خلاصه داستان: نقاش نامدار، کلود زوره، دل به مایکل، شاگرد و مدل جوانش میبندد؛ اما حسادت و فاصلهای که میانشان میافتد، راه را برای ورود زنی اشرافی و دسیسههای او باز میکند. خیانت و عشق نافرجام، زندگی هنرمند را به سوی تنهایی و پایانی اندوهبار میکشاند.
خلاصه داستان: بیوهای به نام هالا دلباختهٔ کارگری غریبه میشود که هویتش را پنهان کرده و در واقع فراریای به نام ایویند است. آن دو برای گریز از قانون به کوهستانهای ایسلند پناه میبرند، اما عشقشان در برابر حسادت، تعقیب و سرمای بیرحم طبیعت آزموده میشود.
خلاصه داستان: در لندنِ مهآلود، قاتلی مرموز زنان جوان بلوند را به وحشت انداخته است. وقتی مردی رازآلود اتاقی در خانهٔ خانوادهٔ بانتی اجاره میکند، رفتار عجیبش شک مادرِ خانواده و حسادتِ کارآگاهِ عاشقِ دخترشان را برمیانگیزد؛ آیا او همان قاتل است؟
خلاصه داستان: خوانندهای مشهور و سرددل، کلر لسکو، خواستگارانش را میرنجاند؛ اما وقتی دانشمند جوانی بهخاطر او دست به خودکشی میزند، احساسات واقعیاش آشکار میشود. حسادت و اختراعات شگفتانگیز، عشق آنها را به ماجرایی پرتعلیق و خیالانگیز میکشاند.
خلاصه داستان: در قلعهای دورافتاده، مهمانان برای آخرهفتهای شکار گرد هم میآیند؛ اما ورود ناگهانی کنت اوتش که به قتل برادرش متهم است، آرامش جمع را برهم میزند. با رسیدن بیوه مقتول، رازهای گذشته کمکم آشکار میشوند و اقامت در قلعه به معمایی پرتعلیق بدل میشود.
خلاصه داستان: پیانیست نامدار پل اورلاک پس از سانحهای هولناک، دستهای قاتلی اعدامی را پیوند میگیرد و از آن پس در وحشتِ تسخیرشدن و ارتکاب جنایت زندگی میکند. آیا دستهای تازه واقعاً میل به خشونت را به او منتقل کردهاند؟
خلاصه داستان: جوانی که عشقش را عموی سختگیرش ناکام میگذارد، دست به قتل میزند و جسد را پنهان میکند؛ اما عذاب وجدان و هذیانهای هولناک، آرامآرام او را به مرز فروپاشی میکشانند.
خلاصه داستان: در یک یکشنبه تابستانی در برلین، چهار جوان برای پیکنیک و تفریح کنار دریاچه گرد هم میآیند؛ میان شنا، موسیقی و قایقسواری، عشقها و دلخوریهایشان در جریان روزی ساده و دلنشین آشکار میشود.
خلاصه داستان: لئو، استاد حشرهشناسیِ شیفتهٔ زندگی زناشویی سوسکها، از ماجرای عاشقانهٔ همسرش ایرنه با دوست صمیمیاش بیخبر است. سوءتفاهمها و حسادتها میان این سه نفر، کمدی ظریفی از عشق و ازدواج میسازد.
خلاصه داستان: شاعری در موزهای از مجسمههای مومی استخدام میشود تا برای پیکرههای هارونالرشید، ایوان مخوف و جک قاتل داستانهایی بنویسد. خیالپردازیهای او و دختر صاحب موزه، قصههایی پرماجرا و وهمآلود میآفریند؛ اما یکی از مجسمهها انگار جان میگیرد و کابوسی هولناک آغاز میشود.