خلاصه داستان: فیلم زندگی تقلیدی (Imitation of Life) یک درام جاودانه به کارگردانی داگلاس سرک است که در سال ۱۹۵۹ ساخته شده است. داستان فیلم حول محور دو زن بیوه به نامهای لورا مککی و آنی جانسون میچرخد که با دخترانشان در یک خانه ساحلی زندگی میکنند. آنی که زنی سیاهپوست و فقیر است، به عنوان خدمتکار برای لورا کار میکند و دخترش سارا جین، که از نظر ظاهری سفیدپوست به نظر میرسد، به شدت از ریشههای آفریقایی-آمریکایی خود بیزار است و تلاش میکند به عنوان یک زن سفیدپوست زندگی کند. در همین حال، دختر لورا، سوزان، با مشکلات خود در مورد عشق و هویت دست و پنجه نرم میکند. این فیلم با بررسی مسائل نژادپرستی، طبقات اجتماعی و هویت، یکی از تأثیرگذارترین آثار سینمای کلاسیک هالیوود محسوب میشود.
خلاصه داستان: در سال 2018، در اجرايي تکنفره و خارقالعاده، درک دلگادیو با نمايش «در و ذات آن» به مخاطبانش کمک میکند تا با تکیه بر تجربههای شخصی و باورهای عمیق، هویت واقعی خود را کشف کنند. این نمایش که ترکیبی از شعبدهبازی، داستانسرایی و فلسفه است، با تکیه بر یک کارت نوشتهشده که هویت اصلی فرد را فاش میکند، به کاوشی عمیق در مورد چگونگی نگاه دیگران به ما و اینکه ما چگونه خود را میبینیم، میپردازد.
خلاصه داستان: داستان فیلم «من دیگر اینجا نیستم» در سال 2017 درباره پسری نوجوان به نام اولیس است که در شهر کولیاکان مکزیک زندگی میکند. او به دلیل مهارتش در موسیقی و رقص با سبکی خاص به نام «ترکادور» در محلهاش مشهور است. اما زمانی که با خشونت و تهدیدهای یک کارتل مواد مخدر مواجه میشود، مجبور به ترک خانه و کاشتهاش شده و به بروکلین، نیویورک پناه میبرد. در آنجا، او با چالشهای زندگی مهاجرتی، غربت و تلاش برای حفظ هویت فرهنگیاش در محیطی بیگانه روبرو میشود.
خلاصه داستان: فیلم «هویت» (Identity) داستان گروهی از مسافران را روایت میکند که بهدلیل طوفان شدید در یک هتل متروک در بیابانهای نوادا پناه میگیرند. با گذشت زمان، آنها یکیک بهشکلی وحشتناک به قتل میرسند و هر کدام سرنخهایی از گذشتهی خود را آشکار میکنند که همگی به یک زن و پسر جوان گره خوردهاست. در این میان، یک کارآگاه خصوصی به نام ادیکاکن سعی دارد با کنار هم چیدن پازل قتلها، هویت قاتل را قبل از آنکه آخرین بازماندهها کشته شوند، کشف کند. این فیلم هیجانانگیز روانشناختی به کارگردانی جیمز منگولد در سال ۲۰۰۳ ساخته شده است.
خلاصه داستان: عصر یخبندان داستان یک گروه غیرمحتمل از حیوانات پشمالو شامل یک ماموت به نام منی، یک ببر دندانشمشیری به نام دیگو و یک رت به نام سید را روایت میکند که برای بازگرداندن یک نوزاد انسان گمشده به قبیلهاش، با هم متحد میشوند. این سه در میان مناظر پوشیده از برف و یخ، با خطرات طبیعی و شکارچیان دیگر روبرو شده و در طول سفرشان با یکدیگر دوست میشوند و اهمیت خانواده را کشف میکنند.
خلاصه داستان: فیلم مستند «زندگی شگفتانگیز ایبلین» داستان ماتئو سیلور هیل را روایت میکند که پس از مرگش در سن ۲۵ سالگی، پدر و مادرش با کاوش در دنیای بازی آنلاین World of Warcraft، به حقایق شگفتانگیزی در مورد زندگی پنهان و تأثیر عمیق او بر دوستانش در این دنیای مجازی پی میبرند.
خلاصه داستان: فیلم «ایکاروس» (Icarus) داستانی درباره یک روزنامهنگار آمریکایی به نام برایان فوگل است که برای تحقیق درباره دوپینگ در ورزش دوچرخهسواری، به روسیه سفر میکند. او قصد دارد تاثیر مصرف داروهای نیروزا را بر بدن خودش بررسی کند، اما با افشای یک رسوایی بزرگ دولتی در روسیه مواجه میشود که به سیستم دوپینگ دولتی این کشور مربوط میشود. این اتفاق، او را وارد یک ماجرای پیچیده و خطرناک بینالمللی میکند که زندگیاش را برای همیشه تغییر میدهد.
خلاصه داستان: در سال ۲۰۱۸، فیلم «من، تونیا» داستان زندگی پر فراز و نشیب تونیا هاردینگ، اسکیتباز معروف آمریکایی را روایت میکند. این فیلم با روایتی طنزآمیز و سیاه، به روابط پرتنش او با مادرش، ازدواج ناموفقش و ماجرای جنجالی حمله به رقیبش نانسی کریگن میپردازد و چهرهای پیچیده از یک قهرمان جنجالی را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۹۸، فیلم «I Stand Alone» داستان یک قاتل زنجیرهای به نام «کریستوفر دیمایو» را روایت میکند که پس از فرار از زندان، به دنبال انتقام از کسانی است که به او خیانت کردهاند. او در این مسیر خشن و پر از خشونت، با گذشتهی تاریک خود روبرو میشود و تلاش میکند تا با انجام جنایات هولناک، عدالت خود را اجرا کند.
خلاصه داستان: داستان فیلم «نمیخواهم تنها بمانم» (I Don't Want to Go Back Alone) در سال ۲۰۱۰ میلادی روایت میشود و درباره پسری نوجوان به نام لئو است که در برزیل زندگی میکند. لئو که از تنهايی و فضای سرد خانهاش فراری است، بیشتر وقتش را با دوستانش میگذراند و در حاشیه رابطه پرتنش والدینش قرار دارد. وقتی پدر و مادرش برای تعطیلات از شهر خارج میشوند، لئو فرصت را غنیمت میشمارد تا دوستانش را به خانه دعوت کند، اما با ورود ناگهانی یک دوست جدید به نام فابیو، اوضاع پیچیده میشود و لئو مجبور میشود با احساسات تازه و پیچیدهای که نسبت به فابیو پیدا میکند، دست و پنجه نرم کند.