خلاصه داستان: کلیفورد، سازنده اسباببازی، در میان زندگی خانوادگیِ یکنواخت احساس تنهایی میکند؛ بازگشت نورما، همکار و عشق قدیمیاش، او را با آرزوهای فراموششده و انتخابی دشوار روبهرو میسازد.
خلاصه داستان: در یکشنبهای بارانی در شرق لندن، رزِ خانهدار با بازگشت ناگهانی تامی، عشق قدیمیاش که از زندان گریخته، روبهرو میشود. پناهدادن به او، رز را میان دلتنگی گذشته، تعهد به خانواده و خطر گرفتارشدن میکشاند.
خلاصه داستان: تعمیرکار تلویزیونِ سادهدل وقتی عشق قدیمیاش، ستارهای مشهور، برای پنهانکردن سهقلوهایش از او کمک میخواهد، ناگهان خود را درگیر ماجراهای پرخندهٔ نگهداری از نوزادان میبیند.
خلاصه داستان: مایکل و نانسی، دو دلداده جوان، پیمان عشق ابدی میبندند، اما تصادفی سهمگین سرنوشت آنها را تغییر میدهد. مادر سلطهجوی مایکل با استفاده از آسیب دیدن چهره نانسی، او را مجبور به جراحی پلاستیک و دوری از مایکل میکند و به پسرش میگوید نانسی مرده است. سالها بعد، مواجهه دوباره آنها با هویتهایی جدید، عشق قدیمیشان را به چالش میکشد.
خلاصه داستان: تام تامپسون، جوانی بیهدف که هنوز با مادرش زندگی میکند، به اشتباه برای حمل تابوت در مراسم تشییع جنازه فردی ناشناس دعوت میشود. همزمان با بازگشت عشق دوران دبیرستانش، او درگیر یک مثلث عشقی کمدی، عجیب و دردسرساز با مادر متوفی و عشق قدیمیاش میشود.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۵۰، متهم شدن یک ماهیگیر ژاپنیتبار به قتل همسایه سفیدپوستش، جامعه کوچک جزیره سان پدرو را به آشوب میکشد. در این میان، روزنامهنگاری جنگدیده که پوشش این دادگاه جنجالی را بر عهده دارد، درگیر عشق قدیمیاش به همسر متهم و کشف حقیقتی پنهان میشود.
خلاصه داستان: دوران دختری فداکار است که برای حمایت از خانوادهاش تحصیل را رها کرده و به عنوان نگهبان در یک شرکت تلویزیونی مشغول به کار میشود. در این میان، او با عشق دوران نوجوانیاش که اکنون مدیری بانفوذ و نامزد زنی دیگر است، روبرو میشود؛ دیداری دوباره که رازها و سوءتفاهمهای گذشته را بیدار میکند.
خلاصه داستان: زنی سی ساله پس از جدایی از دوستپسر چندین سالهاش، در محل کار جدید خود با مردی روبرو میشود که ده سال پیش رابطهای پنهانی با او داشته است. با زنده شدن احساسات قدیمی، او بار دیگر وارد یک رابطه مخفی و پیچیده میشود؛ در حالی که میان عشق واقعی و تکرار یک اشتباه بزرگ سردرگم است.
خلاصه داستان: لولو دنجار پس از دیدن تبلیغ یک برنامه تلویزیونی مرموز، همراه با مردی به نام کولین راهی هتلی میشود تا پولهای دزدیدهشده برادرش را پس بگیرد. اما مواجهه ناگهانی او با بیفرلی لوف لین، عشق قدیمیاش که گمان میکرد مرده است، روابط عاطفی آنها را وارد ماجراهایی عجیب، کمدی و غیرمنتظره میکند.
خلاصه داستان: روان یو ۲۸ ساله، پس از رها کردن شغل ثابتش برای نویسندگی، متهم به کپیبرداری از آثار دیگران میشود. او برای دفاع از خود به سراغ وکیلی میرود که در واقع عشق دوران دبیرستان و الهامبخش رمانش بوده است؛ دیداری مجدد که شعلههای عشق قدیمی را میان آنها روشن میکند.