خلاصه داستان: دو دوست دوزیست را دنبال میکند که تلاش میکنند بین فضای باز و لذت خانه تعادل برقرار کنند، زیرا از یک ماجراجویی خوشبینانه به ماجراجویی دیگر پرتاب میشوند.
خلاصه داستان: "آتشبازیهای قلبم" داستان سونگ یان، رئیس آتشنشانی، و شو چین، پزشک اورژانس، رو روایت میکنه که بعد از ده سال جدایی بهخاطر مخالفت خانوادههاشون، دوباره همدیگه رو میبینن. اونا که توی بچگی عاشق هم بودن، حالا بهعنوان حرفهایهای موفق توی شغلهای پرخطرشون باهم همکاری میکنن. کار مشترک باعث میشه زخمهای گذشته و عشق قدیمیشون دوباره زنده بشه، اما موانعی مثل مادر کنترلگر شو چین و چالشهای شغلیشون راهشونو سخت میکنه. سریال که از رمان "در شهری منتظرت هستم" نوشته جیو یوئه شی اقتباس شده، پر از درام عاشقانه، اکشن و لحظههای واقعیه که فداکاریهای آتشنشانها و پزشکان رو نشون میده. با صحنههای نجات هیجانانگیز و شیمی قوی بین یانگ یانگ و وانگ چو ران، این سریال قصهای احساسی درباره عشق، شفا و غلبه بر گذشتهست، هرچند بعضیها میگن شخصیت شو چین زیادی مردد نوشته شده.
خلاصه داستان: این سریال به زندگی آنشرلی قبل از رفتن به مزرعه رویای سبز و آشنایی با خانواده «کاتبرد» می پردازد و در واقع پیش درآمدی بر انیمیشن «آنشرلی با موهای قرمز» است.
خلاصه داستان: به عنوان مجازات برای یک مشت زن و خوش نویش جوان و خوش تیپ به اسم Handa Seishu که به یک جزیره ی کوچیک هم تبعید شده و تا حالا رنگ شهر به خودش ندیده و خونش تبدیل به زمین بازی برای بچه ها شده و دلش نمی خواد زیاد با مردم رابطه داشته باشه و حتی یه ملاقات کننده از در جلویی هم نداره چی می تونه بهتر از درگیری با یه دختر بچه روستانی با کلی اتفاقات سخت و دیوانه کننده باشه؟؟؟( این انیمه پر از خنده و حواس پرتی و معصومیت!؟)
خلاصه داستان: هنگامی که پادشاه اوتر می میرد و بریتانیا با هرج و مرج روبرو می شود، مرلین یک ناشناس به نام آرتور را به عنوان پادشاه جدید به عنوان پسر پادشاه فقید، برخلاف خواسته های جاه طلبانه خواهر ناتنی خود، مورگان، معرفی می کند.
خلاصه داستان: لی یون سونگ یک فارغ التحصیل با استعداد MIT است که در تیم ارتباطات بین المللی در خانه آبی کار می کند. او قصد دارد از پنج سیاستمداری که باعث مرگ پدرش شده اند انتقام بگیرد…
خلاصه داستان: داستان حول محور مرد جوانی به نام ماهیگاشی ترو می چرخد. هنگامی که او جوان بود، پدرش، یک جراح باهوش، در یک تصادف درگذشت، اما نه قبل از نجات جان ترو. در نتیجه، ترو همچنین قصد دارد به یک جراح بزرگ مانند او تبدیل شود.
خلاصه داستان: یک هتل خانوادگی در شهر ساحلی خیالی کانتالوآ در اسپانیا در سال 1905: عشق، باجگیری، حسادت، جنایت، کمدی، و نقشهها و توطئههایی که همگی شامل صاحبان هتل، مهمانان، کارآگاهان و کارمندان مسکونی میشوند.