خلاصه داستان: فیلم جرسی به کارگردانی گاوتام تینانوری در سال 2019 با بازی نانی، شردا شریواستاوا و شریا ساران ساخته شده است. داستان فیلم درباره آرجون که یک کریکتباز بازنشسته است، میگوید که برای تأمین مخارج زندگی همسر و فرزندش دوباره به میدان کریکت بازمیگردد اما در این مسیر با چالشهایی روبرو میشود.
خلاصه داستان: فیلم «از بالکن روم» (From a Roman Balcony) به کارگردانی ادگاردو کوزارینسکی در سال ۲۰۱۱ ساخته شده است. این مستند داستانی شخصی را روایت میکند که در آن کارگردان به همراه خانوادهاش، خانهای قدیمی در رم را بازسازی میکنند و در حین این فرآیند، با تاریخچهی غنی محله و اتفاقات گذشته، از جمله داستانهایی از جنگ جهانی دوم، روبرو میشوند. این فیلم با ترکیبی از روایت شخصی و تاریخی، نگاهی عمیق به رابطهی انسان با مکان و گذشتهاش ارائه میدهد.
خلاصه داستان: بازیگران اصلی این فیلم، دانشجویان دانشگاه هیروشیما هستند که پس از بمباران اتمی، به زادگاه خود بازمیگردند تا با ویرانیها و آثار باقیمانده از تشعشعات رادیواکتیو مواجه شوند. این فیلم به کارگردانی کنجی فورومی در سال ۱۹۵۳ ساخته شده است و داستانی تکاندهنده از تلاش برای زنده ماندن و مواجهه با گذشته را روایت میکند.
خلاصه داستان: پس از لوچیا، داستان زنی جوان به نام لوچیا را روایت میکند که پس از یک رابطه طولانی و پر فراز و نشیب، ناگهان خود را در آستانه ازدواج میبیند. این فیلم به کارگردانی روبرتو فائوستو در سال 2024 ساخته شده و بازیگرانی چون الیزابت دبیوسکی و جاشوا اورتیز در آن ایفای نقش میکنند. داستان با تمرکز بر لحظات پیش از مراسم عروسی، تردیدها، خاطرات و دغدغههای درونی لوچیا را درباره آینده و انتخابش به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: فیلم سینمایی «ایمی و جاگوار» به کارگردانی فری ویرز در سال ۱۹۹۹ ساخته شده است. این درام تاریخی بر اساس داستانی واقعی در برلینِ زمان جنگ جهانی دوم روایت میشود و بازیگران اصلی آن ماریا شرایتر و جولیانه کوهلر هستند. داستان فیلم حول محور رابطه عاشقانه و پرخطر بین دو زن میگردد: یکی از آنها، «ایمی» (فروختگی)، یک منشی جوان در دفتر روزنامه نازی است و دیگری، «جاگوار» (لیلی)، یک زن یهودی که در پناهگاه زندگی میکند. این رابطه عاطفی در حالی شکل میگیرد که خطر دستگیری و مرگ، لحظهای آنها را رها نمیکند.
خلاصه داستان: سال ۱۹۵۳ در تهران، نویسندهای به نام جاویدان که رمانی دربارهٔ قربانیان یک فاجعهٔ انسانی نوشته، با ممانعت شدید سانسور و ناشران روبرو میشود. او برای چاپ اثرش به دیدار دوست قدیمیاش، دکتر افشار، میرود که از قضا خود یکی از قربانیان همان فاجعه است. در همین حین، مأموران امنیتی برای توقیف نسخههای دستنویس رمان وارد عمل میشوند و نویسنده و دوستش را در موقعیتی خطرناک قرار میدهند. این فیلم به کارگردانی رخشان بنیاعتماد و بازی بهروز وثوقی، روایتی تلخ از سرکوب هنر و ادبیات در ایران آن دوره است.
خلاصه داستان: فیلم «مسیح در اِبُلی توقف کرد» به کارگردانی فرانچسکو روزی و با بازی جان ماریا ولونته، در سال ۱۹۷۹ ساخته شد. داستان فیلم که بر اساس خاطرات لوئیجی بارزینی نوشته شده، ماجراهای پزشکی لیبرال به نام کارلو لوی را روایت میکند که در دوران حکومت فاشیستی موسولینی، به دلیل فعالیتهای سیاسیاش به تبعید در یکی از دورافتادهترین نقاط جنوب ایتالیا، یعنی روستای گالیانیکا در باسیلیکاتا، محکوم میشود. او در این روستای فقیر و محروم که مردمانش در جهل و خرافات زندگی میکنند، با بیاعتمادی و خصومت مواجه میشود، اما به تدریج با مشکلات آنها آشنا شده و در مییابد که تبعید او نه تنها یک مجازات، بلکه فرصتی برای شناخت عمیقتر انسان و جامعه است.
خلاصه داستان: باران سیاه داستان دو پلیس نیویورکی به نامهای دیوید وین (مایکل داگلاس) و چارلی وینسنت (اندی گارسیا) را روایت میکند که برای دستگیری یک گانگستر ژاپنی به نام ساتو (کن تاکاکورا) به اوساکا سفر میکنند. پس از دستگیری، آنها مأموریت مییابند تا ساتو را به ژاپن بازگردانند، اما به زودی درگیر جنگ قدرت بین گروههای مافیایی و فساد در سیستم قضایی ژاپن میشوند. این فیلم به کارگردانی ریدلی اسکات در سال 1989 ساخته شده است.
خلاصه داستان: فیلم «یک لحظه معصومیت» به کارگردانی محسن مخملباف و محصول سال ۱۹۹۶، داستان کارگردانی را روایت میکند که پس از سالها به زادگاهش باز میگردد تا فیلمی بسازد درباره خاطرهای تلخ از دوران نوجوانیاش؛ خاطرهای که در آن به دلیل سوءتفاهم، پسری را به پلیس لو داده بود. او برای جبران این اشتباه، بازیگر نقش پسر جوان را از میان پسر واقعی آن ماجرا انتخاب میکند تا با همکاری یکدیگر، خاطرهای مشترک را در قالب سینما بازسازی کنند.
خلاصه داستان: علاالدین یک پسر جوان فقیر در شهر عجایب است که با دزدیدن برای تأمین معاش خود و دوستش ابو زندگی میکند. او عاشق پریزاد، دختر امیرزاده میشود که به دنبال زندگی آزادانهتری است. وقتی جافر، وزیر شرور، برای به دست آوردن چراغ جادو به دنبال «کسی که در غار عجایب است» میگردد، علاالدین با ورود به غار، چراغ را پیدا میکند و با مالک آن، غول چراغ آشنا میشود. با کمک غول، علاالدین ثروتمند میشود و به عنوان شاهزاده علی به دربار میرود تا دل پریزاد را به دست آورد، اما جافر که از این امر ناراضی است، نقشههای شیطانی برای سرنگونی پادشاه و به دست آوردن قدرت میکشد. در نهایت، علاالدین با هوش و شجاعت خود، جافر را شکست میدهد و با پریزاد ازدواج میکند.