خلاصه داستان: جوانی پس از مرگ مادرش به روستای دورافتاده «هشت سنگ قبر» سفر میکند تا از ریشههای خانوادگی خود پرده بردارد. اما او خیلی زود درگیر زنجیرهای از قتلهای مرموز و وحشت ناشی از نفرین هشت سامورایی میشود و حالا باید به کمک کارآگاه کیندایچی، رازهای تاریک روستا را فاش کند.
خلاصه داستان: همکلاسیهای قدیمی پس از بیست و دو سال دور هم جمع میشوند و با پیدا کردن سالنامهای با شش چهره خطخورده، درگیر قتلهای مرموز زنجیرهای میشوند. در حالی که قاتل بیرحم یکی از خود آنهاست، دو نفر تلاش میکنند تا حقیقت را کشف کنند؛ اما خودشان نیز رازهای تاریکی را پنهان میکنند.