خلاصه داستان: نویسندهای به نام موریس، سالها پس از پایان ناگهانی رابطهاش با سارا، دوباره با او روبهرو میشود و در پی کشف راز جداییشان، گرفتار حسادت و عشقی کهنه میشود.
خلاصه داستان: جوبال، گاوچرانی سرگردان، در مزرعهای پناه میگیرد و با تلاش و صداقتش اعتماد صاحب مزرعه را جلب میکند؛ اما حسادت و دسیسههای یکی از کارگران، او را درگیر ماجرایی مرگبار میسازد.
خلاصه داستان: آندرهآ، بازرگان موفقی که زندگی زناشویی خوشی دارد، پس از خیانت به همسر جوان و زیبایش دچار حسادتی بیمارگونه میشود. بدگمانیهای بیاساس او به ماجراهایی طنزآمیز و تلخ میانجامد.
خلاصه داستان: ژنرال اتللو با دزدمونا ازدواج میکند، اما یاگوِ کینهتوز با دسیسه و کاشتن بذر بدگمانی، او را به خیانت همسرش باورمند میسازد. حسادتِ مهارنشده، عشق آن دو را به سوی پایانی تراژیک میکشاند.
خلاصه داستان: لستر گریم، نویسنده جوانی که به شدت درگیر حسادت است، پس از آشنایی با رامونا متوجه میشود که عشق سابق او یک رماننویس مشهور است. او برای سرک کشیدن در گذشته آنها، با هویت جعلی وارد جلسات رواندرمانی رقیبش میشود؛ تصمیمی عجیب که روابط و زندگیاش را به مرز فروپاشی میکشاند.
خلاصه داستان: داستان فیلم درباره دو خواهر به نامهای کلارا و ویکتوریا است. ویکتوریا که به ارثیه خواهرش و مرد مورد علاقه او حسادت میورزد، نقشهای شوم و تاریک برای قتل او طراحی میکند. این اثر گوتیک و روانشناختی، روایتی جذاب از توطئه، جنون و فروپاشی روانی است.
خلاصه داستان: داستان فیلم درباره گوپال است که با رادها ازدواج میکند، اما حضور سراج، دوست صمیمی و خواننده مشهور رادها، آتش حسادت را در دل گوپال شعلهور میسازد. این سوءتفاهمها رابطه زناشویی آنها را تا مرز فروپاشی میبرد، تا اینکه گوپال بالاخره به حقیقت و پاکی رابطه آنها پی میبرد.
خلاصه داستان: داستان صعود بیرحمانه و سقوط یک گنگستر بینام لندنی در دهه ۱۹۶۰ که با حسادت به رئیس قدرتمند خود، فردی میز، دست به خیانتی هولناک میزند تا جایگاه او را تصاحب کند. اما سالها بعد با آزادی فردی از زندان، او باید با عواقب تاریک جاهطلبی و واقعیت تلخ پادشاهی خود روبرو شود.
خلاصه داستان: داستان دو دوست جوان که رابطهای زیبا و صمیمی دارند، اما حسادت و خیانت پنهان در پشت لبخندها، این دوستی را به مرز نابودی میکشاند. با آغاز بازی انتقام، آنها متوجه میشوند که گاهی خطرناکترین دشمن، همان کسی است که او را بهترین دوست خود میدانستند.
خلاصه داستان: لوئیس، بازیگر تئاتر فقیری است که تمام تلاش خود را میکند تا معشوقهاش، کلودیا، را به یک ستاره تبدیل کند. اما کلودیا در نهایت به او خیانت کرده و عاشق مرد دیگری میشود؛ روایتی تلخ و تماشایی از پیچیدگیهای عشق، حسادت و تضاد میان هنر و زندگی واقعی.