدرن با چالشهای عجیبی مانند پرداخت اجاره، شرکت در جلسات خانهی اشباح و تلاش برای ورود به کلوپهای شبانه مواجه هستند. فیلم با رویکرد مستندسازی، مصائب روزمرهی این خونآشامها را به شکلی طنزآمیز روایت میکند و با حضور شخصیتهای فرعی مانند استو، دوست انسان آنها، و گروههای رقیب مانند «غریبهها» لحظات خندهدار و غیرمنتظرهای را خلق میکند. این اثر با نگاهی طنز به ژانر ترسناک، موفق شده است تا در جشنوارههای مختلف مورد تحسین قرار گیرد و به یک کالت کلاسیک مدرن تبدیل شود.
خلاصه داستان: این فیلم مهیج روانشناختی محصول سال ۲۰۱۷ به کارگردانی دنیس دی نووی و با بازی کاترین هیگل در نقش تیا، رزماری دویت در نقش جولیا و جفری آرچر در نقش دیوید است. تیا که به تازگی طلاق گرفته، با دیوید آشنا شده و قصد ازدواج با او را دارد. اما همسر سابق دیوید، جولیا، که زنی باهوش و حسابگر است، حاضر به پذیرش این رابطه نیست. جولیا با ظاهری دوستانه اما با نیت انتقام، وارد زندگی تیا میشود و به تدریج با دستکاریهای روانی، زندگی جدید تیا را به جهنم تبدیل میکند. او با افشا کردن رازهای تاریک گذشته تیا و ایجاد بحرانهای متعدد، تلاش میکند تا رابطه او با دیوید را نابود کند. این فیلم با تعلیقی نفسگیر، مرزهای عشق، حسادت و انتقام را به تصویر میکشد و مخاطب را تا آخرین لحظه درگیر خود نگه میدارد.
خلاصه داستان: در سال ۱۸۷۲، پس از آنکه رهبر آپاچی به نام اولزانا به همراه گروه کوچکی از جنگجویانش از منطقه حفاظت شده فرار میکند، ارتش آمریکا یک گروه تعقیبکننده به رهبری سروان گیتس، یک افسر باسابقه و باهوش، تشکیل میدهد. گیتس که به تازگی به منطقه اعزام شده، برای درک تاکتیکهای جنگ نامنظم و بیرحمانه دشمن، از یک پیشاهنگ متخصص آپاچی به نام «کیتسی» کمک میگیرد. در این میان، ستوان گارنیت دی بوند، افسری جوان و کمتجربه که با آموزههای متعارف نظامی پرورش یافته، در مواجهه با خشونت بیرحمانه و غیرقابل پیشبینی اولزانا و جنگجویانش، به تردید و بحران وجدان دچار میشود. فیلم «حمله اولزانا» (۱۹۷۲) به کارگردانی رابرت آلدریچ، با بازی برت لنکستر در نقش کیتسی، بروس دیویسن در نقش ستوان دی بوند و خورخه لوکه در نقش اولزانا، اثری وسترنی خشن و تأملبرانگیز است که نه تنها به تعقیب و گریز میپردازد، بلکه به شکلی عمیق به بررسی تضادهای فرهنگی، اخلاق در جنگ و طبیعت خشونت میپردازد و مخاطب را با این پرسش مواجه میکند که آیا برای مقابله با وحشیگری باید به همان اندازه وحشی بود یا خیر.