خلاصه داستان: ماکاریو، هیزمشکنی فقیر و گرسنه، آرزوی خوردن یک بوقلمون کامل را دارد؛ اما در جنگل با شیطان، خدا و مرگ روبهرو میشود و تنها غذایش را با مرگ قسمت میکند. هدیهای مرموز او را به درمانگری نامدار بدل میسازد، اما قدرت تازهاش پیامدهایی هولناک دارد.
خلاصه داستان: دو مرد جوانِ تازه درگذشته—یکی مترجم و دیگری عکاس—در خیابانهای آتن با یکدیگر ملاقات میکنند. آنها که در زمان حیات خود افرادی منزوی بودهاند، اکنون در مرز میان مرگ و زندگی، با مرور اشتباهات و اشتیاقهای گذشتهشان، به دنبال یافتن آرامش در جهان پس از مرگ هستند.