خلاصه داستان: نیالا، پزشک جوانی که به تازگی طعم موفقیت را چشیده، به دلیل بدهیهای سنگین خانوادهاش مجبور به ازدواجی اجباری با روجر میشود. این در حالی است که او نمیتواند عشق پنهانش به فایق را فراموش کند؛ مردی که حالا با دِیاه ازدواج کرده و زندگی نیالا را در آستانه فروپاشی و آشفتگی قرار داده است.
خلاصه داستان: دکتر الویز، پژوهشگر جدی آثار جین آستن، در یک کنفرانس با سام که نقش «آقای دارسی» را بازی میکند، توافقی غیرمنتظره انجام میدهد. آنها در این مسیر با کنار گذاشتن غرور و پیشداوریهای خود، به مرور زمان احساس واقعی عشق را پذیرفته و تغییر بزرگی در زندگیشان ایجاد میکنند.
خلاصه داستان: منون، دختر جوانی که به دنبال هدفی در زندگی است، کار خود را در یک کلوپ رقص آغاز میکند و در آنجا با میا، بازیگری جاهطلب آشنا میشود. رابطه دوستانه آنها به مرور زمان به عشقی عمیق تبدیل میشود و منون را در مسیر کشف هویت و مرزهای میان عشق حرفهای و شخصی قرار میدهد.
خلاصه داستان: آنا، دانشجوی پرشور آمریکایی، برای تحصیل در رشته شعر به دانشگاه آکسفورد میرود و در آنجا عاشق جیمی، دانشیار محلی میشود. اما با فاش شدن راز بیماری سرطان جیمی، رابطه عاشقانه آنها وارد مسیری عمیق و غمانگیز میشود که زندگی و آینده آنا را برای همیشه تغییر میدهد.
خلاصه داستان: پس از آمادهسازی گروه «syh» برای اجرا، هیراگی از ریتسوکا میخواهد تا به عنوان گیتاریست به آنها بپیوندد و آهنگ ناتمام یوکی را تکمیل کند. در این میان، با پیشنهاد ورود حرفهای گروه «given» به دنیای موسیقی، مافویو با تغییرات بزرگ و چالشهای عاطفی زندگیاش مواجه میشود.
خلاصه داستان: میسی و ویلی، زوج جوانی که در آستانه بچهدار شدن هستند، برای ساختن زندگی جدید خود راهی سفری پرماجرا به سمت غرب وحشی میشوند. آنها در این مسیر سخت و ناشناخته، علاوه بر تحمل رنج دوری از خانواده، باید با خطراتی چون باندهای سارق و چالشهای بقا روبرو شوند.
خلاصه داستان: مکمور، سربازی که از میدان جنگ بازگشته، با خوشحالی نزد همسرش ساری بازمیگردد و متوجه میشود فرزندشان به دنیا آمده است. اما طولی نمیکشد که شایعاتی هولناک آغاز میشود؛ اینکه ساری در غیاب او از دنیا رفته و زنی که اکنون با او زندگی میکند، یک روح سرگردان است.
خلاصه داستان: الیزابت در حال برنامهریزی برای ازدواج با دوست دوران کودکیاش است، اما با بازگشت برادر ماجراجو و آزاداندیش نامزدش، نگاه او به زندگی کاملاً تغییر میکند. این آشنایی غیرمنتظره او را به سمتی سوق میدهد که تصمیماتش را زیر سوال برده و مسیری پر از عشق و خودشناسی را آغاز کند.
خلاصه داستان: مولی و جیکوب، وارثان دو رستوران سنتی رقیب، بدون دانستن هویت واقعی یکدیگر وارد یک رابطه عاشقانه میشوند. اما فاش شدن رقابت تجاری خانوادههایشان، عشق نوپای آنها را به خطر میاندازد تا اینکه معجزه حانوکا و رازی از گذشته، مسیر زندگیشان را تغییر میدهد.
خلاصه داستان: یک خبرنگار تحقیقاتی به نام دین چیس تلاش میکند تا شایعه شکلاتهای جادویی یک شکلاتساز به نام لوسی را که گفته میشود عشق واقعی را به ارمغان میآورند، افشا کند. اما با نزدیک شدن به روز ولنتاین و گذراندن وقت با لوسی، او خودش طعم این شکلاتها را میچشد و دوباره به قدرت عشق ایمان میآورد.