خلاصه داستان: در بحبوحه جنگ داخلی اسپانیا، یک خبرنگار آمریکایی خسته از سانسور و یک زن سانسورچی متعهد، درگیر عشقی غیرمنتظره میشوند. در حالی که آنها برای افشای حقیقت تلاش میکنند، بمباران ویرانگر شهر گرنیکا توسط نیروی هوایی آلمان نازی، سرنوشتشان را برای همیشه تغییر میدهد.
خلاصه داستان: فرهاد و زینپ زوجی عاشق هستند که زندگی آرامی دارند، اما با ورود ناگهانی نازلیگل، عشق اول فرهاد، زندگیشان دستخوش طوفان میشود. این درام عاشقانه با به چالش کشیدن وفاداری، سوالی بزرگ را مطرح میکند: آیا در یک مثلث عشقی، جایی برای صداقت و تعهد وجود دارد؟
خلاصه داستان: یک شوخی تابستانی ساده توسط سه دوست صمیمی، به تراژدی هولناکی منجر میشود که جان برادر دختری به نام گریس را میگیرد. کنراد که عاشق گریس است و خود را مقصر این حادثه میداند، در میان عذاب وجدان شدید و عشق نوظهورش گرفتار میشود و باید میان پنهانکاری و اعتراف به حقیقت تلخ، یکی را انتخاب کند.
خلاصه داستان: در آستانه مراسم عروسی، عروس جوانی که قرار است با دوست دوران کودکیاش ازدواج کند، با ابراز عشق پنهان لئوناردو، دوست قدیمی و متاهل خود مواجه میشود. در روز عروسی، آن دو با اسب فرار میکنند؛ تصمیمی تکاندهنده که زنجیرهای از عواقب ویرانگر و مرگبار را به همراه دارد.
خلاصه داستان: جاسمین، کارآفرین جوانی که به دنبال توسعه برند زیبایی خود است، با کالب، پسر یک واعظ مشهور اینستاگرامی، وارد یک معامله تجاری میشود. اما این همکاری به سرعت به عشقی ممنوعه و فاش شدن رازهای تاریک خانوادگی تبدیل میشود که ایمان و آینده هر دوی آنها را به چالش میکشد.
خلاصه داستان: مردی بیخانمان و ناامید پس از از دست دادن شغل خود، در ساختمانی متروکه با یک عروسک انساننما مواجه میشود. او به تدریج رابطهای عاطفی و خیالی با این موجود به ظاهر زنده برقرار میکند و غرق در دنیایی تاریک، غریب و وهمآلود میشود.
خلاصه داستان: ژوهانا، زنی ساده و مراقب، با نامههای عاشقانهای جعلی که توسط دو دختر نوجوان به شوخی نوشته شده، باور میکند که پدر یکی از آنها عاشقش شده است. او با امید به یافتن عشق واقعی راهی سفری میشود که زندگیاش را تغییر میدهد، اما مواجهه با حقیقت او را درگیر روابط و احساساتی پیچیده میکند.
خلاصه داستان: در آخرین تابستان پیش از رفتن به دانشگاه در سال ۲۰۱۰، کوین و جودی به همراه دوستانشان در شمال میشیگان لحظاتی پرمعنا و فراموشنشدنی را سپری میکنند. آنها با این واقعیت تلخ و شیرین روبرو میشوند که این دوران خوش به زودی به پایان میرسد و هر ثانیه آن به خاطرهای ماندگار تبدیل خواهد شد.
خلاصه داستان: مارک پس از جا ماندن از قطار با سیلوی آشنا و عاشق او میشود، اما یک بدبیاری مانع ملاقات بعدی آنها در پاریس میشود. سالها بعد، مارک بدون اینکه بداند با سوفی، خواهر سیلوی، ازدواج میکند؛ غافل از اینکه بازگشت دوبارهی سیلوی، آنها را در میان یک مثلث عشقی پیچیده و سرنوشتساز قرار میدهد.
خلاصه داستان: داستان دو شاعر مبتلا به اختلال دوقطبی که در یک بیمارستان روانپزشکی با هم آشنا و عاشق یکدیگر میشوند. عشق پرشور آنها که با جنون و خلاقیت همزمانشان شعلهور شده، آنها را به اوج احساسات و در عین حال مرز نابودی میکشاند؛ تا جایی که باید میان سلامت روان و عشقشان یکی را انتخاب کنند.