خلاصه داستان: در شهر کاشیپور، بابا نیرالا به عنوان یک روحانی محبوب، پناهگاهی به نام «آشرام» برای نیازمندان میسازد. اما در پشت این چهره مقدس و فریبنده، دنیایی تاریک از فساد، جنایت و سوءاستفاده از ایمان مردم پنهان شده است.
خلاصه داستان: زاتویچی پس از سالها به زادگاهش بازمیگردد و درمییابد دوست دوران کودکیاش با فریبکاری و زور، روستاییان را زیر بار بدهی و ستم گرفتار کرده است. شمشیرزن نابینا برای افشای توطئه و دفاع از مردم، ناچار میشود در برابر دوست قدیمی و دارودستهاش بایستد.
خلاصه داستان: بازگشت بوکسور پیشین با خانوادهاش به زادگاهش در تنسی، او را رودرروی فساد و تبهکاران شهر قرار میدهد. وقتی قانونگذاران فاسد چشم بر جرم میبندند، او کلانتر میشود و با ارادهای سرسخت برای پاکسازی شهر میجنگد.