خلاصه داستان: بهار، وکیل سابق و فرمانده یک یگانه تمامزن کرد به نام «دختران خورشید»، برای آزادسازی شهر خود و نجات پسر اسیرش از چنگال داعش وارد نبردی سهمگین میشود. در این میان، یک گزارشگر جنگی فرانسوی به نام ماتیلد با آنها همراه میشود تا داستان شجاعت، رنجها و ایستادگی این زنان قهرمان را به تصویر بکشد.
خلاصه داستان: مکس، جوان یهودی که خانوادهاش را در گتوی دوران جنگ از دست داده، به خانهٔ معشوقهاش لیما بازمیگردد؛ اما رازی هولناک آشکار میکند: او دختر دشمنانش است. اکنون عشق آنها در میانهٔ انتقام و ویرانیهای جنگ آزموده میشود.
خلاصه داستان: فیلم «دنباس» با نگاهی خشن و هجوآمیز، واقعیتهای تلخ جنگ هیبریدی در شرق اوکراین را به تصویر میکشد. این اثر از طریق ۱۳ داستان واقعی و مرتبط، دنیایی غرق در پروپاگاندا، دروغهای رسانهای و فساد اجتماعی را روایت میکند که در آن مرز میان حقیقت و توهم کاملاً از بین رفته است.
خلاصه داستان: این فیلم تاریخی و جنگی، داستان فراموششدهٔ جرج واشینگتون جوان را در سالهای پیش از ریاستجمهوری روایت میکند؛ زمانی که او به عنوان یک نقشهکش ساده، در میان تنشهای سیاسی و نبردهای خشن جنگ فرانسوی-هندیها، مسیر پرفرازونشیبی را برای تبدیل شدن به یک افسر قدرتمند و رهبری بزرگ طی میکند.
خلاصه داستان: در جریان نبرد خونین پسندیل در سال ۱۹۱۷، خدمه یک تانک بریتانیایی در گودالی عمیق میان خطوط دشمن گرفتار میشوند. آنها در طول ۶۰ ساعت جهنمی و طاقتفرسا، باید در فضایی تنگ و تاریک با گرسنگی، شوکهای روانی و حملات بیامان دشمن برای بقا مبارزه کنند.
خلاصه داستان: در بحبوحه وحشت اردوگاههای کار اجباری، جوزف باو با استفاده از هنر، شوخطبعی و مهارتش در جعل مدارک، راه فرار را برای صدها اسیر هموار میکند. او در میان این تاریکی مطلق، عشق زندگیاش ریبکا را مییابد؛ عشقی که به نور امیدی برای بقا در دل جنگ تبدیل میشود.
خلاصه داستان: در میان شعلههای ویرانگر یک جنگ بزرگ، زوجی که به پایان رابطه خود رسیدهاند، تلاش میکنند تا در میان آشوب و بمباران، مراحل قانونی طلاق خود را به سرانجام برسانند؛ تلاشی طنزآمیز و در عین حال دراماتیک که بقا و عشق آنها را به چالش میکشد.
خلاصه داستان: پس از آزادی از اردوگاه کار اجباری نازیها، تادئوشِ شاعر در اردوگاهی زیر نظر متفقین با نینا، دختری یهودی، آشنا میشود. او که هنوز زیر بار زخمهای جنگ و خشم گذشته است، برای آغاز زندگی تازه و پذیرفتن عشق نینا تقلا میکند.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۱۷، ژولین به خانهای روستایی نزدیک جبههٔ جنگ میرود تا دوستش ژاک را ببیند؛ اما وقتی او نمیرسد، ژولین در کنار خدمتکاری مرموز چشمبهراه میماند و خاطرات روزگار پیش از جنگ، دوستی و عشق را مرور میکند.