خلاصه داستان: فیلم «انتقام» یک کمدی-معمایی سیاه به کارگردانی و نویسندگی بی. جی. نوواک است که در ۲۹ ژوئیه ۲۰۲۲ توسط Focus Features منتشر شد. داستان درباره بن مانالوویتز (نوواک)، روزنامهنگار نیویورکی و پادکستر مشتاق است که پس از مرگ ابی شاو (لیلیا رید)، دختری که بهطور اتفاقی با او در ارتباط بود، به تگزاس سفر میکند تا مرگ او را بررسی کند. خانواده ابی، از جمله برادرش تای (بوید هالبروک)، معتقدند او به قتل رسیده است. بن با کوئنتین سلرز (اشتون کاچر)، تهیهکننده موسیقی، و دیگران درگیر میشود تا حقیقت را کشف کند. داستان با صحنههایی مانند ضبط پادکست در مزرعه، مهمانیهای محلی، و پیچش نهایی درباره مرگ ابی، به موضوعات انتقام، فرهنگ آمریکایی و سوءتفاهمهای شهری-روستایی میپردازد. فیلم تحسین شد، اما به دلیل لحن ناپیوسته و طنز گاه غیرمنطقی نقدهایی دریافت کرد (امتیاز ۶.۸/۱۰ در IMDb و ۸۱٪ در Rotten Tomatoes). بازی کاچر و هالبروک، طنز هوشمندانه، و کارگردانی نوواک تحسین شدند، اما داستان قابلپیشبینی و پایانبندی ضعیف نقد شدند. فیلم با بودجه متوسط، ۵.۳ میلیون دلار فروش داشت.
خلاصه داستان: فیلم «تراژدی مکبث» یک درام تاریخی-تراژیک به کارگردانی جوئل کوئن و نویسندگی او بر اساس نمایشنامه ویلیام شکسپیر است که توسط A24 و Apple TV+ در ۱۴ ژانویه ۲۰۲۲ منتشر شد. داستان درباره مکبث (دنزل واشنگتن)، نجیبزاده اسکاتلندی، است که پس از پیشگویی سه جادوگر (کاترین هانتر) مبنی بر پادشاه شدنش، با تشویق همسرش لیدی مکبث (فرانسیس مکدورمند) دست به قتل پادشاه دانکن (برندان گلیسون) میزند. این تصمیم او را به سوی جنون، گناه و سقوط میکشاند. داستان با صحنههایی مانند گفتوگوی جادوگران در مه، قتل در تاریکی، و ضیافت شبحمانند بنکو (کوری هاوکینز)، به موضوعات جاهطلبی، سرنوشت و تبعات اخلاقی میپردازد. فیلم با سبک بصری مینیمال و سیاهوسفید، الهامگرفته از اکسپرسیونیسم آلمانی، تحسین شد، اما به دلیل ریتم کند و دیالوگهای سنگین شکسپیری برای برخی غیرقابل دسترس بود (امتیاز ۷.۱/۱۰ در IMDb و ۹۲٪ در Rotten Tomatoes). بازی واشنگتن و مکدورمند (نامزد اسکار)، فیلمبرداری برونو دلبونل و طراحی صحنه استفان دوخانت تحسین شدند، اما داستان قابلپیشبینی و فقدان نوآوری در اقتباس نقد شدند. فیلم نامزد سه جایزه اسکار شد و با بودجه ۲۰ میلیون دلاری، ۳.۲ میلیون دلار فروش داشت.
خلاصه داستان: فیلم یک کمدی-درام سیاه به کارگردانی نوآ بامباک و بر اساس رمانی از دان دلیلو است. داستان درباره جک گلدنی (آدام درایور)، استاد دانشگاهی که متخصص هیتلرشناسی است، و خانوادهاش، از جمله همسرش بابِت (گرتا گرویگ)، است که در دهه ۱۹۸۰ در آمریکا زندگی میکنند. وقتی یک فاجعه زیستمحیطی، معروف به «رویداد سمی هوابرد»، شهرشان را تهدید میکند، خانواده با ترس از مرگ و هرجومرج مواجه میشوند. داستان با صحنههایی از زندگی روزمره خانوادگی، طنزهای عجیب، و واکنش به بحران، به موضوعات مرگ، مصرفگرایی، و پوچی زندگی مدرن میپردازد. فیلم به دلیل سبک بصری و بازیهای درایور و گرویگ تحسین شد، اما داستان پراکنده و لحن نامتعارف برای برخی چالشبرانگیز بود.
خلاصه داستان: فیلم یک اکشن-جنایی به کارگردانی چاک راسل است. داستان درباره رایان سوان (بلِیک جنر) است که پس از کشته شدن پدرش، یان سوان (بروس ویلیس)، در جزیرهای در هاوایی به دنبال انتقام میرود. او با کمک ساوانا (پرایا لوندبرگ) و با سرنخهایی از گذشته پدرش، به دنبال رابی کول و باکلی، دو جنایتکار قدرتمند، میگردد. در این مسیر، او با خیانتها و رازهایی درباره فعالیتهای غیرقانونی باکلی، از جمله استخراج غیرمجاز، روبرو میشود. داستان با صحنههایی از تعقیب و گریز، تیراندازی، و افشاگریهای غافلگیرکننده، به موضوعات انتقام، وفاداری، و عدالت میپردازد. فیلم به دلیل بازی ویلیس و صحنههای اکشن تحسین شد، اما داستان ساده و شخصیتپردازی ضعیف نقد شدند
خلاصه داستان: فیلم یک درام به کارگردانی مگان پارک است. داستان درباره وادا (جنا اورتگا)، دانشآموزی است که پس از تجربه یک تیراندازی در مدرسه، با ترومای روانی دستوپنجه نرم میکند. او با دوستان و خانوادهاش، از جمله میا (مدی زیگلر)، رابطهای جدید برقرار میکند و تلاش میکند با غم و اندوه کنار بیاید. داستان با صحنههایی از زندگی روزمره پس از حادثه، گفتگوهای احساسی، و کاوش در روابط، به موضوعات تروما، بهبودی، و دوستی میپردازد. فیلم به دلیل بازی اورتگا و داستان حساس تحسین شد، اما برخی داستان را بیشازحد ساده نقد کردند.
خلاصه داستان: فیلم یک درام به کارگردانی جاستین چون است. داستان درباره آنتونیو لبلانک (جاستین چون)، یک مهاجر کرهای-آمریکایی است که در لوئیزیانا با همسرش کتی (آلیشیا ویکاندر) و دخترخواندهاش زندگی میکند. وقتی او با خطر اخراج از آمریکا به دلیل مشکلات مهاجرتی روبرو میشود، باید برای ماندن با خانوادهاش مبارزه کند. داستان با صحنههایی از زندگی خانوادگی، درگیریهای قانونی، و تلاش برای ارتباط با گذشتهاش، به موضوعات هویت، مهاجرت، و خانواده میپردازد. فیلم به دلیل داستان احساسی و بازیهای قوی تحسین شد، اما برخی ریتم کند و پایانبندی را نقد کردند.
خلاصه داستان: فیلم یک درام-رازآلود به کارگردانی مایک بارکر و بر اساس رمانی از جسیکا نول است. داستان درباره آنی فانلی (میلا کونیس)، زنی موفق در نیویورک است که زندگی بهظاهر کاملی دارد. اما گذشتهای traumatic از دوران نوجوانیاش، شامل حادثهای در مدرسه، او را آزار میدهد. وقتی مستندسازی درباره گذشتهاش شروع به تحقیق میکند، آنی مجبور میشود با حقیقت روبرو شود. داستان با صحنههایی از فلشبکهای گذشته، زندگی حرفهای آنی، و رویاروییهای احساسی، به موضوعات تروما، حقیقت، و بازسازی خود میپردازد. فیلم به دلیل بازی کونیس و داستان احساسی تحسین شد، اما برخی ریتم نامنظم را نقد کردند.
خلاصه داستان: فیلم یک کمدی-ترسناک به کارگردانی میمی کیو است. داستان درباره نوآ (دیزی ادگار-جونز)، زنی جوان است که از آشناییهای آنلاین خسته شده و در یک سوپرمارکت با استیو (سباستین استن)، مردی جذاب، آشنا میشود. پس از شروع رابطهای عاشقانه، نوآ به زودی متوجه رازهای تاریک و خطرناک استیو میشود که او را در موقعیتی وحشتناک قرار میدهد. داستان با صحنههایی از قرارهای عاشقانه، افشاگریهای ترسناک، و تلاش نوآ برای بقا، به موضوعات اعتماد، فریب، و قدرت زنان میپردازد. فیلم به دلیل بازیهای قوی و ترکیب طنز و وحشت تحسین شد، اما برخی داستان را بیشازحد غیرواقعی نقد کردند.
خلاصه داستان: فیلم یک ترسناک-هیجانی به کارگردانی اسکات دریکسون و بر اساس داستانی از جو هیل است. داستان درباره فینی (میسون تامز)، پسری ۱۳ ساله در دهه ۱۹۷۰، است که توسط یک قاتل زنجیرهای معروف به «گرابر» (ایتان هاوک) ربوده و در زیرزمینی زندانی میشود. فینی از طریق تلفنی مرموز در دیوار با ارواح قربانیان قبلی گرابر ارتباط برقرار میکند که به او کمک میکنند تا برای فرار تلاش کند. داستان با صحنههایی از آدمربایی، مکالمات ماورایی، و تلاشهای فینی برای بقا، به موضوعات شجاعت، بقا، و رویارویی با ترس میپردازد. فیلم به دلیل بازی هاوک و فضای پرتنش تحسین شد، اما برخی پایانبندی را ساده یافتند.
خلاصه داستان: فیلم یک علمی-تخیلی-ترسناک به کارگردانی دیوید کراننبرگ است. در آیندهای که انسانها با تغییرات زیستی سازگار شدهاند، ساول تنسر (ویگو مورتنسن)، هنرمندی است که با رشد ارگانهای جدید در بدنش اجراهای زنده خلق میکند. او با شریکش کاپریس (لئا سیدو) و در مواجهه با یک گروه مرموز، درگیر توطئهای درباره آینده بشریت میشود. داستان با صحنههایی از جراحیهای هنری، تحقیقات مخفی، و کاوشهای فلسفی، به موضوعات بدن، هنر، و تکامل میپردازد. فیلم به دلیل سبک بصری کراننبرگ و بازیها تحسین شد، اما محتوای سنگین و داستان مبهم برای برخی چالشبرانگیز بود.